word - لغت

shot || شلیک کرد

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

ʃɒt

UK :

ʃɑːt

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [shot] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shot] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shot] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shot] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shot] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • discharge


    تخلیه

  • blast


    انفجار


  • ترک

  • gunfire


    تیراندازی

  • bang


    انفجار

  • blasting


    انفجار


  • انفجار

  • firing


    شلیک کردن


  • گزارش

  • gunshot


    شلیک گلوله


  • گرد

  • volley


    رگبار

  • potshot


    potshot


  • رونق


  • تصادف در

antonyms - متضاد

  • backfire


    نتیجه معکوس

  • calculation


    محاسبه

  • idleness


    بیکاری، تنبلی

  • laziness


    تنبلی


  • اندازه گیری

  • misfortune


    بد شانسی


  • واقعیت


  • حقیقت


  • بد شانسی

  • nonevent


    بدون رویداد


  • سرگرمی


  • سرگرم کننده

  • idleness


    بیکاری، تنبلی

  • laziness


    تنبلی


  • عبور