administer
administer - اداره کند
verb - فعل
UK :
US :
برای مدیریت کار یا پول یک شرکت یا سازمان
برای ارائه یا سازماندهی چیزی به طور رسمی به عنوان بخشی از شغل خود
دادن دارو یا درمان دارویی به کسی
برای مدیریت، سازماندهی و کنترل چیزی و اطمینان از برخورد صحیح با آن
to punish crimes
برای مجازات جنایات
کنترل عملیات یا ترتیب چیزی
برای اداره یک کشور، منطقه و غیره
وادار کردن کسی برای دریافت چیزی
حاضر شدن در حالی که کسی سوگند (= قول رسمی) را رسماً می گوید
مدیریت یا کنترل عملیات چیزی؛ حکومت کنند
مسئول دادن چیزی به کسی بودن
دادن چیزی به کسی
برای مدیریت یا مقابله با یک فعالیت تجاری
این اشتباه قبل از تجویز دارو مشخص شد.
A defibrillator can analyze the heart rhythm of a cardiac arrest victim and administer an electric shock.
دفیبریلاتور می تواند ریتم قلب قربانی ایست قلبی را تجزیه و تحلیل کند و شوک الکتریکی ایجاد کند.
آنها را می توان به صورت قرص های ساده یا به صورت تزریقی خاص و طولانی مدت استفاده کرد.
آزمون منصفانه و بی طرفانه برگزار شد.
This vaccination was no easy one to administer, for the necessary dose had to be given intra-nasally.
انجام این واکسیناسیون آسان نبود، زیرا دوز لازم باید از طریق بینی داده می شد.
این وظیفه کاپیتان بود که در کشتی تنبیه کند.
در این بین، وکیل قصد داشت از طرف خانواده اموال را اداره کند.
ناواهوها قلمرو خود را در داخل ایالات متحده اداره می کنند.
اکسیژن از طریق مخروط بینی تزریق می شد.
اکسیژن از طریق ماسک به آقای رایان تزریق می شد.
دفتر خانم اوبراین مسئول اجرای برنامه های رفاهی است.
برای اداره یک موسسه خیریه / صندوق / مدرسه
هزینه بالای ارائه خدمات پزشکی
The pension funds are administered by commercial banks.
صندوق های بازنشستگی توسط بانک های تجاری اداره می شوند.
اجرای عدالت/ قانون
این پرسشنامه توسط مصاحبه کنندگان آموزش دیده اجرا شد.
معلم صلاحیت اجرای مجازات را دارد.
یک راننده تاکسی کمک های اولیه را به قربانیان انجام داد.
کشیش برای انجام آخرین مراسم فراخوانده شد.
پلیس بر این باور است که همسرش نمی توانست این سم را مصرف کند.
دوز به صورت داخل وریدی به کودک داده شد.
او ضربه شدیدی به سر حریفش وارد کرد.
The charity is administered by a 20-strong management committee.
این موسسه خیریه توسط یک کمیته مدیریتی 20 نفره اداره می شود.
این کشور باید با هزینه های بالای ارائه خدمات پزشکی روبرو شود.
این وظیفه دادگاه ها است که قوانینی را که مجلس وضع کرده است، اجرا کنند.
اسقف ها نزد پاپ آمدند و عدالت توسط او شخصاً اجرا شد.
این تیم مسئول برگزاری آزمون ها و علامت گذاری مقالات است.
اقتصاد توسط دولت فعلی بد مدیریت شده است.
to administer medicine/punishment/relief
برای اداره دارو / مجازات / امداد
آزمون ها برای دانش آموزان هفت و دوازده ساله برگزار می شود.
آخرین نظرسنجی ها ضربه شدیدی به این حزب وارد کرده است.
دادگاه به شاهد مستی سوگند یاد نمی کند.
بریتانیا به مدت 99 سال هنگ کنگ را اداره کرد.
دو ناظر امتحان را اجرا کردند.
او به بیماران دارو می دهد.
این دارو توسط فردی در اتاق دیگری تجویز شده است.
اجرای عدالت به عهده دادگاه است.
Training and Enterprise Councils in the rest of Britain are administering a range of help such as youth training.
شوراهای آموزشی و سازمانی در بقیه بریتانیا طیف وسیعی از کمک ها مانند آموزش جوانان را مدیریت می کنند.
این دارو نباید برای افراد بسیار جوان تجویز شود.
هزینه اجرای برنامه 70000 دلار بود.
وظیفه من مدیریت رزرو است.
مدیریت کنید
مستقیم
اجرا کن
هدایت
کنترل
oversee
نظارت کند
govern
حکومت کنند
رسیدگی
superintend
سرپرست
supervise
نظارت
عمل کنند
تنظیم کند
قانون
راهنما
حفظ
وزیر
رئیس
سر
orchestrate
هماهنگ کردن
organiseUK
organiseUK
organizeUS
organizeUS
رهبری
officiate
منصب
خلبان
steer
هدایت کردن
administrate
اداره کنند
کاپیتان
فرمان
نگاه داشتن
نادیده گرفتن
steward
مباشر
انکار
دنبال کردن
forego
چشم پوشی
frustrate
ناامید کردن
ترک کردن
mismanage
سوء مدیریت
neglect
بی توجهی
obey
اطاعت کن
رد کردن
withhold
خودداری کنید
خدمت
رها کردن
بازده
تسلیم شدن
surrender
ارسال
دست برداشتن از
اجازه
رعایت کنند
موافق
comply
رضایت
شکست
consent
رضایت دادن
مجوز
acquiesce
راه دادن