word - لغت

administer || اداره کند

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

ədˈmɪn.ɪ.stər

UK :

ədˈmɪn.ə.stɚ

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [administer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [administer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [administer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [administer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [administer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [administer] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • provides


    فراهم می کند

  • cares for


    توجه داشتن به

  • supports


    پشتیبانی می کند

  • cares


    مراقبت می کند


  • مسئول هستند

  • feeds


    تغذیه می کند

  • fends for


    دفاع می کند


  • مسئول است

  • looks after


    مراقبت می کند

  • nurtures


    پرورش می دهد

  • sustains


    حفظ می کند


  • مراقبت می کند

  • feathers


    پر

  • brings home the bacon


    بیکن را به خانه می آورد


  • لباس ها

antonyms - متضاد

  • neglects


    غفلت می کند

  • shuns


    اجتناب می کند

  • deprives


    محروم می کند

  • abandons


    رها می کند

  • condemns


    محکوم می کند

  • ignores


    نادیده می گیرد

  • gives up


    تسلیم شد

  • bankrupts


    ورشکسته

  • depletes


    تخلیه می کند

  • diminishes


    کاهش می یابد

  • drains


    زهکشی ها

  • exhausts


    اگزوزها

  • impoverishes


    فقیر می کند

  • ruins


    ویرانه

  • weakens


    ضعیف می کند