wheel

base info - اطلاعات اولیه

wheel - چرخ

noun - اسم

/wiːl/

UK :

/wiːl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [wheel] در گوگل
description - توضیح
  • one of the round things under a car bus bicycle etc that turns when it moves


    یکی از چیزهای گرد زیر ماشین، اتوبوس، دوچرخه و غیره که هنگام حرکت می چرخد


  • قطعه گردی از تجهیزاتی که می چرخانید تا ماشین، کشتی و غیره در جهت خاصی حرکت کنند


  • یک قسمت گرد صاف در ماشین که هنگام کار ماشین گرد می شود


  • هل دادن چیزی که چرخ دارد به جایی


  • حرکت دادن کسی یا چیزی که داخل یا روی چیزی است که دارای چرخ است

  • if birds or planes wheel they fly around in circles


    اگر پرندگان یا هواپیما بچرخند، دایره‌وار به اطراف پرواز می‌کنند


  • چرخیدن ناگهانی

  • a circular object connected at the centre to a bar used for making vehicles or parts of machines move


    یک جسم مدور متصل در مرکز به میله ای که برای حرکت وسایل نقلیه یا قطعات ماشین آلات استفاده می شود

  • Something that is on wheels has wheels under it so that it can be pulled or pushed along


    چیزی که روی چرخ است دارای چرخ هایی در زیر آن است تا بتوان آن را کشیده یا هل داد

  • a steering wheel (= a wheel inside a vehicle that the driver turns to make the vehicle go in a particular direction)


    فرمان (= چرخی در داخل وسیله نقلیه که راننده آن را می چرخاند تا وسیله نقلیه به سمت خاصی برود)


  • چرخ چوبی یا فلزی که چرخانده می شود تا کشتی به سمت خاصی حرکت کند

  • a car


    یک ماشین

  • to push an object that has wheels so that it moves in a particular direction


    برای هل دادن جسمی که دارای چرخ است به طوری که در جهت خاصی حرکت کند


  • برای پرواز مکرر در یک الگوی دایره ای


  • تا سریع بچرخد

  • a circular object connected at the center to a bar that is used for making vehicles or parts of machines move


    یک جسم دایره ای شکل که در مرکز به یک میله متصل است و برای حرکت دادن وسایل نقلیه یا قطعات ماشین آلات استفاده می شود

  • The wheel refers to a steering wheel (= wheel in a vehicle that you turn to make the vehicle go left or right)


    چرخ به فرمان اشاره دارد (= چرخی در وسیله نقلیه که می چرخانید تا وسیله نقلیه به چپ یا راست برود)


  • برای چرخیدن سریع


  • برای هل دادن یا کشیدن یک شی با چرخ در زیر آن

  • A big wheel in local government.


    چرخ بزرگ در دولت محلی.

  • The real danger to the mountain vegetation comes not from cycle wheels but from acid rain and global warming.


    خطر واقعی برای پوشش گیاهی کوه ها نه از چرخ های دوچرخه بلکه از باران های اسیدی و گرم شدن کره زمین ناشی می شود.

  • Outside a dozen gleaming Harleys were parked in a row backed in wheels cut to the left identical.


    در بیرون، دوجین هارلی درخشان پشت سر هم پارک شده بودند، چرخ‌هایی که به سمت چپ بریده شده بودند، یکسان.

  • As soon as they were taken from shelter they began to slide on locked wheels over the yard and then to tilt.


    به محض اینکه آنها را از پناهگاه بردند، شروع کردند به سر خوردن روی چرخ های قفل شده روی حیاط و سپس کج شدن.

  • I missed the slower trains with the lounge cars and the rackety wheels.


    من قطارهای کندتر را با ماشین های سالن و چرخ های راکتی از دست دادم.

  • I let myself droop against the steering wheel.


    به خودم اجازه دادم جلوی فرمان بخوابم.

  • By Easter 1991 the above were well on the way and the wheels had also been fitted.


    تا عید پاک 1991 موارد فوق به خوبی در راه بودند و چرخ ها نیز نصب شده بودند.

  • Locomotives weighing thirty or forty tons caused havoc where wheel met rail iron rails sometimes needing replacement every two years.


    لوکوموتیوهایی با وزن سی یا چهل تن در جایی که چرخ با ریل برخورد می کرد خرابی ایجاد می کرد، ریل های آهنی گاهی اوقات نیاز به تعویض هر دو سال یکبار دارند.

example - مثال
  • He braked suddenly causing the front wheels to skid.


    او ناگهان ترمز کرد و باعث سر خوردن چرخ های جلو شد.

  • the rear wheels of the car


    چرخ های عقب ماشین

  • She was killed when she was crushed under the wheels of a bus.


    او زمانی که زیر چرخ های اتوبوس له شد کشته شد.

  • I had lightweight wheels on my bike.


    چرخ های سبک وزنی روی دوچرخه ام داشتم.

  • tractors with powered front wheels


    تراکتورهایی با چرخ های جلویی موتوردار

  • One of the boys was pushing the other along in a little box on wheels.


    یکی از پسرها در جعبه ای کوچک روی چرخ، دیگری را هل می داد.

  • Always keep both hands on the wheel.


    همیشه هر دو دست را روی چرخ نگه دارید.

  • Never get behind the wheel if you're too tired.


    اگر خیلی خسته هستید هرگز پشت فرمان ننشینید.

  • This is the first time I've sat behind the wheel since the accident.


    بعد از تصادف این اولین بار است که پشت فرمان می نشینم.

  • A car swept past with Laura at the wheel.


    ماشینی با لورا در فرمان رد شد.

  • Do you want to take the wheel (= drive) now?


    آیا می خواهید اکنون چرخ (= رانندگی) را در دست بگیرید؟

  • She fell asleep at the wheel and crashed into a tree.


    او پشت فرمان به خواب رفت و با درختی برخورد کرد.

  • At last he had his own wheels.


    بالاخره چرخ های خودش را داشت.

  • gear wheels


    چرخ دنده

  • the wheels of bureaucracy/commerce/government


    چرخ های بوروکراسی/تجارت/دولت

  • It was Rob's idea. I merely set the wheels in motion (= started the process).


    این ایده راب بود. من صرفاً چرخ ها را به حرکت درآوردم (= روند را شروع کردم).

  • a sixteen-wheeled lorry


    یک کامیون شانزده چرخ

  • a three-wheeler


    یک سه چرخ

  • Let's hope the regulators are not asleep at the wheel.


    امیدواریم رگولاتورها پشت فرمان نخوابند.


  • با تشدید بحران مالی، آنها در محل کار خواب بودند.

  • Someone must have been asleep at the switch to alow this to happen.


    کسی باید روی سوئیچ خواب بوده باشد تا اجازه دهد این اتفاق بیفتد.

  • Everyone is going to have to put their shoulder to the wheel.


    همه باید شانه خود را روی فرمان بگذارند.

  • There’s no point in us reinventing the wheel.


    هیچ فایده ای ندارد که ما چرخ را دوباره اختراع کنیم.

  • There are wheels within wheels in this organization—you never really know what is going on.


    در این سازمان چرخ‌هایی درون چرخ وجود دارد—شما هرگز واقعاً نمی‌دانید چه اتفاقی در حال رخ دادن است.

  • A tyre blew and we had to change the wheel.


    یک لاستیک ترکید و مجبور شدیم چرخ را عوض کنیم.

  • She braked too hard and the wheels locked.


    خیلی محکم ترمز کرد و چرخ ها قفل شدند.

  • She fell under the wheels of a bus.


    زیر چرخ های اتوبوس افتاد.

  • The wheels were still going around.


    چرخ ها همچنان دور می زدند.

  • the sound of wheels crunching over snow


    صدای خرد شدن چرخ ها روی برف

  • I drove the first 200 miles and then Steve took the wheel.


    من 200 مایل اول را رانندگی کردم و سپس استیو فرمان را در دست گرفت.

  • I saw the car drive past but didn't recognize the woman behind the wheel.


    ماشین را دیدم که از کنارش گذشت، اما زن پشت فرمان را نشناختم.

synonyms - مترادف
  • diskUS


    diskUS

  • discUK


    discUK


  • حلقه


  • دایره

  • hoop


    باند


  • گرد


  • چشم

  • loop


    حلقوی

  • circlet


    توپ

  • eye


    سیرک

  • annulus


    چرخه


  • زودیاک

  • cirque


    کره زمین


  • گوی

  • zodiac


    انقلاب

  • globe


    مدار

  • orb


    قوس

  • roundel


    منحنی

  • ringlet


    کره


  • مهره

  • orbit


    انحنا

  • arc


    چرخش

  • curve


    تعظیم

  • sphere


    چرخیدن

  • bead


  • curvature


  • gyre


  • curvation


  • gyration


  • bow


  • whirl


antonyms - متضاد
  • lightweight


    سبک وزن


  • هيچ كس

  • nonentity


    عدم وجود


  • هیچ چی

  • shrimp


    میگو

  • twerp


    twerp

  • whippersnapper


    شلاق زن

  • zero


    صفر

  • zilch


    زیلچ

  • cypherUK


    cypherUK

  • cipherUS


    cipherUS

  • pygmy


    پیگمی

  • insignificancy


    بی اهمیتی

  • dwarf


    آدم کوتوله

  • insect


    حشره


  • عدد

  • snippersnapper


    تک تیرانداز

  • pigmy


    خوک

  • morsel


    لقمه

  • nullity


    بطلان

  • pipsqueak


    pipsqueak

  • squit


    اسکیت

  • squirt


    سرپیچ کردن

  • snip


    تکه تکه کردن

  • stripling


    راه راه

  • malapert


    مالاپرت

  • minx


    میکس

  • non-person


    غیر شخص

  • brat


    دلهره

  • no-mark


    بدون علامت

  • pup


    توله سگ

لغت پیشنهادی

benedictine

لغت پیشنهادی

viral

لغت پیشنهادی

amphibian