wheel
wheel - چرخ
noun - اسم
UK :
US :
یکی از چیزهای گرد زیر ماشین، اتوبوس، دوچرخه و غیره که هنگام حرکت می چرخد
قطعه گردی از تجهیزاتی که می چرخانید تا ماشین، کشتی و غیره در جهت خاصی حرکت کنند
یک قسمت گرد صاف در ماشین که هنگام کار ماشین گرد می شود
هل دادن چیزی که چرخ دارد به جایی
حرکت دادن کسی یا چیزی که داخل یا روی چیزی است که دارای چرخ است
اگر پرندگان یا هواپیما بچرخند، دایرهوار به اطراف پرواز میکنند
چرخیدن ناگهانی
a circular object connected at the centre to a bar used for making vehicles or parts of machines move
یک جسم مدور متصل در مرکز به میله ای که برای حرکت وسایل نقلیه یا قطعات ماشین آلات استفاده می شود
چیزی که روی چرخ است دارای چرخ هایی در زیر آن است تا بتوان آن را کشیده یا هل داد
a steering wheel (= a wheel inside a vehicle that the driver turns to make the vehicle go in a particular direction)
فرمان (= چرخی در داخل وسیله نقلیه که راننده آن را می چرخاند تا وسیله نقلیه به سمت خاصی برود)
چرخ چوبی یا فلزی که چرخانده می شود تا کشتی به سمت خاصی حرکت کند
یک ماشین
برای هل دادن جسمی که دارای چرخ است به طوری که در جهت خاصی حرکت کند
برای پرواز مکرر در یک الگوی دایره ای
تا سریع بچرخد
a circular object connected at the center to a bar that is used for making vehicles or parts of machines move
یک جسم دایره ای شکل که در مرکز به یک میله متصل است و برای حرکت دادن وسایل نقلیه یا قطعات ماشین آلات استفاده می شود
The wheel refers to a steering wheel (= wheel in a vehicle that you turn to make the vehicle go left or right)
چرخ به فرمان اشاره دارد (= چرخی در وسیله نقلیه که می چرخانید تا وسیله نقلیه به چپ یا راست برود)
برای چرخیدن سریع
برای هل دادن یا کشیدن یک شی با چرخ در زیر آن
چرخ بزرگ در دولت محلی.
The real danger to the mountain vegetation comes not from cycle wheels but from acid rain and global warming.
خطر واقعی برای پوشش گیاهی کوه ها نه از چرخ های دوچرخه بلکه از باران های اسیدی و گرم شدن کره زمین ناشی می شود.
در بیرون، دوجین هارلی درخشان پشت سر هم پارک شده بودند، چرخهایی که به سمت چپ بریده شده بودند، یکسان.
As soon as they were taken from shelter they began to slide on locked wheels over the yard and then to tilt.
به محض اینکه آنها را از پناهگاه بردند، شروع کردند به سر خوردن روی چرخ های قفل شده روی حیاط و سپس کج شدن.
من قطارهای کندتر را با ماشین های سالن و چرخ های راکتی از دست دادم.
به خودم اجازه دادم جلوی فرمان بخوابم.
تا عید پاک 1991 موارد فوق به خوبی در راه بودند و چرخ ها نیز نصب شده بودند.
Locomotives weighing thirty or forty tons caused havoc where wheel met rail iron rails sometimes needing replacement every two years.
لوکوموتیوهایی با وزن سی یا چهل تن در جایی که چرخ با ریل برخورد می کرد خرابی ایجاد می کرد، ریل های آهنی گاهی اوقات نیاز به تعویض هر دو سال یکبار دارند.
او ناگهان ترمز کرد و باعث سر خوردن چرخ های جلو شد.
چرخ های عقب ماشین
او زمانی که زیر چرخ های اتوبوس له شد کشته شد.
چرخ های سبک وزنی روی دوچرخه ام داشتم.
تراکتورهایی با چرخ های جلویی موتوردار
یکی از پسرها در جعبه ای کوچک روی چرخ، دیگری را هل می داد.
همیشه هر دو دست را روی چرخ نگه دارید.
اگر خیلی خسته هستید هرگز پشت فرمان ننشینید.
بعد از تصادف این اولین بار است که پشت فرمان می نشینم.
ماشینی با لورا در فرمان رد شد.
آیا می خواهید اکنون چرخ (= رانندگی) را در دست بگیرید؟
او پشت فرمان به خواب رفت و با درختی برخورد کرد.
بالاخره چرخ های خودش را داشت.
gear wheels
چرخ دنده
چرخ های بوروکراسی/تجارت/دولت
این ایده راب بود. من صرفاً چرخ ها را به حرکت درآوردم (= روند را شروع کردم).
a sixteen-wheeled lorry
یک کامیون شانزده چرخ
a three-wheeler
یک سه چرخ
امیدواریم رگولاتورها پشت فرمان نخوابند.
با تشدید بحران مالی، آنها در محل کار خواب بودند.
کسی باید روی سوئیچ خواب بوده باشد تا اجازه دهد این اتفاق بیفتد.
همه باید شانه خود را روی فرمان بگذارند.
هیچ فایده ای ندارد که ما چرخ را دوباره اختراع کنیم.
در این سازمان چرخهایی درون چرخ وجود دارد—شما هرگز واقعاً نمیدانید چه اتفاقی در حال رخ دادن است.
یک لاستیک ترکید و مجبور شدیم چرخ را عوض کنیم.
خیلی محکم ترمز کرد و چرخ ها قفل شدند.
زیر چرخ های اتوبوس افتاد.
چرخ ها همچنان دور می زدند.
صدای خرد شدن چرخ ها روی برف
من 200 مایل اول را رانندگی کردم و سپس استیو فرمان را در دست گرفت.
ماشین را دیدم که از کنارش گذشت، اما زن پشت فرمان را نشناختم.
diskUS
diskUS
discUK
discUK
حلقه
دایره
hoop
باند
گرد
چشم
loop
حلقوی
circlet
توپ
سیرک
annulus
چرخه
زودیاک
cirque
کره زمین
گوی
zodiac
انقلاب
globe
مدار
orb
قوس
roundel
منحنی
ringlet
کره
مهره
orbit
انحنا
arc
چرخش
curve
تعظیم
sphere
چرخیدن
bead
curvature
gyre
curvation
gyration
bow
whirl
lightweight
سبک وزن
هيچ كس
nonentity
عدم وجود
هیچ چی
shrimp
میگو
twerp
twerp
whippersnapper
شلاق زن
zero
صفر
zilch
زیلچ
cypherUK
cypherUK
cipherUS
cipherUS
pygmy
پیگمی
insignificancy
بی اهمیتی
dwarf
آدم کوتوله
insect
حشره
عدد
snippersnapper
تک تیرانداز
pigmy
خوک
morsel
لقمه
nullity
بطلان
pipsqueak
pipsqueak
squit
اسکیت
squirt
سرپیچ کردن
snip
تکه تکه کردن
stripling
راه راه
malapert
مالاپرت
minx
میکس
non-person
غیر شخص
brat
دلهره
no-mark
بدون علامت
pup
توله سگ