expand

base info - اطلاعات اولیه

expand - بسط دادن

verb - فعل

/ɪkˈspænd/

UK :

/ɪkˈspænd/

US :

family - خانواده
expansion
گسترش
expandable
قابل گسترش
google image
نتیجه جستجوی لغت [expand] در گوگل
description - توضیح

  • بزرگتر شدن از نظر اندازه، تعداد یا مقدار، یا بزرگتر شدن چیزی

  • if a company business etc expands, or if someone expands it they open new shops, factories etc


    اگر یک شرکت، تجارت و غیره گسترش یابد، یا اگر کسی آن را گسترش دهد، مغازه ها، کارخانه های جدید و غیره را باز می کند


  • اعتماد به نفس بیشتری پیدا کنید و شروع به صحبت کردن کنید


  • بزرگتر شدن از نظر اندازه، مقدار یا تعداد، یا بزرگتر شدن چیزی در اندازه، مقدار یا تعداد


  • اگر یک اقتصاد، صنعت یا فعالیت تجاری گسترش یابد، بزرگتر یا موفقیت آمیزتر می شود


  • افزایش اندازه، تعداد یا اهمیت، یا افزایش دادن چیزی به این ترتیب


  • افزایش اندازه، تعداد یا اهمیت چیزی

  • The universe is constantly expanding.


    جهان دائما در حال گسترش است.

  • Trade between developing countries and industrialized countries is beginning to expand.


    تجارت بین کشورهای در حال توسعه و کشورهای صنعتی در حال گسترش است.

  • Heat makes the gas in the container expand.


    گرما باعث انبساط گاز در ظرف می شود.


  • این تجارت به سرعت در حال رشد بود و شروع به گسترش در خارج از کشور کرد.

  • The 1980s saw the romance movement expand and change directions somewhat.


    دهه 1980 شاهد گسترش جنبش عاشقانه و تغییر جهت بود.

  • The agency hopes to expand coverage of new musical talent on its Internet site.


    این آژانس امیدوار است که پوشش استعدادهای جدید موسیقی را در سایت اینترنتی خود گسترش دهد.

  • They fund programs that expand health benefits to wider segments of the community.


    آنها برنامه هایی را تأمین می کنند که مزایای سلامتی را به بخش های وسیع تری از جامعه گسترش می دهد.

  • Dr. Martin also helped expand housing opportunities for people with AIDs.


    دکتر مارتین همچنین به گسترش فرصت های مسکن برای افراد مبتلا به ایدز کمک کرد.

  • The sports and leisure market is expanding more quickly than ever before.


    بازار ورزش و اوقات فراغت با سرعت بیشتری نسبت به قبل در حال گسترش است.

  • New Historicism's usual response to this is to expand on Montrose's point about the inevitability of critical partiality existing.


    پاسخ معمول تاریخ گرایی جدید به این امر، بسط دادن نظر مونتروز در مورد اجتناب ناپذیر بودن جزئی نگری انتقادی است.

  • Gradually the number of individual objectors prepared to enter the fray began to expand outside the initial handful.


    به تدریج، تعداد معترضانی که برای ورود به معارضه آماده شده بودند، خارج از تعداد انگشت شمار اولیه شروع به افزایش کرد.

  • Pepsi has aggressive plans to expand overseas.


    پپسی برنامه های تهاجمی برای گسترش در خارج از کشور دارد.

  • The Drugs unit aims to expand pupils' knowledge of drugs so that they appreciate that only some drugs are socially acceptable.


    واحد مواد مخدر با هدف گسترش دانش دانش آموزان در مورد مواد مخدر به طوری که آنها درک می کنند که فقط برخی از مواد مخدر از نظر اجتماعی قابل قبول هستند.

  • Medical insurance companies expanded rapidly during the 1980s.


    شرکت های بیمه پزشکی در طول دهه 1980 به سرعت گسترش یافتند.

  • The population of Texas expanded rapidly in the '60s.


    جمعیت تگزاس در دهه 60 به سرعت افزایش یافت.

  • She intends to expand the company's operations in the US.


    او قصد دارد فعالیت های این شرکت را در ایالات متحده گسترش دهد.

  • The university is planning to expand the number of students to over 20,000.


    این دانشگاه قصد دارد تعداد دانشجویان را به بیش از 20000 نفر افزایش دهد.

  • Domestication of new animals for their products will probably expand to meet the demands no longer met from wild stock.


    اهلی کردن حیوانات جدید برای محصولات آنها احتمالاً برای پاسخگویی به نیازهایی که دیگر از حیوانات وحشی برآورده نمی شود، گسترش خواهد یافت.

  • Metals expand when they are heated.


    فلزات وقتی گرم می شوند منبسط می شوند.

  • The containers are made of peat and wood fiber laced with soluble fertilizer and peat pellets that expand when watered.


    ظروف از ذغال سنگ نارس و الیاف چوبی با کودهای محلول و گلوله های ذغال سنگ نارس ساخته شده اند که هنگام آبیاری منبسط می شوند.

example - مثال
  • Metals expand when they are heated.


    فلزات وقتی گرم می شوند منبسط می شوند.

  • Student numbers are expanding rapidly.


    تعداد دانش آموزان به سرعت در حال گسترش است.

  • a greatly expanded version of his earlier book


    نسخه بسیار گسترده ای از کتاب قبلی او

  • A child's vocabulary expands through reading.


    دایره لغات کودک از طریق خواندن گسترش می یابد.

  • The waist expands to fit all sizes.


    کمر به اندازه های مختلف منبسط می شود.

  • The gallery's focus will expand to include the work of modern artists.


    تمرکز گالری گسترش خواهد یافت و آثار هنرمندان مدرن را در بر می گیرد.

  • By 1999, the event had expanded from two to three days.


    تا سال 1999، این رویداد از دو به سه روز گسترش یافت.

  • They are continuing to expand the range of goods and services they offer.


    آنها همچنان به گسترش دامنه کالاها و خدماتی که ارائه می دهند ادامه می دهند.

  • to expand a programme/service


    برای گسترش یک برنامه / سرویس

  • In breathing the chest muscles expand the rib cage and allow air to be sucked into the lungs.


    در تنفس، ماهیچه های قفسه سینه قفسه سینه را منبسط می کنند و اجازه می دهند هوا به داخل ریه ها مکیده شود.

  • There are no plans to expand the local airport.


    هیچ برنامه ای برای توسعه فرودگاه محلی وجود ندارد.

  • The short film is being expanded into a full-length documentary.


    این فیلم کوتاه در حال تبدیل شدن به یک مستند کامل است.

  • an expanding economy (= with more businesses starting and growing)


    اقتصاد در حال گسترش (= با شروع و رشد کسب و کار بیشتر)

  • The organic market is rapidly expanding among middle-class shoppers.


    بازار ارگانیک به سرعت در میان خریداران طبقه متوسط ​​در حال گسترش است.

  • They have recently expanded into the Middle East.


    آنها اخیراً در خاورمیانه گسترش یافته اند.

  • We've expanded the business by opening two more stores.


    ما با افتتاح دو فروشگاه دیگر، کسب و کار را گسترش دادیم.

  • The company is planning to expand its American operations.


    این شرکت در حال برنامه ریزی برای گسترش فعالیت های خود در آمریکا است.

  • I repeated the question and waited for her to expand.


    من سوال را تکرار کردم و منتظر ماندم تا او گسترش یابد.

  • The number of managers has expanded from 700 to 1 300.


    تعداد مدیران از 700 به 1 300 افزایش یافته است.

  • The government has expanded economic aid to the region.


    دولت کمک های اقتصادی به این منطقه را گسترش داده است.

  • The town has expanded into a city.


    این شهر به یک شهر گسترش یافته است.

  • I needed to expand my possibilities of making a living.


    من نیاز داشتم که امکانات زندگی ام را گسترش دهم.

  • The new system expanded the role of family doctors.


    سیستم جدید نقش پزشکان خانواده را گسترش داد.

  • American publishers attempted to expand their markets overseas.


    ناشران آمریکایی تلاش کردند تا بازارهای خود را در خارج از کشور گسترش دهند.

  • Both companies are aggressively expanding their business models in Europe.


    هر دو شرکت به شدت در حال گسترش مدل های تجاری خود در اروپا هستند.

  • He has plans to expand beyond computer consulting to include engineer training.


    او قصد دارد فراتر از مشاوره رایانه گسترش یابد و شامل آموزش مهندسی شود.

  • internet companies expanding abroad


    شرکت های اینترنتی در حال گسترش در خارج از کشور

  • The business has expanded greatly over the last year.


    این تجارت در سال گذشته بسیار گسترش یافته است.

  • Several brands have successfully expanded their market presence.


    چندین برند با موفقیت حضور خود را در بازار گسترش داده اند.

  • The air in the balloon expands when heated.


    هوای بالون با گرم شدن منبسط می شود.

  • They expanded their retail operations during the 1980s.


    آنها عملیات خرده فروشی خود را در طول دهه 1980 گسترش دادند.

synonyms - مترادف
  • enlarge


    بزرگنمایی کنید


  • توسعه دادن، گسترش


  • افزایش دادن

  • swell


    متورم شدن

  • inflate


    باد کردن

  • thicken


    غلیظ کردن

  • dilate


    گشاد کردن

  • lengthen


    طولانی کردن

  • widen


    گسترده تر کردن

  • heighten


    بالا بردن

  • fatten


    چاق کردن

  • augment


    تقویت کردن


  • توسعه دهد


  • رشد

  • broaden


    گسترش دهد


  • کش آمدن

  • amplify


    تقویت

  • balloon


    بالون

  • bloat


    نفخ کردن

  • boost


    بورژون

  • bourgeon


    برآمدگی

  • bulge


    فله

  • bulk


    جوانه زدن

  • burgeon


    متسع شدن

  • distend


    بزرگ کردن

  • magnify


    بزرگتر کردن

  • make bigger


    قارچ

  • mushroom


    گلوله برفی

  • snowball


    گشاد شدن

  • supersize


  • become distended


antonyms - متضاد
  • shrink


    کوچک شدن


  • نزول کردن


  • قرارداد


  • كاهش دادن

  • abate


    کاهش دادن

  • condense


    متراکم کردن

  • constrict


    منقبض کردن

  • de-escalate


    تنش زدایی

  • diminish


    کاهش

  • downsize


    کوچک کردن

  • dwindle


    کم شدن

  • lessen


    پایین تر


  • کوتاه کردن

  • minify


    فشرده کردن

  • shorten


    محدود کردن

  • compress


    باد کردن

  • curtail


    پایان

  • deflate


    سقوط

  • end


    مکث


  • پنهان شدن

  • halt


    مانع شود


  • محدود، تنگ

  • hinder


    چروک شدن


  • ساده کردن

  • restrict


    متوقف کردن

  • shrivel


    کم کردن از

  • simplify


    گره زدن


  • لاغر

  • subtract from


  • tangle



لغت پیشنهادی

uprooted

لغت پیشنهادی

personal

لغت پیشنهادی

relieves