risk

base info - اطلاعات اولیه

risk - خطر

noun - اسم

/rɪsk/

UK :

/rɪsk/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [risk] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The health risks are very low.


    خطرات سلامتی بسیار کم است.


  • ریسک بالای شکست

  • a serious/significant risk of something


    خطر جدی / قابل توجه چیزی


  • این مطالعه نشان داد که خطر ابتلا به سرطان در این گروه کمی افزایش یافته است.

  • Steps have been taken to reduce the risk of any trouble.


    اقداماتی برای کاهش خطر هر گونه مشکل انجام شده است.

  • Use filters or boil water to minimize the risk of infection.


    برای به حداقل رساندن خطر عفونت از فیلترها یا آب جوش استفاده کنید.

  • Smoking can increase the risk of developing heart disease.


    سیگار کشیدن می تواند خطر ابتلا به بیماری قلبی را افزایش دهد.


  • هنوز این خطر وجود دارد که کل معامله از بین برود.

  • The chemicals pose little risk (= are not dangerous) to human health.


    مواد شیمیایی خطر کمی برای سلامت انسان دارند (= خطرناک نیستند).

  • a calculated risk (= one that you think is small compared with the possible benefits)


    یک ریسک محاسبه شده (= ریسکی که فکر می کنید در مقایسه با مزایای احتمالی کوچک است)

  • Trying new things can be a gamble, but it's worth the risk.


    امتحان کردن چیزهای جدید می تواند یک قمار باشد، اما ارزش ریسک کردن را دارد.

  • Patients should be made aware of the risks involved with this treatment.


    بیماران باید از خطرات ناشی از این درمان آگاه شوند.

  • Make sure you understand the risks and benefits.


    مطمئن شوید که خطرات و فواید آن را درک کرده اید.

  • Cigarette smoking is a risk factor for this disease.


    سیگار کشیدن یک عامل خطر برای این بیماری است.

  • Those old boxes in the corridor are a fire risk.


    آن جعبه های قدیمی در راهرو خطر آتش سوزی هستند.

  • a safety/health risk


    خطر ایمنی/سلامتی

  • The group was considered to be a risk to national security.


    این گروه به عنوان یک خطر برای امنیت ملی در نظر گرفته شد.

  • Pollutants in the river pose a real risk to the fish.


    آلاینده های موجود در رودخانه خطر واقعی برای ماهی است.

  • With five previous claims, he's now a bad insurance risk.


    با پنج ادعای قبلی، او اکنون یک ریسک بیمه بد است.

  • He's a good insurance risk.


    او یک ریسک بیمه خوب است.

  • As with all diseases, certain groups will be more at risk than others.


    مانند همه بیماری ها، گروه های خاصی بیشتر از سایرین در معرض خطر هستند.

  • If we go to war innocent lives will be put at risk.


    اگر وارد جنگ شویم، جان بی گناهان به خطر می افتد.

  • Journalists in the zone are at serious risk of being kidnapped.


    خبرنگاران در این منطقه در معرض خطر جدی ربوده شدن هستند.

  • Adults were also at risk from epidemics.


    بزرگسالان نیز در معرض خطر همه گیری بودند.

  • At the risk of showing my ignorance, how exactly does the internet work?


    در خطر نشان دادن نادانی من، اینترنت دقیقا چگونه کار می کند؟


  • او برای نجات سگ با خطر قابل توجهی برای جان خود شیرجه زد.

  • He saved the child at considerable risk to himself.


    او کودک را در معرض خطر قابل توجهی نجات داد.

  • Persons swimming beyond this point do so at their own risk (= on a notice).


    افرادی که فراتر از این نقطه شنا می کنند این کار را با مسئولیت خود انجام می دهند (= در یک اطلاعیه).

  • Valuables are left at their owner's risk (= on a notice).


    اشیاء با ارزش در معرض خطر مالک خود قرار می گیرند (= در یک اطلاعیه).

  • The building is unsafe—enter at your own risk.


    ساختمان ناامن است - با مسئولیت خود وارد شوید.

  • People who are overweight run a risk of a heart attack or stroke.


    افرادی که اضافه وزن دارند در معرض خطر حمله قلبی یا سکته هستند.

synonyms - مترادف

  • خطر


  • تهدید

  • peril


    پریشانی

  • jeopardy


    به خطر افتادن

  • menace


    به خطر انداختن

  • distress


    تله

  • endangerment


    مشکل

  • imperilment


    مسئولیت

  • pitfall


    تصادف


  • نتیجه

  • liability


    بروشور


  • مسئولیت پذیری


  • سهام

  • flyer


    راه آسیب

  • liableness


    آسیب پذیری

  • stakes


    خطرناک بودن

  • harm's way


    ناامنی

  • hazard


    قریب الوقوع بودن

  • vulnerability


    مسئله

  • perilousness


    قرار گرفتن در معرض بیماری

  • insecurity


    بی ثباتی

  • imminence


    عدم قطعیت


  • ریسک پذیری


  • دردسر اضافه

  • precariousness


    تجارت پر ریسک

  • uncertainty


    دشواری

  • instability


  • riskiness



  • risky business



antonyms - متضاد
  • safeness


    ایمنی

  • reliability


    قابلیت اطمینان

  • dependability


    قابل اعتماد بودن

  • secureness


    امنیت

  • soundness


    سالم بودن


  • ثبات

  • dependableness


    امانت

  • reliableness


    یقین - اطمینان - قطعیت


  • حفاظت


  • تضمینی

  • trustworthiness


    اطمینان

  • certainty


    حقیقت


  • واقعیت

  • surety


    عزم

  • assurance


    اثبات


  • آسیب ناپذیری


  • برکت

  • determination


    نفوذ ناپذیری


  • مزیت - فایده - سود - منفعت

  • safeguard


    بی عملی

  • invulnerability


    چیز مطمئن

  • blessing


    بیکاری، تنبلی

  • impregnability


    ثابت بودن


  • استحکام

  • inaction



  • idleness


  • steadiness


  • fixedness


  • fastness


  • firmness


لغت پیشنهادی

friendship

لغت پیشنهادی

misinformation

لغت پیشنهادی

evaluating