assurance

base info - اطلاعات اولیه

assurance - اطمینان

noun - اسم

/əˈʃʊrəns/

UK :

/əˈʃʊərəns/

US :

family - خانواده
assure
اطمینان دادن
google image
نتیجه جستجوی لغت [assurance] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • They called for assurances that the government is committed to its education policy.


    آنها خواستار اطمینان از پایبندی دولت به سیاست آموزشی خود شدند.

  • Unemployment seems to be rising, despite repeated assurances to the contrary.


    به‌نظر می‌رسد با وجود تضمین‌های مکرر برعکس، بیکاری در حال افزایش است.

  • There was an air of easy assurance about him.


    یک هوای اطمینان آسان در مورد او وجود داشت.

  • It was good to see some of her old assurance coming back.


    خوب بود که دیدم برخی از اطمینان های قدیمی او باز می گردد.

  • a life assurance company


    یک شرکت بیمه عمر

  • We bought a life assurance policy.


    ما یک بیمه نامه عمر خریدیم.

  • He accused the minister of reneging on assurances given earlier.


    او وزیر را متهم کرد که از ضمانت‌هایی که قبلاً داده بود، خودداری کرده است.

  • He gave me his personal assurance that the vehicle was safe.


    او به من اطمینان شخصی داد که خودرو سالم است.

  • They accepted his assurance that patients would be treated as soon as possible.


    آنها اطمینان او را پذیرفتند که بیماران در اسرع وقت درمان خواهند شد.

  • I can give you a categorical assurance that there are no such plans.


    من می توانم به شما اطمینان قاطعانه بدهم که چنین برنامه ای وجود ندارد.

  • I must have your assurance that there will be no repetition of this conduct.


    باید این اطمینان را داشته باشم که این رفتار تکرار نخواهد شد.

  • The minister gave formal assurances of his country's rejection of terrorism.


    وزیر در مورد رد تروریسم توسط کشورش تضمین رسمی داد.

  • They asked for assurances on the safety of the system.


    آنها خواستار تضمین ایمنی سیستم شدند.

  • We now have a firm assurance of support from the government.


    اکنون ما از حمایت دولت اطمینان قاطع داریم.

  • They had received assurances of continued military assistance.


    آنها از ادامه کمک های نظامی اطمینان دریافت کرده بودند.

  • Even at a very young age she showed a great deal of assurance.


    حتی در سن بسیار پایین او اطمینان زیادی از خود نشان داد.

  • She spoke with calm assurance.


    او با اطمینان آرام صحبت کرد.

  • She gave me her assurance (that) she would sign the contract immediately.


    او به من اطمینان داد (که) بلافاصله قرارداد را امضا خواهد کرد.

  • Despite the government's repeated assurances to the contrary, taxation has risen over the past decade.


    علیرغم تضمین های مکرر دولت بر خلاف این موضوع، مالیات در دهه گذشته افزایش یافته است.

  • He spoke with calm assurance.


    او به من اطمینان داد که تا پایان هفته به ما پاسخ خواهد داد.

  • He gave me his assurance that he would give us an answer by the end of the week.


    او به تمام سوالاتی که از او می شد با اطمینان و متانت پاسخ داد.

  • She answered all the questions put to her with assurance and poise.


    یک سیاست تضمینی

  • an assurance policy


    مردم اغلب به برندها به عنوان تضمین کیفیت نگاه می کنند.

  • People often look to brands as an assurance of quality.


    اگرچه صندوق برای رسیدن به هدف خود تلاش خواهد کرد، هیچ اطمینانی وجود ندارد که این کار را انجام دهد.

  • Although the Fund will strive to achieve its goal there is no assurance that it will.


synonyms - مترادف

  • ضمانت


  • وعده

  • oath


    سوگند - دشنام

  • pledge


    سوگند - تعهد

  • vow


    نذر


  • تعهد


  • کلمه

  • affirmation


    تایید


  • بیانیه

  • assertion


    ادعا

  • avowal


    اقرار


  • رابطه، رشته

  • declaration


    اعلام


  • حرفه

  • parole


    آزادی مشروط

  • protestation


    اعتراض

  • troth


    تروث

  • undertaking


    اطمینان خاطر

  • reassurance


    حمایت کردن


  • حکم

  • warrant


    کلمه افتخار


  • میثاق

  • word of honour


    قرارداد

  • covenant


    توافق


  • پیمان


  • ضمانتنامه

  • pact


    گارانتی

  • warranty


    فشرده - جمع و جور

  • guaranty


    شرط

  • compact


  • stipulation


antonyms - متضاد
  • falsehood


    دروغ

  • lie


    رخنه

  • breach


    زنگ تفريح


  • گیجی


  • انکار

  • denial


    بی اعتمادی

  • distrust


    ترس


  • دودلی

  • hesitancy


    بدبین

  • misgiving


    خجالتی بودن

  • shyness


    عدم قطعیت

  • uncertainty


    مخالفت


  • بی بیانی

  • inarticulacy


    اختلاف نظر

  • disagreement


لغت پیشنهادی

arresting

لغت پیشنهادی

progressing

لغت پیشنهادی

intents