betray
betray - خیانت کردن
verb - فعل
UK :
US :
بی وفایی نسبت به کسی که به شما اعتماد دارد، به طوری که او آسیب ببیند یا ناراحت شود
بی وفایی به کشور، شرکت و غیره خود، به عنوان مثال با دادن اطلاعات محرمانه به دشمنان آن
برای نشان دادن احساساتی که سعی در پنهان کردن آنها دارید
برای نشان دادن اینکه چیزی درست است یا وجود دارد، به ویژه زمانی که به راحتی متوجه آن نمی شود
to not be loyal to your country or a person often by doing something harmful such as helping their enemies
به کشور یا شخص خود وفادار نباشید، اغلب با انجام کارهای مضر مانند کمک به دشمنان خود
اگر کسی به چیزی مانند عهد خیانت کند، به قول خود عمل نمی کند
to show feelings, thoughts, or a particular characteristic without intending to
برای نشان دادن احساسات، افکار یا یک ویژگی خاص بدون قصد
to be not loyal to your country or to someone who believes you are loyal, often by doing something harmful
به کشور خود یا به کسی که معتقد است شما وفادار هستید وفادار نباشید، اغلب با انجام کاری مضر
برای نشان دادن احساسات یا افکار خود بدون اینکه قصد داشته باشید
وقتی شنیدم او در مورد من چه گفته بود، احساس عصبانیت و خیانت کردم.
این اسناد حکایت از یهودستیزی عمیق در کشور دارد.
او همان جوان طلایی است که اشتهای پستش به وعده اش خیانت می کند.
او پس از اینکه امیدوار بود با این دیدار از افسردگی طاقتفرسا رهایی یابد، احساس کرده بود که به او خیانت شده است.
بهترین دوست اولگا او را به پلیس مخفی خیانت کرد.
آنها می توانستند ببینند که بدن او قبلاً به او خیانت کرده است.
مامور سابق فدرال به کشورش خیانت کرد و اسرار نظامی حیاتی را فاش کرد.
او برای نجات جان خود به دوستانش خیانت کرد.
سخنان او آرام بود، اما صدایش به نگرانی و اضطراب واقعی او خیانت می کرد.
اگر احساس تلخی کند، صدایش به آن خیانت نمی کند.
زنان نمی توانند به من خیانت کنند، زیرا من هرگز مرتکب این اشتباه نشده ام که به آنها اعتماد کنم.
شوهرم به من دروغ گفت و به من خیانت کرد.
من هنوز احساسات تلخی نسبت به رابرت دارم. چه می توانم بگویم؟ او کاملا به اعتماد من خیانت کرد.
دولت جدید به آرمان های انقلاب خیانت کرده است.
افرادی هستند که برای پول حاضرند به کشورشان خیانت کنند.
با کوچکترین کلمه یا نگاهی به خانم میگز خیانت نکرد که می دانست نمی تواند بخواند.
Conservatives felt betrayed when Bush raised taxes.
وقتی بوش مالیات ها را افزایش داد، محافظه کاران احساس کردند به آنها خیانت شده است.
به او پیشنهاد پول داده شد تا به همکارانش خیانت کند.
آنها سالها اسرار دولتی را به روسیه خیانت کرده بودند.
وقتی حقیقت را در مورد او فهمید احساس کرد به او خیانت شده است.
او بارها و بارها به اعتماد او خیانت کرد.
I have never known her to betray a confidence (= tell other people something that should be kept secret).
من هرگز او را خیانت به اعتماد (= چیزی را به دیگران بگو که باید مخفی بماند) را نشناختم.
او به خیانت به آرمان های سوسیالیستی سابق خود متهم شده است.
صدای او نشان دهنده نگرانی او بود که سعی داشت پنهان کند.
She was terrified of saying something that would make her betray herself (= show her feelings or who she was).
او از گفتن چیزی که او را وادار به خیانت به خود کند (= احساسات خود را نشان دهد یا کی بود) وحشت داشت.
او به تلاش برای فریب دادن مامور مالیات متهم است.
او با فریبکاری وارد کار شد.
فقط فریب سرمایه گذاری با آنها را نخورید.
او را فریب داد تا تمام پس اندازش را تحویل دهد.
من با داستان او جذب شدم.
آنها از 100000 پوند محکوم شده بودند.
او در طول جنگ متهم به خیانت به کشورش بود.
او از عدم حمایت مادرش احساس خیانت کرد.
آنها سالها اسرار بریتانیا را به روسیه خیانت کردند.
او قول داد که هرگز به همسرش خیانت نکند (= هرگز او را برای شخص دیگری رها نکند).
رئیس جمهور به خیانت به وعده های انتخاباتی خود متهم شده است.
By staying out so late they have betrayed my trust (= disappointed me because I had trusted them not to).
با دیر بیرون ماندن، به اعتماد من خیانت کردند (= ناامیدم کردند زیرا به آنها اعتماد نکرده بودم).
اگر روی صحنه عصبی باشد، خیانت نمی کند.
اگرچه او اغلب بسیار سرد به نظر می رسد، اما چشمان خندان او به ماهیت واقعی او خیانت می کند.
برخی از قانونگذاران می گویند که احساس می کنند رئیس جمهور به آنها خیانت کرده است.
او نمی توانست به همدردی خود با ما خیانت کند.
صلیب
backstab
خنجر پشت سر
شکست
double-cross
دو صلیب
two-time
دو برابر
بی وفایی به
بی وفایی باشد
فروختن
ناامید کردن
شکستن ایمان با
با کسی دروغ بازی کن
خنجر زدن به پشت
be unfaithful
بی وفا باشد
play Judas
یهودا را بازی کن
بر علیه
be disloyal
تبدیل به خائن
turn traitor
مرتکب خیانت
commit treason
یهودا به
شکستن وعده
پاس را بفروش
شکستن با
به کسی بوسه یهودا بده
خائن به
دستی را که غذا می دهد گاز بگیرید
شکستن ایمان
شکستن اعتماد
پیاده روی
دستی را که به شما غذا می دهد گاز بگیرید
چاقو در پشت
شکستن عهد
کمک
کمک کند
دفاع
محافظت
در کنار
اقامت کردن
حمایت کردن
وفادار باش
be faithful
وفادار باشید
be loyal
ساکت باش
راز رو نگه دار
فریب ندادن
صادق باش
undeceive
حقیقت را بگو
راضی کردن
برای
جدی باش
آشکار ساختن
اعتراف کردن، حقیقت را گفتن
رهایی
پیشنهاد
دادن
رها کردن
سکوت کن
راستگو باش
چیزی را مخفی نگه دارید
be truthful
مستقیم پخشش کن
باز باشد
