manage
manage - مدیریت کنید
verb - فعل
UK :
US :
مدیریت پذیری
قابل مدیریت
غیر قابل مدیریت
مدیریتی
---
برای هدایت یا کنترل یک تجارت یا بخش و افراد، تجهیزات و پول درگیر در آن
برای موفقیت در انجام کاری دشوار، به ویژه پس از تلاش بسیار
برای موفقیت در رویارویی با مشکلات، زندگی در شرایط سخت و غیره
برای استفاده معقول از زمان، پول و غیره، بدون اتلاف آن
to succeed in buying the things that you need in order to live even though you do not have very much money
برای موفقیت در خرید چیزهایی که برای زندگی نیاز دارید، حتی اگر پول زیادی ندارید
توانایی انجام کاری یا حمل چیزی بدون کمک
موفق شدن در نگه داشتن چیزی مرتب و مرتب
برای کنترل رفتار یک شخص یا حیوان، به طوری که آنها آنچه را که شما می خواهید انجام دهند
بتوانید کاری را انجام دهید زیرا به اندازه کافی قوی هستید یا به اندازه کافی سالم هستید
توانایی خوردن یا نوشیدن چیزی
انجام کاری که باعث ایجاد مشکل می شود - به صورت طنز استفاده می شود
بتوانید با کسی ملاقات کنید یا کاری انجام دهید، حتی اگر مشغول هستید
برای هدایت یا کنترل یک کسب و کار، بخشی از یک کسب و کار، یا افرادی که در آن کار می کنند
اگر یک موسسه مالی پول شخصی را مدیریت می کند، تصمیم می گیرد که چه زمانی و کجا آن را سرمایه گذاری کند
موفق شدن در انجام یا برخورد با چیزی، به ویژه کاری دشوار
برای موفقیت در زندگی با مقدار کمی پول
قادر به حضور یا انجام کاری در یک زمان خاص
to be responsible for controlling or organizing someone or something especially a business or employees
مسئولیت کنترل یا سازماندهی کسی یا چیزی، به ویژه یک تجارت یا کارمندان
موفقیت در انجام کاری، به ویژه چیزی سخت
کنترل یا سازماندهی کسی یا چیزی، به ویژه. یک کسب و کار
مسئولیت و کنترل یک شرکت، بخش، پروژه، تیم و غیره
قادر به استفاده از چیزی، به عنوان مثال از زمان یا پول، به روشی موثر
مسئولیت سرمایه گذاری پول برای سرمایه گذاران را داشته باشد
آیا می توانم در این مورد به شما کمک کنم؟ اشکالی ندارد، من می توانم مدیریت کنم.
اگر تو اینجا نبودی، فکر نمیکنم موفق میشدم.
گاهی اوقات دیدن اینکه والدین مجرد چگونه مدیریت می کنند دشوار است.
من حتی اولین باری که به اسکی رفتم، چند پیچ آهسته انجام دادم.
شوهر من یک آسیاب را در 200 مایلی شمال بمبئی مدیریت می کند.
Martin still hasn't got his invalidity pension sorted out but he's managing all right at the moment.
مارتین هنوز بازنشستگی ناتوانی خود را تنظیم نکرده است، اما در حال حاضر همه چیز را به خوبی مدیریت می کند.
فکر می کنم بتوانم یک لیوان شراب دیگر را مدیریت کنم.
یک شرکت بد مدیریت
برای مدیریت یک تیم تجاری / کارخانه / بانک / هتل / تیم فوتبال
برای مدیریت یک بخش/پروژه
من فکر می کنم که Forestry Tasmania جنگل را مدیریت می کند.
واحدها در برخی مناطق ضعیف نگهداری می شوند و بد مدیریت می شوند.
ما به افرادی نیاز داریم که در مدیریت خوب باشند.
دقیقاً نمیدانم چگونه آن را مدیریت خواهیم کرد، اما به نوعی این کار را خواهیم کرد.
آیا می توانید یک تکه کیک دیگر را مدیریت کنید؟ (= یکی بخور)
ما موفق شدیم به موقع به فرودگاه برسیم.
چطور توانستید او را متقاعد کنید؟
او به نوعی توانست از پنجره فرار کند.
او همیشه موفق به گفتن اشتباه می شود.
آنها موفق شدند جایی برای اقامت پیدا کنند.
ما بدون تو نمی توانستیم مدیریت کنیم.
«به کمک نیاز دارید؟» «نه، متشکرم. از عهده اش برمیام.'
علیرغم ناامیدی که داشت، لبخند ضعیفی داشت.
دیویس طنز سبک را بدون اینکه احمقانه به نظر برسد مدیریت می کند.
او 82 سال دارد و دیگر نمی تواند به تنهایی مدیریت کند.
چگونه بدون ماشین مدیریت می کنید؟
من می توانم بدون ماشین ظرفشویی مدیریت کنم.
نمیدانم او چگونه به تنهایی با چهار بچه کنار میآید.
خانواده های جوانی که فقط در حال مدیریت هستند
او برای مدیریت مالی مشکل داشت.
او باید کمتر از 100 پوند در هفته را مدیریت کند.
بسیاری برای مدیریت درآمد هفتگی خود مشکل دارند.
او معمولاً پنج ساعت در شب می خوابید.
همه فقط باید با کمتر مدیریت کنند.
به من نگویید چگونه امورم را مدیریت کنم.
یک برنامه کامپیوتری که به شما کمک می کند تا داده ها را به طور موثر مدیریت کنید
این امر صندوق های بازنشستگی را قادر می سازد تا ریسک را مدیریت کنند.
بیایید دوباره ملاقات کنیم - آیا می توانید هفته آینده را مدیریت کنید؟
این مثل تلاش برای مدیریت یک کودک سرکش است.
رسیدگی
مستقیم
اجرا کن
هدایت
govern
حکومت کنند
administer
اداره کند
کنترل
oversee
نظارت کند
supervise
نظارت
راهنما
قانون
superintend
سرپرست
فرمان
سر
organiseUK
organiseUK
organizeUS
organizeUS
manipulate
دستکاری کردن
عمل کنند
preside over
ریاست
تنظیم کند
نشانی
administrate
اداره کنند
رشته
نفوذ
رهبری
حفظ
maneuverUS
مانور ایالات متحده
manoeuvreUK
مانور انگلستان
مذاکره کنند
نادیده گرفتن
steward
مباشر
mismanage
سوء مدیریت
bumble
متلاطم
mishandle
رفتار نادرست
misconduct
خرابی
botch
شکست
بد حکومت کردن
misgovern
چاقو
bungle
گیج کردن
confound
صدمه
هدایت نادرست
misdirect
از بین بردن
spoil
خراب کردن
wreck
اشتباه بزرگ
blunder
دست و پا زدن
fumble
خفه کردن
muff
بدنه کردن
ruin
مارس
bodge
به هم ریختن
mar
از
مزخرف کردن
بد مدیریت کن
بد اداره کردن
سوء استفاده
غلط حکومت کن
maladminister
کرک
misuse
فلاب
misrule
fluff
flub
foul up
disorganize