plays

base info - اطلاعات اولیه

plays - نمایشنامه

N/A - N/A

pleɪ

UK :

pleɪ

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [plays] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The children spent the afternoon playing with their new toys.


    بچه ها بعدازظهر را با اسباب بازی های جدیدشان بازی کردند.


  • دخترم با بچه های همسایه بازی می کرد.

  • Do you want to play cards/football (with us)?


    آیا می خواهید (با ما) ورق / فوتبال بازی کنید؟

  • Irene won't be able to play in the tennis match on Saturday.


    ایرن نمی تواند در مسابقه تنیس روز شنبه بازی کند.


  • در کدام تیم بازی می کنید؟

  • Luke plays centre-forward (= plays in that position within the team).


    لوک مهاجم مرکزی بازی می کند (= در آن پست در تیم بازی می کند).

  • Who are the Giants playing next week?


    جاینت ها هفته آینده با چه کسی بازی می کنند؟

  • He played the ball back to the goalkeeper.


    او توپ را به دروازه بان بازگرداند.

  • A good pool player takes time deciding which shot to play.


    یک بازیکن خوب استخر تصمیم می گیرد که کدام ضربه را بزند.

  • She played the ace of spades.


    او در نقش آس بیل بازی کرد.

  • Scottish Opera played to full houses every night.


    اپرای اسکاتلند هر شب در خانه های پر پخش می شد.

  • I didn't realize that Macbeth was playing (= being performed) at the festival.


    من متوجه نشدم که «مکبث» در جشنواره در حال پخش (= اجرا) است.

  • In the movie version Branagh played the hero.


    در نسخه سینمایی، برانا نقش قهرمان را بازی می کرد.

  • to play dead/dumb


    مرده / گنگ بازی کردن

  • Would you mind playing host (= entertaining the guests)?


    آیا دوست دارید میزبان (= پذیرایی از مهمانان) بازی کنید؟

  • She loves playing practical jokes on her friends.


    او عاشق شوخی های عملی با دوستانش است.

  • When I saw the gun my first thought was that he must be playing a joke.


    وقتی اسلحه را دیدم، اولین فکرم این بود که حتماً دارد شوخی می کند.

  • He thought someone was trying to play a joke on him when he received the email.


    وقتی ایمیل دریافت کرد، فکر می‌کرد کسی قصد دارد با او شوخی کند.

  • One spring his students played a trick on him by hiding his books.


    یک بهار، شاگردانش با پنهان کردن کتاب‌هایش، او را فریب دادند.

  • Sometimes our nervous system can play nasty tricks on the body.


    گاهی اوقات سیستم عصبی ما می تواند ترفندهای بدی را روی بدن انجام دهد.

  • My thanks to everyone who has played a part in saving the hospital.


    من از همه کسانی که در نجات بیمارستان نقش داشتند تشکر می کنم.

  • Better sanitation helped to eradicate malaria, but DDT also played a part.


    بهداشت بهتر به ریشه کن کردن مالاریا کمک کرد، اما DDT نیز نقش داشت.

  • The government wants us all to play a part in fighting terrorism.


    دولت از همه ما می خواهد که در مبارزه با تروریسم نقش داشته باشیم.

  • Some of the people who will play a part in rebuilding the country are returning there for the first time in decades.


    برخی از افرادی که در بازسازی کشور نقش ایفا خواهند کرد، برای اولین بار پس از چند دهه به آنجا باز می گردند.

  • He learned to play the clarinet at the age of ten.


    او در ده سالگی نواختن کلارینت را آموخت.

  • Play us a song!/Play a song for us!


    یک آهنگ برای ما پخش کن!/یک آهنگ برای ما پخش کن!

  • On Radio London they play African and South American music as well as rock and pop.


    در رادیو لندن آنها موسیقی آفریقایی و آمریکای جنوبی و همچنین راک و پاپ را پخش می کنند.

  • They could hear a jazz band playing in the distance.


    آنها می توانستند صدای یک گروه جاز را از دور بشنوند.

  • Play the last few minutes of the video again.


    چند دقیقه آخر ویدیو را دوباره پخش کنید.

  • Firefighters played their hoses onto the base of the fire.


    آتش نشانان شلنگ های خود را روی پایه آتش زدند.

  • A fountain was playing (= sending out water) in the courtyard outside.


    فواره ای در حیاط بیرون می نواخت (= آب می فرستاد).

synonyms - مترادف
  • frolics


    شادی ها

  • sports


    ورزش ها

  • capers


    کپر

  • romps


    رمپ ها

  • trifles


    چیزهای کوچک

  • frisks


    فریکس

  • gambols


    قمار

  • toys


    اسباب بازی ها

  • cavorts


    cavorts

  • has fun


    لذت می برد

  • relaxes


    آرام می کند

  • rests


    استراحت می کند

  • revels


    شادی می کند

  • amuses oneself


    خود را سرگرم می کند

  • dallies


    دلی ها

  • rollicks


    رولیک ها

  • skylarks


    تالارهای آسمانی

  • carouses


    چرخ و فلک ها

  • entertains oneself


    خرچنگ ها

  • larks


    بازآفرینی می کند

  • recreates


    دلقک ها

  • clowns


    تبعید می کند

  • disports


    منحرف می کند

  • diverts


    ابله ها

  • doodles


    کمانچه ها

  • fiddles


    احمق ها

  • fools


    خراش ها

  • fribbles


    شوخی ها

  • jests


    می پرد

  • jokes


  • jumps


antonyms - متضاد
  • toils


    زحمت می کشد

  • drudges


    طاقت فرسا

  • grinds


    آسیاب می کند

  • laborsUS


    laborsUS

  • laboursUK


    laboursUK

  • moils


    مویل ها

  • slaves


    بردگان

  • slogs


    اسلوگ ها


  • آثار

  • hammers


    چکش ها

  • struggles


    مبارزات

  • bangs


    چتری

لغت پیشنهادی

technology

لغت پیشنهادی

sufficiency

لغت پیشنهادی

display