retreat

base info - اطلاعات اولیه

retreat - عقب نشینی

noun - اسم

/rɪˈtriːt/

UK :

/rɪˈtriːt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [retreat] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Napoleon’s retreat from Moscow


    عقب نشینی ناپلئون از مسکو

  • The army was in full retreat (= retreating very quickly).


    لشکر در عقب نشینی کامل بود (= عقب نشینی بسیار سریع).

  • to sound the retreat (= to give a loud signal for an army to move away)


    به صدا درآوردن عقب نشینی (= دادن علامت بلند برای حرکت لشکری)

  • Is watching television a retreat from reality?


    آیا تماشای تلویزیون یک عقب نشینی از واقعیت است؟


  • عقب نشینی او به دنیای فانتزی خودش

  • The Senator made an embarrassing retreat from his earlier position.


    سناتور از موضع قبلی خود عقب نشینی شرم آوری کرد.

  • a country retreat


    یک عقب نشینی کشور

  • He went into retreat and tried to resolve the conflicts within himself.


    او به عقب نشینی رفت و سعی کرد درگیری های درون خود را حل کند.

  • He went on a Buddhist retreat.


    او به یک عقب نشینی بودایی رفت.

  • I decided to beat a hasty retreat.


    تصمیم گرفتم یک عقب نشینی عجولانه را شکست دهم.

  • Eventually the police forced the crowd into retreat.


    در نهایت پلیس جمعیت را مجبور به عقب نشینی کرد.

  • He took part in the retreat from Paris.


    او در عقب نشینی از پاریس شرکت کرد.

  • I made a tactful retreat before they started arguing.


    قبل از اینکه آنها شروع به دعوا کنند، با درایت عقب نشینی کردم.

  • The enemy was now in retreat.


    اکنون دشمن در حال عقب نشینی بود.

  • We covered his retreat with bursts of gunfire.


    عقب نشینی او را با شلیک گلوله پوشش دادیم.

  • We succeeded in cutting off the enemy's line of retreat.


    ما موفق شدیم خط عقب نشینی دشمن را قطع کنیم.

  • an ignominious retreat to the River Vistula


    عقب نشینی شرم آور به رودخانه ویستولا

  • fresh evidence that trade unionism is on the retreat


    شواهد تازه ای نشان می دهد که اتحادیه کارگری در حال عقب نشینی است

  • Hitler's retreat from Russia


    عقب نشینی هیتلر از روسیه

  • Camp David, the presidential retreat in Maryland


    کمپ دیوید، خلوتگاه ریاست جمهوری در مریلند

  • She plans to use it as a winter retreat.


    او قصد دارد از آن به عنوان یک استراحتگاه زمستانی استفاده کند.

  • They are staying here at their secret retreat from life in the city.


    آنها اینجا در خلوتگاه مخفیانه خود از زندگی در شهر می مانند.

  • a summer retreat for the rich


    یک اقامتگاه تابستانی برای ثروتمندان

  • designed as a gentleman's country retreat


    طراحی شده به عنوان یک خلوتگاه کشور جنتلمن

  • the perfect retreat for a romantic honeymoon


    خلوت عالی برای ماه عسل عاشقانه

  • She bought the cottage as a weekend retreat.


    او کلبه را به عنوان استراحت آخر هفته خرید.

  • He went into retreat at his country home to escape the attention of the media.


    او برای فرار از توجه رسانه ها در خانه خود در کشورش عقب نشینی کرد.

  • I went off on one of my annual retreats.


    من به یکی از استراحت های سالانه ام رفتم.

  • I went on a ten-day silent retreat.


    من به یک خلوت ده روزه در سکوت رفتم.

  • She goes on a spiritual retreat for two weeks every summer.


    او هر تابستان به مدت دو هفته به یک اعتکاف معنوی می رود.

  • The family held its first retreat last October.


    این خانواده اولین اعتکاف خود را در اکتبر گذشته برگزار کردند.

synonyms - مترادف
  • withdrawal


    برداشت از حساب


  • پرواز

  • desertion


    فرار

  • exit


    خروج

  • fallback


    بازگشتی


  • بازنشستگی

  • abandonment


    رها شدن

  • abdication


    کناره گیری

  • clearance


    ترخیص کالا از گمرک

  • eviction


    اخراج

  • exiting


    در حال خروج

  • exodus


    عقب کشیدن

  • pullback


    بکش بیرون

  • pullout


    رکود اقتصادی

  • recession


    عزیمت، خروج

  • departure


    تخلیه

  • egress


    استخراج

  • evacuation


    کاتاباسیس

  • extraction


    تعطیلات

  • katabasis


    متارکه


  • فروکش

  • disengagement


    ترک

  • ebb


    مارون زدن

  • egression


    جدایی

  • leaving


    بیرون کشیدن

  • marooning


  • secession


  • pulling back


  • pulling out


  • pull-out



antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

audits

لغت پیشنهادی

sludge

لغت پیشنهادی

emboldened