dimension
dimension - بعد، ابعاد، اندازه
noun - اسم
UK :
US :
بخشی از یک موقعیت یا کیفیتی که در آن دخیل است
طول، ارتفاع، عرض، عمق یا قطر چیزی
جهتی در فضا که در زاویه 90 درجه نسبت به دو جهت دیگر قرار دارد
a measurement of something in a particular direction especially its height length or width
اندازه گیری چیزی در یک جهت خاص، به ویژه ارتفاع، طول یا عرض آن
بخشی یا ویژگی یا روشی برای در نظر گرفتن چیزی
بخشی یا کیفیتی از یک چیز یا موقعیت که بر طرز فکر شما در مورد آن تأثیر می گذارد
بخشی یا ویژگی چیزی
اما این شکل هیجان انگیزی را که یونایتد در حال حاضر پیدا کرده است را به هم می زند و کانتونا به آنها ابعاد هجومی بیشتری می دهد.
But that would upset the exciting shape United have now found with Cantona giving them an extra attacking dimension.
بعد دیگری به درک ما اضافه می شود.
ابعاد کلی موضوع نسبت به آنچه در دهه 1980 ذکر شد تغییر چندانی نکرده بود.
گالری هنری جدید چشمگیر است، اما احساس کردم بعد انسانی از بین رفته است.
احیای علاقه به ابعاد معنوی و اخلاقی زندگی
محله چینی ها مانند شهر میزبان خود بود -- کوچک و فشرده در ابعاد فیزیکی، بی حد و حصر و در روح زودگذر.
Chinatown was like its host city -- small and compressed in physical dimensions, boundless and ephemeral in spirit.
ابعاد سیاسی حادثه مشخص است.
عملاً چیزی در مورد بعد نژادی پیری با معلولیت شناخته نشده است.
همه اینها آگاهی مردم عادی را نسبت به بعد معنوی زندگی تقویت می کرد.
مشکل بیست در زمانی بود که او برای مقاله خود در مورد ابعاد نظری دستگاه اختصاص داده بود.
Bissett's difficulty lay in the time he had been allocated for his paper on the theoretical dimensions of the device.
فرض کنید که به طور کلی، توپ در یک زاویه تصادفی در سه بعدی دیده می شود نه دو بعدی.
استفاده از پرسپکتیو به ما این امکان را می دهد که سه بعد را در یک صفحه صاف نشان دهیم.
تعطیلی کارخانه می تواند تأثیری ناشناخته بر اقتصاد محلی داشته باشد.
ابعاد آشپزخانه را اندازه گرفتیم.
ابزارهای طراحی کامپیوتری که به صورت سه بعدی کار می کنند
a problem of considerable dimensions
مشکلی با ابعاد قابل توجه
شغل او بعد جدیدی به زندگی او اضافه کرد.
ما باید بعد اجتماعی بیکاری را نیز در نظر بگیریم.
با وجود ابعاد جمع و جور دستگاه، هنوز فضای زیادی برای گسترش وجود دارد.
اندازه گیری دقیق ابعاد اتاق بسیار مهم است.
بعد چهارم، زمان نیز از نظر وسعت محدود است.
یک مدل سه بعدی
a structure of considerable dimensions
ساختاری با ابعاد قابل توجه
با استفاده از این عینک مخصوص می توان تصاویر را به صورت سه بعدی مشاهده کرد.
مستطیل ها با ابعاد بلندتر آنها از بالا به پایین مرتب شده اند.
Communication via the internet gives an important international dimension to the project.
ارتباط از طریق اینترنت یک بعد بین المللی مهم به پروژه می دهد.
بیماری او ابعاد بیشتری به مشکل میافزاید.
در نگاه به پیری جمعیت دو بعد متمایز را در نظر خواهیم گرفت.
ماجرا حالا ابعاد دیگری داشت.
بحران ابعاد جدیدی پیدا کرد.
سوال ابعاد گسترده تری دارد.
بعد معنوی زندگی ما
لطفا ابعاد (= ارتفاع، طول و عرض) اتاق را مشخص کنید.
ساختمانی با ابعاد وسیع (= اندازه)
His personality has several dimensions.
شخصیت او چند بعد دارد.
این سلاح ها بُعد جدیدی به جنگ مدرن می بخشد.
شعر او بعد معنوی دارد.
ابعاد اتاق 26 فوت در 15 فوت است.
فیلمنامه جدید ابعادی روانی به داستان داد.
بروشور مشاور املاک ابعاد هر اتاق را مشخص می کند.
approximate/exact/precise dimensions
ابعاد تقریبی/دقیق/دقیق
مدیران خوب تمام ابعاد رضایت شغلی را تجزیه و تحلیل خواهند کرد.
یکی دیگر از ابعاد آمادگی تجارت الکترونیک، یکپارچگی بین سیستم های اطلاعاتی است.
اقتصاد مبتنی بر اطلاعات این پتانسیل را دارد که بعد جدیدی به موفقیت اقتصادی بیافزاید.
اندازه
وسعت
proportions
نسبت ها
ظرفیت
جلد
breadth
فله
bulk
طول
اندازه گیری
عرض
width
عمق
اندازه گیری ها
magnitude
تناسب، قسمت
measurements
دامنه
مقیاس
سطح زیر کشت
حوزه
acreage
بزرگی
amplitude
فیلم
محدود می کند
bigness
ارتفاع
footage
جرم
confines
ضخامت
اندازه گرفتن
میزان
thickness
وزن
تعداد
محدوده
قطر
quantity
diameter