problem
problem - مسئله
noun - اسم
UK :
US :
وضعیتی که باعث ایجاد مشکلات می شود
مشکلی برای سلامتی یا بخشی از بدن شما وجود دارد
سوالی که باید با استفاده از ریاضیات یا تفکر دقیق پاسخ درست را برای آن بیابید
مشکلی که شما را از پیشرفت باز می دارد
یک مشکل، به خصوص مشکلی که انتظارش را نداشتید
مشکل کوچکی که چیزی را به تاخیر می اندازد یا مانع می شود
وقتی چیزی آنطور که باید کار نمی کند
وضعیتی که آزاردهنده است زیرا باعث ایجاد مشکلات می شود
موقعیت، شخص یا چیزی که نیاز به توجه دارد و باید با آن برخورد یا حل شود
سوالی در ریاضیات که نیاز به پاسخ دارد
a child family etc. that is considered to have problems with their behaviour, mental or physical health etc.
کودک، خانواده و غیره که در نظر گرفته می شود در رفتار، سلامت روحی یا جسمی و غیره مشکل دارند.
چیزی که باعث مشکل می شود یا مقابله با آن سخت است
یک مشکل همچنین سؤالی است که باید پاسخ داده شود یا حل شود، به ویژه. با استدلال یا محاسبه
This is a problem in making an ordered sequence with respect to time from different fragments or partial records.
این مشکل در ساخت یک توالی مرتب شده با توجه به زمان از قطعات مختلف یا رکوردهای جزئی است.
بخش اول آزمون شامل بیست مسئله جبر خواهد بود.
اگر مشکلی دارید با من تماس بگیرید.
بزرگترین مشکل ما بی پولی است.
سیستم جدید ترافیک برای همه مشکل ایجاد کرده است.
لطفا در صورت داشتن هر گونه مشکل کامپیوتری با شماره 5326 تماس بگیرید.
Federal laws have almost no effect on the crime problem that concerns most people - crime on the streets.
قوانین فدرال تقریباً هیچ تأثیری بر مشکل جرم و جنایت که بیشتر مردم را نگران می کند - جنایت در خیابان ها - ندارد.
بیل خوب نمی خوابد - فکر می کنم او در مدرسه مشکل دارد.
تانن به دلیل مشکلات سلامتی زودتر بازنشسته شد.
ما به جایی میرویم که شخصیتها مشکلات کوچک و تون ماهیچهای چشمگیر دارند.
Three would involve complex skeletal and muscular problems tending to impede rather than improve mobility.
سه مورد شامل مشکلات پیچیده اسکلتی و عضلانی است که به جای بهبود حرکت، مانع از حرکت می شود.
به نظر می رسد یک نوع مشکل در بخاری وجود دارد.
سو اخیراً با همسایگانش مشکلات زیادی داشته است.
ما سعی می کنیم با سرعت والدین حرکت کنیم و در صورت لزوم، هر بار یک مشکل را به آنها نشان دهیم.
تنها مشکل این است که این برخلاف روند بازار کار است.
ما مشکلات و ناامیدی های خود را داریم.
او مشکلات شخصی زیادی داشت - مادرش در هشت سالگی فوت کرد.
مگس سفید می تواند یک مشکل جدی باشد که بر محصولات رشد شده در کالیفرنیا و سایر ایالت ها تأثیر می گذارد.
big/serious/major problems
مشکلات بزرگ / جدی / عمده
او مشکلات سلامتی زیادی دارد.
financial/social/technical problems
مشکلات مالی/اجتماعی/فنی
اگر مشکلی دارید به من اطلاع دهید.
دولت باید به مشکل فقر کودکان رسیدگی کند.
ما نمی توانیم به تنهایی با این مشکل مقابله کنیم.
ما در اینجا با یک مشکل جدی روبرو هستیم.
پول مشکل را حل نمی کند
برای رفع مشکل
اگر او مری را انتخاب کند، مطمئناً مشکل ایجاد می کند.
مطرح کردن/ایجاد مشکل
این مشکل برای اولین بار در سال 2018 به وجود آمد.
این استدلال اشکال دارد.
مشکل سوء مصرف مواد
اکثر دانشجویان در حین تحصیل با مشکل تامین مالی خود مواجه هستند.
در حال حاضر بیکاری یک مشکل واقعی برای فارغ التحصیلان است.
میز خوبی است! تنها مشکل این است (که) برای اتاق ما خیلی بزرگ است.
بخشی از مشکل شکل اتاق است.
نگران ازدواج آنها نباشید - این مشکل شما نیست.
هیچ سابقه ای از مشکلات قلبی (= بیماری مرتبط با قلب) در خانواده ما وجود ندارد.
the magazine’s problem page (= containing letters about readers’ problems and advice about how to solve them)
صفحه مشکل مجله (= حاوی نامه هایی در مورد مشکلات خوانندگان و توصیه هایی در مورد چگونگی حل آنها)
mathematical problems
مسائل ریاضی
برای یافتن پاسخ مشکل
معلم برای ما 50 مشکل تعیین کرده است.
من پنج مشکل برای انجام تکالیف دارم.
من مشکلی ندارم که فردا در خانه کار کنی.
We are going to do this my way. Do you have a problem with that? (= showing that you are impatient with the person that you are speaking to)
ما قرار است این کار را به روش من انجام دهیم. آیا شما با آن مشکلی دارید؟ (= نشان دادن اینکه نسبت به شخصی که با او صحبت می کنید بی تاب هستید)
باهاش مشکل داری؟
اگر آنها توان مالی رفتن را ندارند، مشکل من نیست.
«آیا می توانم با کارت اعتباری پرداخت کنم؟» «بله، مشکلی نیست.»
ممنون از سواری. مشکلی نیست.
hindrance
مانع
dilemma
دوراهی
موضوع
مشکل
headache
سردرد
obstacle
عقب گرد
setback
ناملایمات
adversity
ترشی
pickle
مخمصه
predicament
معضل
quandary
catch-22
catch-22
عذاب، عذاب دادن
hassle
بد شانسی
hurdle
انسداد
misfortune
مصیبت
obstruction
نگران بودن
plight
مزاحمت
بار
botheration
گرفتن
اختلاف نظر
اشکال
بهم ریختگی
drawback
گیجی
سوال
perplexity
حشره دار
شمردن
bugbear
کروچیدن
شک
crunch
disagreement
راه حل
وضوح
پاسخ
clarification
شفاف سازی
توضیح
elucidation
روشنگری
نتیجه
explication
یافته
تعمیر سریع
حل کردن
unravellingUK
گشودن آمریکا
solving
بازگشایی
unravellingUK
راه خروج
unravelingUS
درمان همه
unravelment
گلوله جادویی
نوش دارو
cure-all
گلوله نقره ای
magic bullet
درمان
panacea
ثابت
کلید
remedy
پیشنهاد
قضیه
توصیه
اشاره گر
workaround
proposition
pointer