throwing

base info - اطلاعات اولیه

throwing - پرتاب کردن

N/A - N/A

θroʊ

UK :

θrəʊ

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [throwing] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • My friend threw the ball back over the fence.


    دوستم توپ را از روی حصار به عقب پرت کرد.

  • The coat was thrown over the back of the chair.


    کت روی پشتی صندلی انداخته شد.

  • She threw herself into a chair exhausted.


    او با خستگی خود را روی صندلی انداخت.

  • The rider was thrown as the horse jumped the fence.


    وقتی اسب از حصار پرید سوار پرتاب شد.

  • He threw a punch at (= hit) his attacker.


    مشت بر (= ضربه) مهاجم خود انداخت.

  • The boy threw a frightened look in the direction of the house.


    پسر نگاهی ترسیده به سمت خانه انداخت.

  • She threw back her hair.


    موهایش را عقب انداخت.

  • I wasn't expecting a visitor. I was really thrown.


    انتظار بازدیدکننده نداشتم واقعا پرت شدم

  • The news of the coup threw them into a state of panic.


    خبر کودتا آنها را به وحشت انداخت.

  • She drew back the curtains and threw open all the windows.


    پرده ها را کنار زد و تمام پنجره ها را باز کرد.

  • The competition has been thrown open to the public.


    این مسابقه برای عموم آزاد است.

  • Flavio threw a party for Colin's 50th birthday.


    فلاویو برای پنجاهمین سالگرد تولد کالین جشنی ترتیب داد.

  • My mother threw a fit when she saw what a mess we'd made of her kitchen.


    مادرم وقتی دید که آشپزخونه‌اش چه آشفته‌ای به پا کرده‌ایم ناراحت شد.

  • a throw of the dice


    پرتاب تاس


  • ما می توانستیم یک قهوه در آنجا بخوریم، اما آنها سه دلار برای پرتاب می گیرند.


  • پرتاب می تواند از یک مبل جدید محافظت کند یا ظاهر یک مبل قدیمی و خسته را بهبود بخشد.

  • Throw me the ball./Throw the ball to me.


    توپ را به من پرتاب کن./توپ را به سوی من پرتاب کن.

  • I didn’t throw as well as I expected to.


    آنطور که انتظار داشتم پرتاب نکردم.

  • He was thrown from his motorcycle.


    از موتورش پرت شد.

  • He threw the switch and the lights came on.


    سوئیچ را انداخت و چراغ ها روشن شدند.

  • Suddenly she grabbed the snake and threw it to the ground.


    ناگهان مار را گرفت و به زمین انداخت.

  • They threw up their hands to protect themselves from the hail.


    آنها دستان خود را بالا انداختند تا از تگرگ محافظت کنند.

  • He threw his head back and laughed.


    سرش را عقب انداخت و خندید.

  • Throw a few peppers in the pot.


    چند فلفل در قابلمه بریزید.

  • That question really threw me at first.


    این سوال در ابتدا واقعاً مرا آزار داد.

  • She timed her throw so the ball reached the base when he did.


    او زمان پرتاب خود را طوری تعیین کرد که وقتی او این کار را انجام داد، توپ به پایه رسید.

  • The US tax authorities threw the book at the European accountancy group over its tax-saving schemes.


    مقامات مالیاتی ایالات متحده این کتاب را به خاطر طرح های پس انداز مالیاتی گروه حسابداری اروپایی پرتاب کردند.

  • The government may be throwing good money after bad by using taxpayers' money to bail out the failing banks.


    دولت ممکن است با استفاده از پول مالیات دهندگان برای نجات بانک های ورشکسته، پول خوب را پشت سر بد می اندازد.

  • He is the sixth candidate to throw his hat into the ring for the top job in the organization.


    او ششمین کاندیدایی است که کلاه خود را برای کسب مقام برتر در سازمان به رینگ انداخت.

  • Despite the biggest recession in over a decade city professionals still seem to have plenty of money to throw around.


    علیرغم بزرگترین رکود در بیش از یک دهه، به نظر می رسد متخصصان شهری هنوز هم پول زیادی برای دور ریختن دارند.

  • The government will have to throw money at any problems to ensure the site is built on time.


    دولت باید برای هر مشکلی پول بپردازد تا اطمینان حاصل شود که سایت به موقع ساخته می شود.

synonyms - مترادف
  • tossing


    پرتاب کردن

  • flinging


    پرت کردن

  • hurling


    پرتاب

  • casting


    ریخته گری

  • chucking


    نیش زدن

  • launching


    راه اندازی

  • pitching


    زمین زدن

  • heaving


    بالا بردن

  • lobbing


    لابی کردن

  • slinging


    زنجیر زدن

  • catapulting


    منجنیق

  • dashing


    باهوش

  • projecting


    فرافکنی

  • sending


    در حال ارسال

  • propelling


    پیشران

  • directing


    کارگردانی

  • flicking


    تکان دادن

  • flipping


    ورق زدن

  • impelling


    تحریک کننده

  • pegging


    میخکوب کردن

  • aiming


    هدف گیری

  • bowling


    بولینگ

  • volleying


    رگبار زدن

  • bunging


    ضربه زدن

  • buzzing


    وزوز

  • discharging


    تخلیه

  • firing


    شلیک کردن

  • hurtling


    لوفتینگ

  • lofting


    قرار دادن

  • pelting


  • putting


antonyms - متضاد
  • catching


    گرفتن

  • receiving


    دریافت

  • grabbing


    چنگ زدن

  • nabbing


    تصرف کردن

  • seizing


    جمع آوری

  • collecting


    به دام انداختن

  • gathering


    حمل کردن در

  • snaring


    کشیدن به داخل

  • hauling in


    چرخیدن در

  • pulling in


  • reeling in


لغت پیشنهادی

quickest

لغت پیشنهادی

inversion

لغت پیشنهادی

hurry