throwing
throwing - پرتاب کردن
N/A - N/A
UK :
US :
فرستادن چیزی در هوا با نیرو، به خصوص با حرکت ناگهانی بازو
سریع یا ناگهانی نگاه کردن
باعث حرکت یا عمل سریع یا بی دقتی شود
گیج کردن یا شوکه کردن کسی یا ایجاد مشکل برای او
باز کردن چیزی که بسته بود، معمولاً ناگهانی و کامل
اجازه دادن به افراد برای ورود یا مشارکت در یک رویداد
برای برگزاری یک مهمانی
برای تجربه و نشان دادن احساس شدید خشم، به خصوص به طور ناگهانی
برای شکل دادن به خاک رس روی میز گرد مخصوصی که می چرخد
عمل پرتاب چیزی
به معنای هر چیز یا برای هر زمان استفاده می شود
یک تکه پارچه بزرگ که برای پوشاندن صندلی، مبل و غیره استفاده می کنید تا جذاب به نظر برسد.
فرستادن چیزی از طریق هوا، به ویژه. با حرکت ناگهانی بازو
to move something quickly or with a lack of attention or to cause someone or something to move quickly
به سرعت یا با کم توجهی چیزی را به حرکت درآوردن یا باعث حرکت سریع کسی یا چیزی میشویم
کسی را گیج کردن
عمل پرتاب چیزی، به ویژه یک توپ
تا جایی که ممکن است کسی را به دلیل نقض قانون مجازات کنند
to waste money by continuing to invest in something that has already cost a lot and is unlikely to be a success
هدر دادن پول با ادامه سرمایه گذاری در چیزی که قبلاً هزینه زیادی داشته و بعید است که موفقیت آمیز باشد.
اعلام کنید که می خواهید برای چیزی رقابت کنید، برای شغلی در نظر گرفته شوید و غیره.
برای خرج کردن پول زیاد، به خصوص به روشی که به مردم نشان دهد نگران پول نیستید
to try to solve a problem or make something successful by spending a lot of money rather than for example having new ideas
تلاش برای حل یک مشکل یا با صرف پول زیاد به جای داشتن ایده های جدید
هدر دادن پول با خرج کردن آن برای چیزی که هرگز موفق نخواهد بود یا سودی نخواهد داشت
به گونه ای عمل کنید که بر میزان قدرت یا اختیار شما تأکید کند
از قدرت خود برای حمایت از یک پروژه، یک ایده و غیره استفاده کنید.
دوستم توپ را از روی حصار به عقب پرت کرد.
کت روی پشتی صندلی انداخته شد.
او با خستگی خود را روی صندلی انداخت.
وقتی اسب از حصار پرید سوار پرتاب شد.
مشت بر (= ضربه) مهاجم خود انداخت.
پسر نگاهی ترسیده به سمت خانه انداخت.
موهایش را عقب انداخت.
انتظار بازدیدکننده نداشتم واقعا پرت شدم
خبر کودتا آنها را به وحشت انداخت.
پرده ها را کنار زد و تمام پنجره ها را باز کرد.
The competition has been thrown open to the public.
این مسابقه برای عموم آزاد است.
فلاویو برای پنجاهمین سالگرد تولد کالین جشنی ترتیب داد.
مادرم وقتی دید که آشپزخونهاش چه آشفتهای به پا کردهایم ناراحت شد.
پرتاب تاس
ما می توانستیم یک قهوه در آنجا بخوریم، اما آنها سه دلار برای پرتاب می گیرند.
پرتاب می تواند از یک مبل جدید محافظت کند یا ظاهر یک مبل قدیمی و خسته را بهبود بخشد.
توپ را به من پرتاب کن./توپ را به سوی من پرتاب کن.
آنطور که انتظار داشتم پرتاب نکردم.
از موتورش پرت شد.
سوئیچ را انداخت و چراغ ها روشن شدند.
ناگهان مار را گرفت و به زمین انداخت.
آنها دستان خود را بالا انداختند تا از تگرگ محافظت کنند.
سرش را عقب انداخت و خندید.
چند فلفل در قابلمه بریزید.
این سوال در ابتدا واقعاً مرا آزار داد.
او زمان پرتاب خود را طوری تعیین کرد که وقتی او این کار را انجام داد، توپ به پایه رسید.
The US tax authorities threw the book at the European accountancy group over its tax-saving schemes.
مقامات مالیاتی ایالات متحده این کتاب را به خاطر طرح های پس انداز مالیاتی گروه حسابداری اروپایی پرتاب کردند.
The government may be throwing good money after bad by using taxpayers' money to bail out the failing banks.
دولت ممکن است با استفاده از پول مالیات دهندگان برای نجات بانک های ورشکسته، پول خوب را پشت سر بد می اندازد.
او ششمین کاندیدایی است که کلاه خود را برای کسب مقام برتر در سازمان به رینگ انداخت.
Despite the biggest recession in over a decade city professionals still seem to have plenty of money to throw around.
علیرغم بزرگترین رکود در بیش از یک دهه، به نظر می رسد متخصصان شهری هنوز هم پول زیادی برای دور ریختن دارند.
دولت باید برای هر مشکلی پول بپردازد تا اطمینان حاصل شود که سایت به موقع ساخته می شود.
tossing
پرتاب کردن
flinging
پرت کردن
hurling
پرتاب
casting
ریخته گری
chucking
نیش زدن
launching
راه اندازی
pitching
زمین زدن
heaving
بالا بردن
lobbing
لابی کردن
slinging
زنجیر زدن
catapulting
منجنیق
dashing
باهوش
projecting
فرافکنی
sending
در حال ارسال
propelling
پیشران
directing
کارگردانی
flicking
تکان دادن
flipping
ورق زدن
impelling
تحریک کننده
pegging
میخکوب کردن
aiming
هدف گیری
bowling
بولینگ
volleying
رگبار زدن
bunging
ضربه زدن
buzzing
وزوز
discharging
تخلیه
firing
شلیک کردن
hurtling
لوفتینگ
lofting
قرار دادن
pelting
putting