assemble

base info - اطلاعات اولیه

assemble - جمع آوری کنید

verb - فعل

/əˈsembl/

UK :

/əˈsembl/

US :

family - خانواده
assembly
مونتاژ
assemblage
مجموعه
google image
نتیجه جستجوی لغت [assemble] در گوگل
description - توضیح
  • if you assemble a large number of people or things, or if they assemble, they are gathered together in one place often for a particular purpose


    اگر تعداد زیادی از افراد یا چیزها را جمع آوری کنید، یا اگر آنها جمع شوند، اغلب برای یک هدف خاص در یک مکان جمع شده اند.


  • برای کنار هم قرار دادن تمام اجزای یک چیزی

  • to make a product by putting parts together


    برای ساختن یک محصول با کنار هم قرار دادن قطعات

  • if a financial institution assembles a loan it finds lenders who are willing to make part of the loan


    اگر یک موسسه مالی وام جمع آوری کند، وام دهندگانی را پیدا می کند که مایل به پرداخت بخشی از وام هستند.

  • if an organization assembles, it meets officially


    اگر یک سازمان جمع شود، به طور رسمی تشکیل جلسه می دهد


  • جمع شدن در یک مکان واحد یا کنار هم قرار دادن قطعات در یک گروه واحد

  • to make something by joining separate parts


    ساختن چیزی با به هم پیوستن قطعات جداگانه


  • در یک گروه یا مکان واحد جمع کردن یا گرد هم آمدن یا کنار هم قرار دادن اجزای چیزی


  • گرد هم آمدن در یک مکان واحد، یا گرد هم آوردن افراد یا چیزها در یک گروه واحد


  • برای جمع آوری پول، به عنوان مثال وام، از افراد، شرکت ها یا سازمان های مختلف

  • if an organization assembles, it meets officially


    صبح روز جمعه 20 نوامبر، این تیم جمع شد.


  • به میدان نگاه کردم، جایی که جمعیت زیادی جمع شده بودند.

  • On Friday morning November 20, the team assembled.


    تیم بسکتبال ایالت اوهایو یکی از بهترین تیم های مونتاژ شده تا کنون در نظر گرفته شد.

  • I looked down onto the square where a large crowd had assembled.


    مونتاژ کیت های ما بسیار آسان است.

  • Ohio State's basketball team was considered one of the best ever assembled.


    به محض اینکه همه داده ها را جمع آوری کردیم، به شما اجازه می دهیم که گزارش را داشته باشید.

  • Our kits are very easy to assemble.


    چند کودک همه وسایل را روی یک میز کنار دیوار دوردست جمع می کردند.

  • We will let you have the report as soon as we have assembled all the data.


    کارآموزان در سوله ای کار می کردند که لوکوموتیوهای جدید در آنجا مونتاژ می شدند و لکوموتیوهای قدیمی تعمیر می شدند.

  • A few children were assembling all the props on a table over by the far wall.


    معترضان حدود ساعت 7 صبح شروع به تجمع کردند.

  • The apprentices worked in the shed where the new locomotives were assembled and the old ones repaired.


    مردان برای آخرین تلاش جمع شدند.

  • Protesters started to assemble around 7 a.m.


    او سخنرانی را روی گروهی از کارمندان دولتی و وکلا امتحان کرد.

  • The men assembled for one last effort.


    زندانیان باید هر روز صبح برای ورزش در حیاط جمع شوند.

  • He tried the speech out on an assembled group of civil servants and lawyers.


    دیپلمات های خارجی و همسرانشان برای دیدار با رئیس جمهور در سالن بزرگ تجمع کرده بودند.

  • Prisoners must assemble in the courtyard every morning for exercise.


    وقتی همه شواهد جمع آوری شوند، مشخص خواهد شد که مایکل بی گناه است.

  • Foreign diplomats and their wives had assembled in the Great Hall to meet the President.


    جمعیت زیادی مقابل سفارت آمریکا تجمع کرده بودند.

  • When all the evidence is assembled, it will be clear that Michael is innocent.


    گروهی از والدین عصبانی بیرون دفتر معلم تجمع کرده بودند.

  • A large crowd had assembled opposite the American embassy.


    جمع کردن قفسه کتاب توسط خودم آسان بود.

  • A group of angry parents had assembled outside the head teacher's office.


    چهار دستگاه داخلی اکنون در حال مونتاژ هستند، دو تا کامل و دو تای دیگر به خوبی پیشرفته هستند.

  • It was easy to assemble the bookcase myself.


    حالا که توانست، آنچه را که اتفاق افتاده بود جمع کرد و حقایق را پیش روی خود گذاشت.

  • The four inside stays are now being assembled, two are complete and the other two are well advanced.


    گاهی اوقات، می توانید سند خود را با آرامش جمع آوری کنید، یک روز آن را بنویسید و بازنویسی کنید و روز بعد آن را نشان دهید.

  • Now that he was able to he assembled what had happened and laid the facts before himself.


  • At times, you can leisurely assemble your document writing and rewriting it one day and showing it the next.


example - مثال
  • All the students were asked to assemble in the main hall.


    از همه دانش آموزان خواسته شد تا در سالن اصلی تجمع کنند.

  • She then addressed the assembled company (= all the people there).


    سپس به شرکت مونتاژ شده (= همه مردم آنجا) خطاب کرد.

  • to assemble evidence/data


    برای جمع آوری شواهد/داده ها

  • The manager has assembled a world-class team.


    مدیر تیمی در سطح جهانی تشکیل داده است.

  • He tried to assemble his thoughts.


    سعی کرد افکارش را جمع کند.

  • The shelves are easy to assemble.


    قفسه ها به راحتی جمع می شوند.

  • We had assembled for the first rehearsal.


    برای اولین تمرین جمع شده بودیم.

  • the force that permits atoms to assemble into molecules


    نیرویی که به اتم ها اجازه می دهد تا در مولکول ها جمع شوند

  • The French began to assemble an army


    فرانسوی ها شروع به جمع آوری ارتش کردند

  • a hastily assembled force of warriors


    نیرویی از رزمندگان که عجولانه جمع شده اند

  • a house built of stone


    خانه ای که از سنگ ساخته شده است

  • They’re going to build on the site of the old power station.


    آنها قرار است در محل نیروگاه قدیمی بسازند.

  • The cupboard is easy to assemble.


    کمد به راحتی جمع می شود.

  • Police had to erect barriers to keep crowds back.


    پلیس مجبور شد برای عقب نگه داشتن جمعیت موانع ایجاد کند.

  • They’re putting up new hotels in order to boost tourism in the area.


    آنها در حال ایجاد هتل های جدید برای رونق گردشگری در این منطقه هستند.

  • The company assembles vehicles for Renault and Toyota.


    این شرکت خودروهای رنو و تویوتا را مونتاژ می کند.

  • The shelves are available in kit form or fully assembled.


    قفسه ها به صورت کیت یا کاملاً مونتاژ شده در دسترس هستند.

  • We assembled in the meeting room after lunch.


    بعد از ناهار در اتاق جلسه جمع شدیم.

  • to assemble data


    برای جمع آوری داده ها

  • At the staff meeting the manager told the assembled company (= everyone there) that no one would lose their job.


    در جلسه کارکنان، مدیر به شرکت مونتاژ شده (= همه آنجا) گفت که هیچکس شغل خود را از دست نخواهد داد.

  • furniture that is easy to assemble


    مبلمانی که به راحتی جمع می شوند

  • When the fire alarm rings, everyone is supposed to leave the building and assemble in the schoolyard.


    وقتی زنگ آتش به صدا در می‌آید، قرار است همه ساختمان را ترک کنند و در حیاط مدرسه جمع شوند.

  • Workers were earning $20 an hour assembling cars.


    کارگران ساعتی 20 دلار از مونتاژ ماشین درآمد داشتند.

  • We assembled in the meeting room for the announcement.


    برای اعلام در اتاق جلسه جمع شدیم.

  • Since she took over the department she has assembled a talented team with a varied selection of skills.


    از زمانی که او این بخش را به دست گرفت، تیمی با استعداد با مهارت‌های متنوعی تشکیل داده است.

  • We can help you assemble all the paperwork that is necessary to make the application.


    ما می‌توانیم به شما در جمع‌آوری تمام مدارک لازم برای ایجاد برنامه کمک کنیم.

  • This is where the car engines are assembled.


    این جایی است که موتورهای خودرو مونتاژ می شوند.

  • flatpack furniture that is easy to assemble


    مبلمان تخت که به راحتی مونتاژ می شود

  • The UNESCO International Education Conference assembled in Geneva in September.


    کنفرانس بین المللی آموزش یونسکو در ماه سپتامبر در ژنو تشکیل شد.

  • The consortium has already assembled a loan of €400m-€500m from the banks.


    کنسرسیوم قبلاً وام 400 تا 500 میلیون یورویی از بانک ها جمع آوری کرده است.

synonyms - مترادف
antonyms - متضاد
  • disassemble


    پیاده کردن

  • dismantle


    از بین بردن

  • demount


    متلاشی کردن

  • dismember


    ضربه


  • تقسیم کنید


  • زنگ تفريح


  • تخریب

  • demolish


    از بین رفتن


  • قطع شدن

  • disconnect


    زمین زدن


  • با خاک یکسان کردن

  • raze


    خراب کردن

  • ruin


    جداگانه، مجزا


  • متوقف کردن


  • پایین آوردن


  • پاره کردن


  • جدا کردن

  • wreck


    پیاده شدن


  • بی توجهی

  • dismount


    حقیقت را بگو

  • neglect


    بر هم زدن


  • مرحله

  • disarrange


    شکست


  • فراموش کردن


  • رها کردن


  • بولدوزه


  • ویران کردن

  • bulldoze


    صاف کردن

  • devastate



  • flatten


لغت پیشنهادی

yeas

لغت پیشنهادی

trained

لغت پیشنهادی

BME