clock
clock - ساعت
noun - اسم
UK :
US :
ابزاری که ساعت را در یک اتاق یا بیرون ساختمان نشان می دهد
برای طی کردن یک مسافت در یک زمان خاص یا رسیدن به سرعت خاصی در یک مسابقه
برای اندازه گیری یا ثبت زمان یا سرعتی که شخص یا چیزی با آن در حال حرکت است
به کسی یا چیزی توجه کردن یا با دقت به آنها نگاه کردن
to reduce the number of miles or kilometres shown on the instrument in a car that says how far it has gone, in order to sell the car for more money
برای کاهش تعداد مایل یا کیلومتر نشان داده شده بر روی ابزار در ماشینی که نشان می دهد چقدر پیش رفته است تا ماشین را با پول بیشتری بفروشید.
وسیله ای برای اندازه گیری و نشان دادن زمان که معمولاً در داخل یا روی یک ساختمان یافت می شود و توسط شخصی استفاده نمی شود
برای تغییر زمان در ساعت خود به یک ساعت زودتر، در زمان رسمی انتخاب شده از سال
برای تغییر زمان در ساعت خود به یک ساعت بعد، در زمان رسمی انتخاب شده از سال
سرعت سنج (= وسیله ای که سرعت را اندازه گیری می کند)
یک میلی متر (= وسیله ای برای ثبت مسافت طی شده)
صرف زمان خاصی برای انجام یا تکمیل کاری
برای نشان دادن یا رسیدن به یک سرعت یا فاصله خاص روی یک دستگاه اندازه گیری
ضربه زدن به کسی، به خصوص به سر یا صورت
وسیله ای برای اندازه گیری و نشان دادن زمان که اغلب روی یک سطح قرار می گیرد یا به دیوار متصل می شود
برای استفاده از زمان، به ویژه همانطور که توسط یک ساعت اندازه گیری می شود
در محل کار
در اصل، آتش به یک ساعت شبکه شده است.
او را با یک پتو پوشانید و ساعت را در یک ساعت به صدا درآورد و آن را در یک حوله پیچید.
والیبال، سافت بال، کنسرت و نمایش های هنری شبانه روزی دارد.
وقتی ساعت دوازده را نشان داد، قاضی کلاه سیاه را روی سر او گذاشت.
او دوباره به خواب می رفت و فقط بیدار می شد و به ساعت نگاه می کرد.
ساعت احتمالاً از جای دیگری در لندن آمده است.
قیمت دو صندلی در باغ 155 پوند بود. یک ساعت دیواری وین 190 پوند و یک ساعت مدرسه 90 پوند بود.
ساعت دوازده/نیمه شب زده شد.
ساعت سریع/آهسته است (= زمانی را دیرتر/ زودتر از زمان واقعی نشان می دهد).
ساعت متوقف شده است.
ساعت درست/اشتباه است.
ساعت من 9.02 بود.
ساعت آشپزخانه ده و شش بود.
صفحه ساعت (= قسمت جلوی ساعت با اعداد روشن)
عقربه های ساعت به آرامی به اطراف خزیدند.
صدای تیک تاک ساعت در جایی از خانه او را بیدار نگه داشت.
الن صدای تیک تاک ساعت را در سالن شنید.
او زمان را روی ساعت چک کرد.
یک ماشین دست دوم با 20000 مایل در ساعت
این یک مسابقه با زمان بود تا کار ساختمان به موقع تمام شود.
برای کار خلاف ساعت
کارکنان به طور شبانه روزی برای حل مشکلات کار می کنند.
این بازیکن ساعت را شکست داد و رکورد جدیدی را ثبت کرد.
او واقعاً ساعت خود را در آن مناظره تمیز کرد.
دعوا شد و پدربزرگم ساعت آن مرد را تمیز کرد.
ساعت در شب سال نو تا نیمه شب پایین می آید.
The clock is ticking for one mystery lottery winner who has less than 24 hours to claim a £64 million prize.
ساعت برای یکی از برندگان لاتاری اسرارآمیز که کمتر از 24 ساعت فرصت دارد تا جایزه 64 میلیون پوندی را دریافت کند، در حال گذر است.
ساعت ها امشب به عقب برمی گردند.
کاش می توانستیم ساعت را دو سال به عقب برگردانیم و به ازدواج یک فرصت دیگر بدهیم.
بیایید ساعت را به دهه گذشته برگردانیم.
قانون جدید سانسور زمان را 50 سال به عقب برمی گرداند.
به یاد داشته باشید که امشب ساعت خود را به عقب برگردانید.
دریافت غذا برای پناهندگان گرسنه اکنون مسابقه ای با زمان است.
کارمندانی که همیشه ساعت را تماشا می کنند
ساعتش به او گفت که وقت بلند شدن است.
ساعت شمارش معکوس او چهل ثانیه را نشان می دهد.
ساعت ده بعد از ساعت آشپزخانه است.
با فشار دادن دکمه پاسخ بله یا خیر ساعت متوقف می شود.
timepiece
ساعت
chronometer
کرنومتر
timer
تایمر
timekeeper
زمان نگهدار
chronograph
کرنوگراف
stopwatch
کرونومتر
hourglass
ساعت شنی
sundial
ساعت آفتابی
تماشا کردن
ticker
تیک تیک
chroniker
وقایع نگار
timemarker
نشانگر زمان
turnip
شلغم
ساعت دیجیتال
alarm clock
ساعت زنگدار
Big Ben
بیگ بن
chronoscope
کرونوسکوپ
time-keeper
وقت نگهدار
wristwatch
ساعت مچی
horologe
شماره گیری کنید
dial
تقویم
calendar
گنمون
gnomon
clepsydra
clepsydra
هم زمان
isochronon
تکرار کننده
repeater
مترونوم
metronome
آونگ
pendulum
ساعت کوچک
ساعت جیبی
ساعت فوب
fob watch
چشم پوشی
disbelieve
کافر شدن
disregard
بی توجهی
فراموش کردن
neglect
نادیده گرفتن
به دور نگاه کن
از دست دادن
سوء تفاهم
misunderstand
دور انداختن
discard
پنهان کردن، پوشاندن
conceal
پنهان شدن
عبور کن
به آن توجهی نکنید
توجه نکنید
از
کوک کردن به
بی اعتمادی
پاسخ
mistrust
مطالعه
رها کردن
ندیدن
پوشش
سرکوب کردن
suppress
