argument
argument - بحث و جدل
noun - اسم
UK :
US :
موقعیتی که در آن دو یا چند نفر، اغلب با عصبانیت، اختلاف نظر دارند
مجموعه ای از دلایل که نشان می دهد چیزی درست یا نادرست، درست یا غلط است و غیره
وقتی با چیزی مخالف هستید یا اینکه درست است یا خیر
موقعیتی که در آن افراد با عصبانیت با یکدیگر صحبت می کنند زیرا در مورد چیزی اختلاف نظر دارند
a loud angry argument with someone especially your boyfriend girlfriend or someone in your family. Row is also used about a serious disagreement between politicians about important public issues
یک مشاجره عصبانی با صدای بلند با کسی، به خصوص دوست پسر، دوست دختر یا یکی از اعضای خانواده شما. ردیف همچنین در مورد اختلاف نظر جدی بین سیاستمداران در مورد مسائل مهم عمومی استفاده می شود
موقعیتی که در آن افراد با یکدیگر اختلاف نظر دارند، اما بدون فریاد زدن یا عصبانی شدن
an argument especially one in which people get angry and that lasts a long time. Quarrel sounds more formal and more serious than argument or row
یک بحث، به خصوص بحثی که در آن مردم عصبانی می شوند و مدت زیادی طول می کشد. نزاع رسمی تر و جدی تر از مشاجره یا مشاجره به نظر می رسد
a very bitter argument between two groups, especially families, which lasts for many years and causes people to hate each other
دعوای بسیار تلخ بین دو گروه به خصوص خانواده ها که سالیان دراز طول می کشد و باعث نفرت افراد از یکدیگر می شود
یک بحث عمومی یا قانونی در مورد چیزی، به ویژه بحثی که برای مدت طولانی ادامه دارد
بحثی که در آن دو نفر یا گروه به طور مداوم در ملاء عام از یکدیگر انتقاد می کنند
یک بحث بسیار بد، به خصوص بحثی که در آن افراد تصمیم می گیرند از یکدیگر جدا شوند
یک مشاجره عصبانی که در آن مردم بر سر یکدیگر فریاد می زنند
بحثی که در آن افراد به یکدیگر توهین می کنند
بحث در مورد چیزی که مهم نیست
بحثی که خیلی جدی نیست، بین افرادی که عاشق هستند
یک استدلال جزئی - یک کلمه نسبتا رسمی که اغلب به صورت طنز استفاده می شود
یک بحث کوتاه، به ویژه بین سیاستمداران یا مخالفان ورزشی
یک اختلاف، یا روند مخالفت
a reason or reasons why you support or oppose an idea or suggestion or the process of explaining these reasons
دلیل یا دلایلی برای حمایت یا مخالفت شما با یک ایده یا پیشنهاد، یا روند توضیح این دلایل
موضوع یک اثر مکتوب و توسعه ایده های موجود در آن
استدلال نیز خلاصه ای کوتاه از یک اثر مکتوب است
the reasons for your opinion about the truth of something or an explanation of why you believe something should be done
دلایل نظر شما در مورد حقیقت چیزی یا توضیحی درباره اینکه چرا معتقدید کاری باید انجام شود
قانون استدلال، نمایندگی وکیل از یک پرونده در دادگاه حقوقی است.
یک اختلاف شدید و گاهی عصبانی در صحبت کردن یا بحث کردن درباره چیزی
ببخشید حالم خوب نیست امروز صبح با شوهرم دعوا کردم.
فیل با مردی در بار درگیر شد.
شهادت بعدازظهر چهارشنبه به پایان رسید و وکلای دادگستری قرار است پنج شنبه سخنان پایانی خود را بیان کنند.
رز استدلال خوبی ارائه کرد.
این یک استدلال مهم برای فرضیه علل اصلی-بیش فعالی ارائه می دهد.
استدلال اصلی علیه سیگار کشیدن این است که برای سلامتی مضر است.
Learn to study footnotes for further information and as clues to the scholarship and plausibility of the historian's arguments.
یاد بگیرید که پاورقیها را برای اطلاعات بیشتر و به عنوان سرنخهایی برای پژوهش و معقول بودن استدلالهای مورخ مطالعه کنید.
برنده شدن/باختن یک بحث
پس از بحث و جدل شدید بالاخره تصمیمی گرفته شد.
او با معلم درگیر شد.
او در جریان مشاجره شدید بر سر پول کشته شد.
با پیشخدمت سر صورتحساب بحث کردیم.
جک همیشه کسی بود که بین ما بحث می کرد.
یک استدلال قوی / قانع کننده / قانع کننده
پیشبرد/ارائه استدلال
پس از شنیدن هر دو طرف بحث، دادگاه تصمیم خواهد گرفت.
بحث اصلی او یک بحث اخلاقی بود.
دلایل محکمی برای و علیه اتانازی وجود دارد.
نویسنده استدلال قانع کننده ای برای استفاده از هیدروژن به عنوان سوخت بیان می کند.
چه استدلال هایی به نفع تغییر وجود دارد؟
قاضی استدلال دفاعی مبنی بر قدیمی بودن شواهد برای مرتبط بودن را رد کرد.
Let's assume for the sake of argument (= in order to discuss the problem) that we can't start till March.
بیایید برای استدلال (= برای بحث در مورد مشکل) فرض کنیم که نمی توانیم تا ماه مارس شروع کنیم.
او از این پیشنهاد آزرده خاطر شد و مشاجره شدیدی در گرفت.
نمیخوام باهاش دعوا کنم
امروز صبح با مادرم دعوام شد.
مصمم بودم که در بحث پیروز شوم.
بحث بر سر عدم تمرکز احتمالا برای همیشه ادامه خواهد داشت.
ما بحث کردیم که چه چیزی بخریم.
او توانست هر دو طرف بحث را ببیند.
استدلال او این بود که هزینه های عمومی باید کاهش یابد.
زبانی که برای چارچوب بندی استدلال های حقوقی استفاده می شود
استدلال بسیار خوبی برای افزایش هزینه های آموزش و پرورش وجود دارد.
the arguments against increasing taxes
استدلال علیه افزایش مالیات
این استدلال در فصل بعدی بیشتر توسعه می یابد.
استدلال آنها قابل قبول به نظر می رسد اما آیا واقعاً معتبر است؟
استدلال دولت همیشه بر این است که چنین طرحی چقدر هزینه دارد.
این شرکت استدلال های او را به عنوان هشدار دهنده رد کرد.
او سعی کرد فکر کند که چگونه این استدلال را بر اساس دلایل اخلاقی رد کند.
disagreement
اختلاف نظر
مبارزه کردن
نزاع
quarrel
دعوا کردن
squabble
درگیری
wrangle
برخورد
altercation
ردیف
clash
دشمنی
تیف
feud
بارنی
tiff
تحقیر می کند
barney
تف
contretemps
جنجال - جدال سرسختانه
spat
مناظره
سوء تفاهم
اختلاف
misunderstanding
استدلال
dissension
متلاشی شدن
argumentation
مناقشه
bicker
سر و صدا
bickering
لگد زدن
brawl
ریواس
bust-up
باطله
disputation
پس از
fuss
گوشت گاو
kickup
منفجر کردن
rhubarb
scrap
afters
beef
blowup
توافق
accord
هارمونی
concurrence
اجماع، وفاق
harmony
مطابقت
اتفاق آرا
accordance
وحدت
unanimity
اتحاد. اتصال
unity
همصدا
موافقت
unison
صلح
assent
آرام
concord
هماهنگی
ساکت
calm
اصلاح
concordance
تصویب
دوستی
reconciliation
سکوت
آرامش
conformity
نقطه اتصال
درك كردن
ثبات
calmness
آرامش انگلستان
juncture
آرامش ایالات متحده
یکسانی
consistency
شباهت
tranquillityUK
شادی
tranquilityUS
sameness
likeness
happiness
similarity