copy

base info - اطلاعات اولیه

copy - کپی 🀄

noun - اسم

/ˈkɑːpi/

UK :

/ˈkɒpi/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [copy] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The thieves replaced the original painting with a copy.


    سارقان نقاشی اصلی را با یک کپی جایگزین کردند.

  • a copy of a letter/report/document


    یک کپی از نامه / گزارش / سند


  • یک کپی از یک ژن

  • to have/get/obtain/receive a copy of something


    داشتن/دریافت/به دست آوردن/دریافت نسخه ای از چیزی

  • He made careful copies of all the documents he found in the library.


    او با دقت از تمام اسنادی که در کتابخانه پیدا کرد کپی کرد.

  • The book sold 20 000 copies within two weeks.


    این کتاب در عرض دو هفته 20000 نسخه فروخت.

  • to have/get/obtain/buy/order a copy


    داشتن/دریافت/به دست آوردن/خرید/سفارش کپی

  • There are a limited number of copies still available.


    تعداد محدودی نسخه هنوز موجود است.


  • یک نسخه از یک کتاب

  • a copy of ‘The Times’


    یک کپی از تایمز


  • یک کپی رایگان از نرم افزار

  • The subeditors prepare the reporters' copy for the paper and write the headlines.


    سردبیران نسخه خبرنگاران را برای روزنامه آماده می کنند و سرفصل ها را می نویسند.

  • This will make great copy for the advertisement.


    این یک کپی عالی برای تبلیغات خواهد بود.

  • Copy date for the next issue is 1 May.


    تاریخ کپی برای شماره بعدی 1 می است.

  • Could I have ten copies of this page please?


    آیا می توانم ده نسخه از این صفحه داشته باشم، لطفا؟

  • I will send you a copy of the report.


    من یک نسخه از گزارش را برای شما ارسال می کنم.

  • Copies of the article were circulated to members of the committee.


    نسخه هایی از مقاله در اختیار اعضای کمیته قرار گرفت.

  • Even with the new legislation pirate copies will circulate.


    حتی با قانون جدید، نسخه های دزدان دریایی منتشر خواهد شد.

  • I attach a copy of the report.


    یک نسخه از گزارش را پیوست می کنم.

  • I don't keep copies of my own letters.


    من کپی نامه های خودم را نگه نمی دارم.

  • It must be certified as a true copy of the original document.


    باید به عنوان یک کپی واقعی از سند اصلی تأیید شود.

  • It was not the original painting but a crude copy.


    این نقاشی اصلی نبود، بلکه یک کپی خام بود.

  • Please find enclosed a copy of the draft document.


    لطفاً یک کپی از پیش نویس سند را پیوست کنید.

  • Remember to keep copies of all your correspondence.


    به یاد داشته باشید که از تمام مکاتبات خود کپی نگه دارید.

  • Take a photocopy of the master copy.


    یک فتوکپی از نسخه اصلی بگیرید.

  • The candidate must submit two bound copies of his or her thesis.


    داوطلب باید دو نسخه صحافی شده از پایان نامه خود را ارسال کند.

  • pirated copies of the latest movie releases


    کپی های دزدی از آخرین فیلم های منتشر شده

  • Author Bob Woodhouse will be signing copies of his new book.


    نویسنده باب وودهاوس نسخه هایی از کتاب جدید خود را امضا خواهد کرد.

  • Charles I's personal copy of the psalter


    کپی شخصی چارلز اول از مزمور

  • my battered copy of Shakespeare's plays


    نسخه کتک خورده من از نمایشنامه های شکسپیر

  • my own copy of ‘Beowulf’


    کپی خودم از بیوولف

synonyms - مترادف

  • نسخه


  • موضوع


  • احساس؛ عقیده؛ گمان


  • حک

  • imprint


    انتشار


  • رهایی


  • جلد


  • تجدید نظر

  • revision


    نمونه


  • مثال

  • specimen


    چاپ


  • عدد

  • printing


    انتشار مجدد


  • تجدید چاپ


  • مدل

  • reissue


    پیش نویس ایالات متحده

  • reprint


    رکود


  • ویرایش

  • draftUS


    راه اندازی

  • recension


    draughtUK

  • redaction


    فرم

  • reprinting


    علامت


  • قسط ایالات متحده

  • draughtUK


    قسط انگلستان


  • فصل


  • قسمت

  • installmentUS


    اجرا کن

  • instalmentUK




  • run


antonyms - متضاد

  • اصلی

  • prototype


    نمونه اولیه

  • archetype


    الگو، نمونه اولیه


  • مدل


  • الگو


  • تفاوت

  • dissimilarity


    عدم شباهت


  • مقابل

  • origination


    منشاء


  • منبع

  • unlikeness


    بی شباهت


  • چیز واقعی


  • واقعیت

  • entity


    وجود، موجودیت


  • استاد

  • reverse


    معکوس

  • seriousness


    جدیت

  • solemnity


    تشریفات


  • دشمن

  • template


    قالب

  • paradigm


    مقاله اصیل

  • genuine article


    بودن


  • نمونه، مثال


  • منها کردن

  • subtraction


    اصل

  • genuine


    تخریب


  • نزول کردن


  • چاپلوسی

  • flattery


    ستایش

  • praise


    حقیقت


لغت پیشنهادی

brut

لغت پیشنهادی

debris

لغت پیشنهادی

criminal