representation

base info - اطلاعات اولیه

representation - نمایندگی

noun - اسم

/ˌreprɪzenˈteɪʃn/

UK :

/ˌreprɪzenˈteɪʃn/

US :

family - خانواده
representative
نماینده
unrepresentative
غیر نماینده
representational
نمایندگی
represent
نمایندگی کند
google image
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [representation] در گوگل
description - توضیح
example - مثال

  • بازنمایی منفی مادران مجرد در رسانه ها

  • The snake swallowing its tail is a representation of infinity.


    مار در حال بلعیدن دم خود نشان دهنده بی نهایت است.


  • جنبش سبز فاقد نمایندگی موثر در مجلس است.

  • The accused was not allowed legal representation.


    متهم اجازه وکالت نداشت.

  • We have made representations to the prime minister but without success.


    ما به نخست وزیر نمایندگانی ارائه کرده ایم، اما موفقیت آمیز نبوده است.

  • The film offers a realistic representation of life in rural Spain.


    این فیلم نمایشی واقع گرایانه از زندگی در روستاهای اسپانیا را ارائه می دهد.

  • There are many ways of generating a two-dimensional representation of an object.


    راه های زیادی برای ایجاد یک نمایش دو بعدی از یک شی وجود دارد.

  • a book showing graphic representations of the periodic table


    کتابی که نمایش های گرافیکی جدول تناوبی را نشان می دهد

  • a realistic cinematic representation of the Depression


    یک نمایش سینمایی واقع گرایانه از رکود

  • artistic representations of the parent/​child relationship


    بازنمایی هنری از رابطه والدین/فرزند

  • contemporary media representations of youth


    بازنمایی رسانه های معاصر از جوانان

  • the written representation of a spoken text


    نمایش کتبی یک متن گفتاری


  • کارگرانی که به دنبال نمایندگی اتحادیه هستند

  • shareholder representation on the boards of directors


    نمایندگی سهامداران در هیئت مدیره


  • نمایندگی از همه احزاب

  • representation for employees


    نمایندگی برای کارکنان


  • وکالت توسط وکیل

  • direct representation in Parliament


    نمایندگی مستقیم در مجلس

  • Whether guilty or innocent we are still entitled to legal representation.


    چه مجرم و چه بی گناه، ما همچنان حق داریم از وکالت قانونی برخوردار باشیم.

  • They had a strong representation in government.


    آنها نماینده قوی در دولت داشتند.

  • The task force had broad representation with members drawn from different departments.


    این کارگروه نمایندگی گسترده ای با اعضایی از بخش های مختلف داشت.


  • این حزب نمایندگی خود را در پارلمان افزایش داده است.

  • Textile workers wanted collective representation.


    کارگران نساجی خواستار نمایندگی جمعی بودند.

  • He claims that their electoral system ensures fair representation of all parties.


    او مدعی است که سیستم انتخاباتی آنها نمایندگی عادلانه همه احزاب را تضمین می کند.

  • Can he afford legal representation?


    آیا او می تواند از عهده وکالت قانونی برآید؟

  • He gave a talk on the representation of women in 19th-century art.


    او در مورد بازنمایی زنان در هنر قرن 19 سخنرانی کرد.

  • This statue is a representation of Hercules.


    این مجسمه نمادی از هرکول است.


  • آنها موضوعات پیچیده و ظریف نژاد، تنوع، و نمایندگی در تجارت خبری را بررسی می کنند.

  • There has been a small representation of Latin American players in the NBA for decades.


    چندین دهه است که تعداد کمی از بازیکنان آمریکای لاتین در NBA وجود دارد.

  • More American workers are demanding union representation.


    کارگران آمریکایی بیشتری خواستار نمایندگی اتحادیه هستند.

  • These employees need legal representation to protect them against administrative abuse.


    این کارمندان برای محافظت از آنها در برابر سوء استفاده اداری نیاز به نمایندگی قانونی دارند.

synonyms - مترادف

  • تصویر

  • illustration


    مدل


  • پرتره


  • تجسم


  • نمونه سازی

  • embodiment


    شباهت

  • exemplification


    تولید مثل

  • likeness


    طرح

  • reproduction


    تظاهرات

  • sketch


    نمودار


  • طراحی

  • diagram


    احساس؛ عقیده؛ گمان


  • رنگ آمیزی


  • نیم تنه


  • شکل

  • bust


    مجسمه

  • effigy


    آیکون


  • سمبل

  • figurine


    تفسیر

  • icon


    امضا کردن

  • resemblance


    شبیه سازی


  • نما

  • portraiture


    مشخصات

  • rendering



  • simulacrum


  • facade


  • façade



  • statue


  • statuette


antonyms - متضاد

  • تفاوت


  • اصلی

  • entity


    وجود، موجودیت

  • prototype


    نمونه اولیه

  • archetype


    الگو، نمونه اولیه


  • مقابل

  • dissimilarity


    عدم شباهت

  • unlikeness


    بی شباهت


  • بودن


  • الگو


  • مدل


  • منبع

  • origination


    پیدایش


  • چیز واقعی

لغت پیشنهادی

ladders

لغت پیشنهادی

kings

لغت پیشنهادی

intention