accident
accident - تصادف
noun - اسم
UK :
US :
تصادفی
به طور تصادفی
رویدادی که در آن ماشین، قطار، هواپیما و غیره آسیب می بیند و اغلب کسی صدمه می بیند
وضعیتی که در آن شخصی مجروح می شود یا چیزی آسیب می بیند بدون اینکه کسی قصد آن را داشته باشد
چیزی که بدون برنامه ریزی یا قصد کسی اتفاق می افتد
رویدادی که در آن یک وسیله نقلیه آسیب می بیند و اغلب کسی صدمه می بیند
تصادف جدی که در آن وسیله نقلیه با چیز دیگری برخورد می کند
تصادفی که در آن دو یا چند اتومبیل، قطار و غیره با یکدیگر برخورد می کنند
یک حادثه جدی شامل قطار، هواپیما یا قایق که در آن افراد زیادی کشته یا مجروح می شوند
تصادفی که در آن ماشین یا قطار به شدت آسیب دیده است
تصادفی که در آن چندین خودرو یا کامیون رخ می دهد
یک تصادف رانندگی که در آن خسارت کمی وارد شده است
something bad that happens that is not expected or intended and that often damages something or injures someone
اتفاق بدی که اتفاق می افتد و مورد انتظار نیست و اغلب به چیزی آسیب می زند یا به کسی آسیب می رساند
چیزی که به طور تصادفی اتفاق می افتد، بدون اینکه کسی قصد یا برنامه ریزی برای آن داشته باشد
رویدادی که هیچ کس قصد آن را نداشته است، اما نتیجه آن صدمه زدن به کسی یا آسیب رساندن به چیزی است
اتفاقی که به طور غیر منتظره و ناخواسته رخ می دهد
A 47-year-old man died after an accident involving a 17-ton loading shovel at the Redland Aggregates site at Barham.
یک مرد 47 ساله پس از تصادف با یک بیل بارگیری 17 تنی در سایت Redland Aggregates در برهم جان خود را از دست داد.
فرودگاه بروکسل امروز پس از تصادف در باند فرودگاه بسته شد.
رابرت در آزمایشگاه تصادف کرد. داشت در بطری اسید را باز می کرد و مقداری روی دستش ریخت.
من واقعا متاسفم که دوربین شما را شکست - این یک تصادف بود.
The data for risk ratings and accident estimates were considered separately and are plotted in Figures 4.1 and 4.2 respectively.
دادههای مربوط به رتبهبندی ریسک و برآورد تصادفات بهطور جداگانه در نظر گرفته شده و به ترتیب در شکلهای 4.1 و 4.2 ترسیم شدهاند.
او در یک تصادف رانندگی بود، اما آسیب جدی ندیده است.
پیشرفت در فناوری تصادفی نیست.
گاهی که در خانه بازی می کرد، به طور اتفاقی با پدرش برخورد می کرد.
پدر و مادرم زمانی که من پنج ساله بودم، در یک تصادف رانندگی عجیب جان باختند.
Voters rejected measures to ban most lawsuits resulting from car accidents, limit shareholder lawsuits and slash lawyers' contingency fees.
رای دهندگان اقداماتی را برای ممنوعیت بیشتر دعاوی ناشی از تصادفات رانندگی، محدود کردن دعاوی سهامداران و کاهش هزینه های احتمالی وکلا رد کردند.
مردان به ازای هر مایل رانندگی دو برابر زنان تصادفات مرگبار دارند.
The number of fatal accidents in the construction industry has dropped dramatically in recent years.
تعداد حوادث مرگبار در صنعت ساختمان در سال های اخیر به شدت کاهش یافته است.
من فقط با یک تصادف خوش شانس دوباره او را ملاقات کردم.
پسران نوجوان تمایل به رانندگی وحشیانه دارند و اغلب تصادف می کنند.
او از زمان تصادفش تقریباً مدام درد داشته است.
طبق معمول مه و یخبندان جاده ها منجر به چندین تصادف بسیار ناگوار شده بود.
تصادفی نیست که اکثر مدارس دولتی برجسته کشور در جوامع ثروتمند هستند.
یک تصادف اتومبیل / جاده / ترافیک
او در یک تصادف کشته شد.
از هر هفت تصادف، یک مورد ناشی از خواب آلودگی رانندگان است.
این حادثه ساعت 15 رخ داد.
تصادف کردن
یک تصادف جدی / جزئی
تصادف مرگبار (= که در آن شخصی کشته می شود)
هر ساله در بریتانیا بیش از 4000 نفر در تصادفات خانگی جان خود را از دست می دهند.
تصادف کوهنوردی/سواری
قبل از اینکه به سفر بروید، بیمه حوادث بگیرید.
قصد شکستن آن را نداشتم - این یک تصادف بود.
قایق آنها در یک تصادف عجیب غرق شد.
پسرش در یک تصادف دلخراش دوچرخه سواری جان باخت.
تعدادی نقطه سیاه تصادف (= مکان هایی که تصادفات زیادی در آن اتفاق می افتد) در آن جاده وجود دارد.
علت حادثه را نمی دانیم
او در تصادف با موتور سیکلت به شدت مجروح شد.
آمدن زودهنگام آنها فقط یک تصادف بود.
تصادفی نیست که مردان اکثر مشاغل برتر را در پرستاری پر می کنند.
an accident of birth/fate/history (= describing facts and events that are due to chance or circumstances)
حادثه تولد/سرنوشت/تاریخ (= توصیف حقایق و رویدادهایی که ناشی از شانس یا شرایط است)
هر یک از این نیروگاه های هسته ای ممکن است فاجعه ای در انتظار وقوع باشد.
به طور تصادفی در فرودگاه با هم آشنا شدیم.
هلن کاملاً تصادفی وارد بازیگری شد.
اتفاقی افتاد، چه تصادفی یا طراحی، که من و استیو دو نفر آخری بودیم که ترک کردیم.
کل ماجرا از ابتدا تا انتها فصلی از تصادفات بوده است.
او در تصادف دو خودرو و یک کامیون به شدت آسیب دید.
او در تعطیلات خود در اسپانیا با یک تصادف روبرو شد.
آمبولانس تنها شش دقیقه طول کشید تا به محل حادثه رسید.
این زن در یک سانحه رانندگی تصادف کرد.
یک تصادف جاده ای مرگبار
این اولین حادثه مرگبار است که در کارخانه رخ می دهد.
این بابا است. او در محل کار تصادف کرده است.
misfortune
بد شانسی
mishap
بدبختی
calamity
فاجعه
catastrophe
تراژدی
ماجراجویی
فوت کردن، دمیدن
misadventure
مشکل
عقب گرد
دشواری
setback
مسئله
تحقیر می کند
mischance
سانحه، کشته
جراحت
contretemps
اشتباه
casualty
اتفاق افتادن
اشتباه بزرگ
دست و پا کردن
befalling
ناراحت
blunder
سکته از شانس بد
flounder
حادثه ناگوار
upset
ناملایمات
مصیبت
unfortunate incident
آزمایش
adversity
معکوس
tribulation
سختی
افتضاح
affliction
تحول ناگهانی
reverse
hardship
debacle
cataclysm
