accident

base info - اطلاعات اولیه

accident - تصادف

noun - اسم

/ˈæksɪdənt/

UK :

/ˈæksɪdənt/

US :

family - خانواده
accidental
تصادفی
accidentally
به طور تصادفی
google image
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accident] در گوگل
description - توضیح

  • رویدادی که در آن ماشین، قطار، هواپیما و غیره آسیب می بیند و اغلب کسی صدمه می بیند

  • a situation in which someone is injured or something is damaged without anyone intending them to be


    وضعیتی که در آن شخصی مجروح می شود یا چیزی آسیب می بیند بدون اینکه کسی قصد آن را داشته باشد

  • something that happens without anyone planning or intending it


    چیزی که بدون برنامه ریزی یا قصد کسی اتفاق می افتد

  • an event in which a vehicle is damaged and often someone is hurt


    رویدادی که در آن یک وسیله نقلیه آسیب می بیند و اغلب کسی صدمه می بیند


  • تصادف جدی که در آن وسیله نقلیه با چیز دیگری برخورد می کند

  • an accident in which two or more cars, trains etc hit each other


    تصادفی که در آن دو یا چند اتومبیل، قطار و غیره با یکدیگر برخورد می کنند

  • a serious accident involving a train plane or boat in which a lot of people are killed or injured


    یک حادثه جدی شامل قطار، هواپیما یا قایق که در آن افراد زیادی کشته یا مجروح می شوند

  • an accident in which a car or train is badly damaged


    تصادفی که در آن ماشین یا قطار به شدت آسیب دیده است

  • an accident that involves several cars or trucks


    تصادفی که در آن چندین خودرو یا کامیون رخ می دهد


  • یک تصادف رانندگی که در آن خسارت کمی وارد شده است

  • something bad that happens that is not expected or intended and that often damages something or injures someone


    اتفاق بدی که اتفاق می افتد و مورد انتظار نیست و اغلب به چیزی آسیب می زند یا به کسی آسیب می رساند


  • چیزی که به طور تصادفی اتفاق می افتد، بدون اینکه کسی قصد یا برنامه ریزی برای آن داشته باشد

  • an event not intended by anyone but which has the result of injuring someone or damaging something


    رویدادی که هیچ کس قصد آن را نداشته است، اما نتیجه آن صدمه زدن به کسی یا آسیب رساندن به چیزی است

  • something that happens unexpectedly and unintentionally


    اتفاقی که به طور غیر منتظره و ناخواسته رخ می دهد

  • A 47-year-old man died after an accident involving a 17-ton loading shovel at the Redland Aggregates site at Barham.


    یک مرد 47 ساله پس از تصادف با یک بیل بارگیری 17 تنی در سایت Redland Aggregates در برهم جان خود را از دست داد.

  • Brussels airport was closed today after an accident on the runway.


    فرودگاه بروکسل امروز پس از تصادف در باند فرودگاه بسته شد.

  • Robert had an accident in the lab. He was opening a bottle of acid and he spilt some on his hands.


    رابرت در آزمایشگاه تصادف کرد. داشت در بطری اسید را باز می کرد و مقداری روی دستش ریخت.

  • I'm really sorry about breaking your camera - it was an accident.


    من واقعا متاسفم که دوربین شما را شکست - این یک تصادف بود.

  • The data for risk ratings and accident estimates were considered separately and are plotted in Figures 4.1 and 4.2 respectively.


    داده‌های مربوط به رتبه‌بندی ریسک و برآورد تصادفات به‌طور جداگانه در نظر گرفته شده و به ترتیب در شکل‌های 4.1 و 4.2 ترسیم شده‌اند.

  • She was in an automobile accident but she's not seriously hurt.


    او در یک تصادف رانندگی بود، اما آسیب جدی ندیده است.

  • Improvements in technology do not come by accident.


    پیشرفت در فناوری تصادفی نیست.

  • Sometimes when he was playing in the house he would bump into his father by accident.


    گاهی که در خانه بازی می کرد، به طور اتفاقی با پدرش برخورد می کرد.

  • My parents had died when I was five in a freak car accident.


    پدر و مادرم زمانی که من پنج ساله بودم، در یک تصادف رانندگی عجیب جان باختند.

  • Voters rejected measures to ban most lawsuits resulting from car accidents, limit shareholder lawsuits and slash lawyers' contingency fees.


    رای دهندگان اقداماتی را برای ممنوعیت بیشتر دعاوی ناشی از تصادفات رانندگی، محدود کردن دعاوی سهامداران و کاهش هزینه های احتمالی وکلا رد کردند.

  • Men have twice as many fatal accidents as women do for every mile they drive.


    مردان به ازای هر مایل رانندگی دو برابر زنان تصادفات مرگبار دارند.

  • The number of fatal accidents in the construction industry has dropped dramatically in recent years.


    تعداد حوادث مرگبار در صنعت ساختمان در سال های اخیر به شدت کاهش یافته است.

  • I only met her again through a fortunate accident.


    من فقط با یک تصادف خوش شانس دوباره او را ملاقات کردم.

  • Teenage boys tend to drive wildly and often have accidents.


    پسران نوجوان تمایل به رانندگی وحشیانه دارند و اغلب تصادف می کنند.

  • She has been in almost constant pain since her accident.


    او از زمان تصادفش تقریباً مدام درد داشته است.

  • As usual the fog and icy roads had led to several very nasty accidents.


    طبق معمول مه و یخبندان جاده ها منجر به چندین تصادف بسیار ناگوار شده بود.

  • It is no accident that most of the country's outstanding public schools are in wealthy communities.


    تصادفی نیست که اکثر مدارس دولتی برجسته کشور در جوامع ثروتمند هستند.

example - مثال
  • a car/road/traffic accident


    یک تصادف اتومبیل / جاده / ترافیک

  • He was killed in an accident.


    او در یک تصادف کشته شد.

  • One in seven accidents is caused by sleepy drivers.


    از هر هفت تصادف، یک مورد ناشی از خواب آلودگی رانندگان است.

  • The accident happened at 3 p.m.


    این حادثه ساعت 15 رخ داد.


  • تصادف کردن

  • a serious/minor accident


    یک تصادف جدی / جزئی

  • a fatal accident (= in which somebody is killed)


    تصادف مرگبار (= که در آن شخصی کشته می شود)

  • Every year in the United Kingdom more than 4 000 people die in accidents in the home.


    هر ساله در بریتانیا بیش از 4000 نفر در تصادفات خانگی جان خود را از دست می دهند.

  • a climbing/riding accident


    تصادف کوهنوردی/سواری


  • قبل از اینکه به سفر بروید، بیمه حوادث بگیرید.

  • I didn't mean to break it—it was an accident.


    قصد شکستن آن را نداشتم - این یک تصادف بود.

  • Their boat sank in a freak accident.


    قایق آنها در یک تصادف عجیب غرق شد.

  • His son died in a tragic cycling accident.


    پسرش در یک تصادف دلخراش دوچرخه سواری جان باخت.

  • There are a number of accident blackspots (= places where lots of accidents happen) on that road.


    تعدادی نقطه سیاه تصادف (= مکان هایی که تصادفات زیادی در آن اتفاق می افتد) در آن جاده وجود دارد.

  • We don't know the cause of the accident.


    علت حادثه را نمی دانیم

  • He was badly injured in a motorcycle accident.


    او در تصادف با موتور سیکلت به شدت مجروح شد.

  • Their early arrival was just an accident.


    آمدن زودهنگام آنها فقط یک تصادف بود.

  • It is no accident that men fill most of the top jobs in nursing.


    تصادفی نیست که مردان اکثر مشاغل برتر را در پرستاری پر می کنند.

  • an accident of birth/fate/history (= describing facts and events that are due to chance or circumstances)


    حادثه تولد/سرنوشت/تاریخ (= توصیف حقایق و رویدادهایی که ناشی از شانس یا شرایط است)

  • Any one of these nuclear plants may be a disaster waiting to happen.


    هر یک از این نیروگاه های هسته ای ممکن است فاجعه ای در انتظار وقوع باشد.

  • We met by accident at the airport.


    به طور تصادفی در فرودگاه با هم آشنا شدیم.

  • Helen got into acting purely by accident.


    هلن کاملاً تصادفی وارد بازیگری شد.

  • It happened, whether by accident or design that Steve and I were the last two people to leave.


    اتفاقی افتاد، چه تصادفی یا طراحی، که من و استیو دو نفر آخری بودیم که ترک کردیم.

  • The whole affair has been a chapter of accidents from start to finish.


    کل ماجرا از ابتدا تا انتها فصلی از تصادفات بوده است.

  • He was badly hurt in an accident involving two cars and a lorry.


    او در تصادف دو خودرو و یک کامیون به شدت آسیب دید.

  • She met with an accident while on holiday in Spain.


    او در تعطیلات خود در اسپانیا با یک تصادف روبرو شد.

  • The ambulance took only six minutes to reach the scene of the accident.


    آمبولانس تنها شش دقیقه طول کشید تا به محل حادثه رسید.

  • The woman was involved in a road traffic accident.


    این زن در یک سانحه رانندگی تصادف کرد.

  • a fatal road accident


    یک تصادف جاده ای مرگبار

  • It is the first fatal accident to have occurred at the factory.


    این اولین حادثه مرگبار است که در کارخانه رخ می دهد.

  • It's Dad. He's had an accident at work.


    این بابا است. او در محل کار تصادف کرده است.

synonyms - مترادف
  • misfortune


    بد شانسی

  • mishap


    بدبختی

  • calamity


    فاجعه

  • catastrophe


    تراژدی


  • ماجراجویی


  • فوت کردن، دمیدن

  • misadventure


    مشکل


  • عقب گرد


  • دشواری

  • setback


    مسئله


  • تحقیر می کند

  • mischance


    سانحه، کشته


  • جراحت

  • contretemps


    اشتباه

  • casualty


    اتفاق افتادن


  • اشتباه بزرگ


  • دست و پا کردن

  • befalling


    ناراحت

  • blunder


    سکته از شانس بد

  • flounder


    حادثه ناگوار

  • upset


    ناملایمات


  • مصیبت

  • unfortunate incident


    آزمایش

  • adversity


    معکوس

  • tribulation


    سختی


  • افتضاح

  • affliction


    تحول ناگهانی

  • reverse


  • hardship


  • debacle


  • cataclysm


antonyms - متضاد
  • blessing


    برکت

  • boon


    ببخشید

  • calculation


    محاسبه


  • تصمیم گیری

  • decree


    فرمان

  • intent


    قصد


  • ضرورت

  • necessity


    طرح


  • تدارک


  • موفقیت


  • خوش شانسی


  • موفق باشید


لغت پیشنهادی

flowers

لغت پیشنهادی

calculating

لغت پیشنهادی

bisexual