filter
filter - فیلتر
noun - اسم
UK :
US :
something that you pass water air etc through in order to remove unwanted substances and make it clean or suitable to use
چیزی که آب، هوا و غیره را از آن عبور می دهید تا مواد ناخواسته را از بین ببرید و آن را تمیز یا مناسب برای استفاده کنید
a piece of equipment or computer program that only allows certain sounds, images, signals, types of information etc to pass through it
قطعه ای از تجهیزات یا برنامه کامپیوتری که فقط به صداها، تصاویر، سیگنال ها، انواع اطلاعات و غیره اجازه می دهد از آن عبور کنند.
چراغ راهنمایی که به رانندگان خودرو نشان می دهد که چه زمانی می توانند به راست یا چپ بپیچند
to remove unwanted substances from water air etc by passing it through a special substance or piece of equipment
برای حذف مواد ناخواسته از آب، هوا و غیره با عبور آن از یک ماده یا قطعه خاص
اگر مردم جایی را فیلتر کنند، به تدریج به آن مکان می روند
اگر اخبار، اطلاعات و غیره در جایی فیلتر شود، مردم به تدریج در مورد آن از یکدیگر می شنوند
اگر نور یا صدا به مکانی نفوذ کند، فقط اندکی می توان آن را دید یا شنید
if traffic filters, or if a system filters it cars can turn left or right while other vehicles going straight ahead must wait
اگر ترافیک فیلتر شود، یا اگر سیستمی آن را فیلتر کند، خودروها می توانند به چپ یا راست بپیچند در حالی که سایر وسایل نقلیه که مستقیم جلو می روند باید منتظر بمانند.
any of several types of equipment or devices for removing solids from liquids or gases, or for removing particular types of light
هر یک از چندین نوع تجهیزات یا دستگاه برای حذف جامدات از مایعات یا گازها یا برای حذف انواع خاصی از نور
a thin piece of plastic or glass placed in front of a camera lens in order to change the colour or amount of light entering it
یک تکه پلاستیک یا شیشه نازک در جلوی لنز دوربین قرار می گیرد تا رنگ یا مقدار نور ورودی به آن را تغییر دهد.
a tool for selecting or removing a particular type of information
ابزاری برای انتخاب یا حذف نوع خاصی از اطلاعات
ابزاری برای ایجاد جلوه های ویژه بر روی یک تصویر
a green arrow-shaped light that is part of a set of traffic lights and tells drivers when they can turn left or right
چراغ سبز پیکانی که بخشی از مجموعه چراغ های راهنمایی است و به رانندگان می گوید که چه زمانی می توانند به چپ یا راست بپیچند.
به تدریج یا به میزان محدود ظاهر شود یا اتفاق بیفتد
to remove solids from liquids or gases, or to remove particular types of light using special equipment
برای حذف جامدات از مایعات یا گازها یا حذف انواع خاصی از نور با استفاده از تجهیزات ویژه
برای انتخاب یا حذف نوع خاصی از اطلاعات از چیزی
a piece of equipment or a device for removing solids from liquids or gases, or for limiting the particular type of light sound or electricity going through it
قطعه ای از تجهیزات یا وسیله ای برای حذف مواد جامد از مایعات یا گازها یا برای محدود کردن نوع خاصی از نور، صدا یا الکتریسیته که از آن عبور می کند.
اگر چیزی فیلتر، داخل، خارج یا از طریق فیلتر شود، به تدریج یا به میزان محدودی ظاهر می شود یا اتفاق می افتد
a computer program that receives and processes information before displaying it or preventing it from being seen
یک برنامه کامپیوتری که اطلاعات را قبل از نمایش یا جلوگیری از دیده شدن دریافت و پردازش می کند
to use a computer program to process information before displaying it or preventing it from being seen
استفاده از یک برنامه کامپیوتری برای پردازش اطلاعات قبل از نمایش یا جلوگیری از دیده شدن
FiltrationA filter is of great help in keeping water free of suspended material but it does not alleviate a polluted condition.
فیلتر فیلتر کمک بزرگی به حفظ آب از مواد معلق می کند، اما شرایط آلوده را کاهش نمی دهد.
یک فیلتر تداخلی از دو قطعه شیشه نازک نقره ای که نیمه شفاف هستند تشکیل شده است.
پنهان کردن دو فیلتر کوچک راحت تر از یک فیلتر بزرگ است.
The filter was constructed as shown in the diagram and then stood on the wooden crosspieces on top of the vat.
فیلتر همانطور که در نمودار نشان داده شده ساخته شد و سپس بر روی قطعات چوبی بالای خمره قرار گرفت.
If I build a trickle filter, holding approximately 10 gallons, will I be able to increase my stocking level?
اگر من یک فیلتر قطره ای بسازم که تقریباً 10 گالن را در خود جای دهد، آیا می توانم سطح جوراب خود را افزایش دهم؟
Marine Answers Increasing the stock I have a 34 gallon set up with an undergravel filter and external canister filter.
پاسخ های دریایی افزایش موجودی من یک گالن 34 با فیلتر زیر شن و فیلتر قوطی خارجی راه اندازی کرده ام.
یک فیلتر آب
The bi-word filter eliminated some possibilities but was not good enough to find a single interpretation.
فیلتر دو کلمه ای برخی از احتمالات را حذف کرد، اما برای یافتن یک تفسیر به اندازه کافی خوب نبود.
an air/oil filter
یک فیلتر هوا/روغن
a coffee/water filter
یک فیلتر قهوه/آب
کاغذ فیلتر برای دستگاه قهوه ساز
سیگار بدون فیلتر می کشد.
دوربین دارای فیلتر ضد تابش نور است.
فیلترهای هرزنامه تقریباً همه تهدیدات را مسدود می کنند.
a filter lane
یک خط فیلتر
این نرم افزار به شما امکان می دهد فیلترها را اعمال کنید، لکه ها را حذف کنید و به تصاویر خود doodle یا متن اضافه کنید.
یک فیلتر آب
یک فیلتر گرد و غبار
ازن فیلتر اصلی زمین برای اشعه ماوراء بنفش است.
من دوست دارم با فیلترهای نوری مختلف روی دوربینم آزمایش کنم.
می توانید فیلترهایی را برای گرفتن مرتبط ترین داده ها اعمال کنید.
یک فیلتر در شبکه کامپیوتری شرکت برای جلوگیری از مواد زشت طراحی شده است.
فیلتری وجود دارد که همه عکسهای شما را شبیه به عکسهای قدیمی قهوهای میکند.
Instagram/Snapchat filters
فیلترهای اینستاگرام / اسنپ چت
یک فیلتر ترافیک
a left/right filter
یک فیلتر چپ/راست
اخبار در طول روز برای ما فیلتر شد.
گزارشهای مربوط به یک تصادف شروع به فیلتر کردن کردند.
نور خورشید از میان شاخه ها عبور می کند.
آب فیلتر می شود تا هرگونه ناخالصی از بین برود.
دستگاههای موجود در دودکشها گرد و غبار رادیواکتیو را فیلتر میکنند.
این دستور نتایج جستجو را بر اساس مکان فیلتر می کند.
The software is well suited to small mobile phone screens because it filters out unnecessary information.
این نرم افزار برای نمایشگرهای کوچک تلفن همراه مناسب است زیرا اطلاعات غیر ضروری را فیلتر می کند.
اکثر برنامه های ایمیل از ابزارهای فیلتر اسپم استفاده می کنند.
an oil filter
یک فیلتر روغن
یک فیلتر قهوه
گزارش های تصادف شروع به فیلتر شدن کرد.
فیلترهای ایمیل ناخواسته به تعیین اینکه کدام پیام های ایمیل اسپم هستند کمک می کند.
این فیلتر وب به مدیران امکان می دهد تا بر رفتار کاربران نظارت کنند.
purify
خالص - تصفیه
strain
نژاد
clarify
روشن کردن
riddle
معما
sift
الک کردن
روشن
filtrate
فیلتر کردن
refine
پالودن
sieve
غربال کردن
تمیز
صفحه نمایش
درمان شود
distilUK
distilUK
distillUS
distillUS
خوب
garble
مغشوش
decontaminate
ضد عفونی کردن
روند
winnow
winnow
خالص کردن
از فیلتر عبور کنید
cleanse
پاک کردن
جداگانه، مجزا
rarefy
نادر است
griddle
توری
rectify
اصلاح کردن
sanitizeUS
ضد عفونی کردن ایالات متحده
bolt
پیچ
sanitiseUK
sanitiseUK
disinfect
تصعید
sublimate
adulterate
تقلب کردن
ابر
کثیف
impurify
نجس کردن
pollute
آلوده کردن
contaminate
توری
lace
رقیق کردن
dilute
لکه دار کردن
taint
تضعیف شود
weaken
برش
defile
لاغر
از بین بردن
دکتر
spoil
سنبله
ناپاک
spike
فاسد کردن
foul
توسعه دادن، گسترش
vitiate
احمقانه
مخلوط کردن
sully
فاسد
پیچیده
corrupt
پیش بینی کردن
sophisticate
تنزل دادن
dope
تضعیف کردن
degrade
حرامزاده انگلستان
attenuate
حرامزاده ایالات متحده
bastardiseUK
خراب کردن
bastardizeUS
بی ارزش کردن
ruin
آلیاژ
devalue
alloy
