employ

base info - اطلاعات اولیه

employ - استخدام کردن

verb - فعل

/ɪmˈplɔɪ/

UK :

/ɪmˈplɔɪ/

US :

family - خانواده
employee
کارمند
employer
کارفرما
employment
استخدام
unemployment
بیکاری
unemployed
بیکار
employ
استخدام کردن
employable
قابل استخدام
unemployable
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [employ] در گوگل
description - توضیح

  • به کسی پول بدهید که برای شما کار کند


  • استفاده از یک شی، روش، مهارت و غیره خاص برای رسیدن به چیزی


  • وقت خود را صرف انجام یک کار خاص کنید


  • اینکه کسی برای شما کار کند یا کاری انجام دهد و برای آن پول به او بدهد


  • استفاده از چیزی


  • وقت گذاشتن برای انجام کاری


  • برای کسی کار کردن


  • به کسی پول بدهید تا برای شما کار کند یا کاری انجام دهد


  • استفاده از چیزی برای هدفی خاص

  • It produces 340 drugs and cosmetic products, including penicillin, antibiotics and aspirins. and employs 3,900 people.


    این شرکت 340 دارو و فرآورده های آرایشی از جمله پنی سیلین، آنتی بیوتیک و آسپرین تولید می کند. و 3900 نفر مشغول به کار هستند.

  • Falkman employed a freelance expert to assist it.


    فالکمن یک کارشناس آزاد را برای کمک به آن استخدام کرد.

  • The volatility of their earnings also made it hard for them to deal with the liability concerns raised by employing a student.


    نوسانات درآمدهای آنها همچنین مقابله با نگرانی های مربوط به مسئولیت ناشی از استخدام یک دانشجو را برای آنها دشوار می کرد.


  • اگر می خواهید یک منشی جذاب استخدام کنید چقدر باید جذاب باشد؟

  • I was employed as a night-watchman by the local hospital.


    من در بیمارستان محلی به عنوان نگهبان شب استخدام شدم.

  • Its principles could be employed by communities, too.


    اصول آن می تواند توسط جوامع نیز به کار گرفته شود.


  • هر کسی که ممکن است علاقه مند به استخدام او باشد باید با من تماس بگیرد.


  • از زمانی که او از زندان بیرون آمده است، هیچ کس او را استخدام نمی کند.

  • The training plan Considerable effort and expense were employed in providing information and training to help boards get established.


    برنامه آموزشی تلاش و هزینه قابل توجهی در ارائه اطلاعات و آموزش برای کمک به تأسیس هیئت ها به کار گرفته شد.

  • The equipment employs laser beams to make the computer chips.


    این تجهیزات از پرتوهای لیزر برای ساخت تراشه های کامپیوتری استفاده می کنند.

  • We have lively discussions which pleasantly employ our time and our thoughts.


    ما بحث های پر جنب و جوشی داریم که به طرز لذت بخشی از زمان و افکار ما استفاده می کند.

  • A conservative policy implies that the firm is less aggressive in minimizing current assets and employing short-term debt.


    یک سیاست محافظه کارانه نشان می دهد که شرکت در به حداقل رساندن دارایی های جاری و به کارگیری بدهی های کوتاه مدت تهاجمی کمتری دارد.

example - مثال
  • How many people does the company employ?


    این شرکت چند نفر را استخدام می کند؟

  • His company currently employs 135 workers in total.


    شرکت او در حال حاضر در مجموع 135 کارگر دارد.

  • We employ 16 full-time staff.


    ما 16 پرسنل تمام وقت استخدام می کنیم.

  • For the past three years he has been employed as a firefighter.


    در سه سال گذشته به عنوان آتش نشان مشغول به کار بوده است.

  • Twenty eight per cent of the workforce is employed in agriculture.


    بیست و هشت درصد نیروی کار در بخش کشاورزی مشغول به کار هستند.

  • From 1510 he was employed on projects for the emperor.


    از سال 1510 او در پروژه هایی برای امپراتور استخدام شد.

  • A number of people have been employed to deal with the backlog of work.


    تعدادی از افراد برای رسیدگی به عقب ماندگی کار به کار گرفته شده اند.

  • to employ a technique/strategy/tactic


    به کارگیری یک تکنیک/استراتژی/تاکتیک

  • He criticized the repressive methods employed by the country's government.


    وی از روش های سرکوبگرانه به کار گرفته شده توسط دولت کشور انتقاد کرد.

  • The police had to employ force to enter the building.


    پلیس برای ورود به ساختمان مجبور به استفاده از نیرو شد.

  • Steel is employed for the lightweight frame.


    برای قاب سبک وزن از فولاد استفاده شده است.

  • She employs fiction as a means to explore current social theories.


    او از داستان به عنوان وسیله ای برای کشف نظریه های اجتماعی فعلی استفاده می کند.

  • This phrase is routinely employed to describe the president's style of government.


    این عبارت به طور معمول برای توصیف سبک حکومت رئیس جمهور به کار می رود.

  • She was employed in making a list of all the jobs to be done.


    او در تهیه فهرستی از تمام کارهایی که باید انجام شود، استخدام شد.

  • By 1960 the arms industry directly employed 3.5 million people.


    تا سال 1960 صنعت اسلحه به طور مستقیم 3.5 میلیون نفر را استخدام می کرد.

  • Mark is currently employed as a Professor of Linguistics.


    مارک در حال حاضر به عنوان استاد زبان شناسی مشغول به کار است.

  • The army has far more junior officers than it can usefully employ.


    ارتش افسران جوان بسیار بیشتری از آن چیزی است که می تواند به طور مفید به کار گیرد.

  • Those not gainfully employed are dependent on their savings.


    کسانی که به طور سودآوری استخدام نمی شوند به پس انداز خود وابسته هستند.

  • the tactics employed by the police


    تاکتیک های به کار گرفته شده توسط پلیس

  • teaching that actively employs computers in innovative and fruitful ways


    تدریسی که به طور فعال از رایانه ها به روش های نوآورانه و پربار استفاده می کند

  • When properly employed, non-lethal weapons will save lives.


    زمانی که سلاح های غیر کشنده به درستی به کار گرفته شوند جان انسان ها را نجات خواهند داد.

  • The safety net is an image commonly employed in everyday life.


    شبکه ایمنی تصویری است که معمولاً در زندگی روزمره استفاده می شود.

  • Some teachers employ more traditional methods.


    برخی از معلمان از روش های سنتی تری استفاده می کنند.

  • Self-checkout terminals are increasingly employed by retailers.


    پایانه های خودخروجی به طور فزاینده ای توسط خرده فروشان به کار گرفته می شوند.

  • Will and Joe were busily employed in clearing out all the furniture.


    ویل و جو مشغول تمیز کردن تمام اثاثیه بودند.

  • Your time would be better employed doing something else.


    زمان شما بهتر است برای انجام کار دیگری به کار گرفته شود.

  • You'd be far better employed taking care of your own affairs.


    به مراتب بهتر است که به امور خود رسیدگی کنید.

  • How many people does your company employ?


    شرکت شما چند نفر را استخدام می کند؟

  • Can't we employ someone as an assistant to help with all this paperwork?


    آیا نمی‌توانیم کسی را به‌عنوان دستیار برای کمک به این همه کاغذ بازی استخدام کنیم؟

  • We've employed a market researcher to find out what people really want from a cable TV system.


    ما یک محقق بازار را استخدام کرده‌ایم تا بفهمیم مردم واقعاً از یک سیستم تلویزیون کابلی چه می‌خواهند.

  • More people are now employed in service industries than in manufacturing.


    در حال حاضر افراد بیشتری در صنایع خدماتی به کار گرفته می شوند تا در تولید.

synonyms - مترادف
antonyms - متضاد

  • چشم پوشی

  • misuse


    سوء استفاده

  • shun


    اجتناب کنید

  • surrender


    تسلیم شدن


  • گرفتن

  • unemploy


    بیکاری


  • هدر


  • بازده

  • be lazy


    تنبل بودن


  • اخراج کردن


  • رها کردن


  • متوقف کردن

  • neglect


    بی توجهی

  • halt


    مکث


  • اجتناب کردن


  • تنها گذاشتن

  • dislike


    دوست نداشتن


  • صدمه


  • فراموش کردن

  • mismanage


    سوء مدیریت

  • dodge


    طفره رفتن


  • زنگ تفريح

  • abstain


    خودداری کنند


  • اقامت کردن


  • استفاده نمی


  • خوب کردن


  • دريافت كردن

  • idle


    بیکار

  • disregard


لغت پیشنهادی

abandoning

لغت پیشنهادی

overestimated

لغت پیشنهادی

buccal