position
position - موقعیت
noun - اسم
UK :
US :
روشی که کسی ایستاده، نشسته یا دراز کشیده است
موقعیتی که یک نفر در آن قرار دارد، به خصوص زمانی که این بر کارهایی که او می تواند و نمی تواند انجام دهد تأثیر می گذارد
جایی که کسی یا چیزی در آن است، به ویژه در رابطه با اشیاء و مکان های دیگر
جایی که کسی یا چیزی مورد نیاز یا قرار است باشد
جهتی که یک جسم در آن قرار دارد
an opinion or judgment on a particular subject especially the official opinion of a government a political party or someone in authority
یک نظر یا قضاوت در مورد یک موضوع خاص، به ویژه نظر رسمی یک دولت، یک حزب سیاسی، یا یک مقام مسئول
یک شغل
someone’s or something’s level authority or importance in a society or organization
سطح، اختیار یا اهمیت شخص یا چیزی در یک جامعه یا سازمان
the place of someone or something in a race or competition in relation to the other people or things
جایگاه کسی یا چیزی در یک مسابقه یا مسابقه در رابطه با افراد یا چیزهای دیگر
منطقه ای که یک نفر در آن ورزش بازی می کند، یا نوع اعمالی که او مسئول انجام آن است
جایی که ارتش سرباز، تفنگ و غیره را در آن قرار داده است
used about someone who has an important position in an organization. Senior can also be used about someone who has a higher position than you in an organization
در مورد کسی که موقعیت مهمی در یک سازمان دارد استفاده می شود. Senior همچنین می تواند در مورد شخصی که موقعیت بالاتری از شما در یک سازمان دارد استفاده شود
used especially in job titles, about someone who has the most important or one of the most important positions in an organization
بخصوص در عناوین شغلی در مورد شخصی که دارای مهمترین یا یکی از مهمترین موقعیت ها در یک سازمان است استفاده می شود
used about someone who has a high position in an organization such as the government the army or the police
در مورد کسی که موقعیت بالایی در سازمانی مانند دولت، ارتش یا پلیس دارد استفاده می شود
در مورد کسی که در شغل خود بسیار خوب، مهم یا موفق است استفاده می شود
used about someone who has a low position in an organization. Junior can also be used about someone who has a lower position than you in an organization
در مورد کسی که موقعیت پایینی در یک سازمان دارد استفاده می شود. Junior همچنین می تواند در مورد کسی که موقعیت پایین تری از شما در یک سازمان دارد استفاده شود
یک دستیار مدیر، کارگردان، ویراستار و غیره یک موقعیت درست زیر یک مدیر و غیره دارد
با دقت چیزی را در موقعیتی خاص قرار دادن
موقعیتی که یک شخص یا سازمان در آن قرار دارد یا وضعیتی که در رابطه با موضوع خاصی است
بتوانید کاری را انجام دهید زیرا توانایی، پول یا قدرت انجام آن را دارید
تلاش برای کسب مزیت نسبت به سایر افرادی که همه در تلاش برای موفقیت در یک فعالیت هستند
سطح یا رتبه ای که کسی یا چیزی در جامعه یا سازمان دارد
a job especially an important one
یک شغل، به خصوص یک شغل مهم
نظر یا قضاوت کسی در مورد چیزی
سرمایه گذاری در چیزی یا مقدار سرمایه گذاری شده
if you position yourself in a particular way or if something positions you in that way you are prepared for a situation that you want to happen or think is going to happen
اگر خود را به شکلی خاص قرار دهید، یا اگر چیزی شما را در آن موقعیت قرار دهد، برای موقعیتی که میخواهید اتفاق بیفتد یا فکر میکنید که قرار است اتفاق بیفتد آماده هستید.
if a company positions a product in a particular way it tries to get people to think about it in that way in relation to the company’s other products and to competing products
اگر یک شرکت محصولی را به روشی خاص قرار دهد، سعی می کند مردم را وادار کند که در رابطه با سایر محصولات شرکت و محصولات رقیب درباره آن فکر کنند.
جایی که چیزی یا کسی در آن است، اغلب در رابطه با چیزهای دیگر
(in team sports) the part someone plays in a game relating to the area of the field in which they mostly play
(در ورزش های گروهی) بخشی که کسی در یک بازی بازی می کند، مربوط به منطقه زمینی است که بیشتر در آن بازی می کند.
مکانی که افراد برای انجام یک اقدام اعزام می شوند
یک موقعیت
بهترین موقعیت برای چراغ ها کجاست؟
از موقعیت خود در بالای صخره، دید خوبی به بندر داشت.
او از حالتی برآمده به صحنه نگاه کرد.
این گیاهان در یک موقعیت سرپناه به خوبی رشد خواهند کرد.
این هتل در موقعیتی مرتفع قرار دارد و به دریاچه نگاه می کند.
کنار در جایگاهش را گرفت.
آیا همه در موقعیت هستند؟
رقصنده ها همه در موقعیت قرار گرفتند.
او یاد می گرفت که دست خود را از حالت اول به سوم (= روی سیم های ویولن) تغییر دهد.
حالت نشسته/ایستاده/زانو زده
دستهایم درد میکردند، بنابراین موقعیت (م) را کمی تغییر دادم.
سربازان مجبور بودند ساعت ها بدون تغییر موضع بایستند.
جعبه را در وضعیت عمودی نگه دارید.
مطمئن شوید که در یک موقعیت راحت کار می کنید.
صندلی را به حالت دراز کشید.
وضعیت مالی شرکت مشخص نیست.
این شرکت امیدوار است موقعیت خود را به عنوان رهبر بازار حفظ کند.
شما در جایگاه من چه می کنید؟
این امر او و همکارانش را در موقعیت دشواری قرار داد.
این فروش اخیر ما را در موقعیت قوی قرار می دهد.
در موقعیت قدرت/قدرت/اقتدار بودن
می ترسم در موقعیتی نباشم که بتوانم به شما کمک کنم.
شما در موقعیتی نیستید که شکایت کنید.
او موضع خود را کاملاً روشن کرده است.
برای تغییر / تجدید نظر / تغییر موقعیت خود
موضع حزب در مورد اصلاحات آموزشی
والدین من همیشه این موضع را داشتند که شب های زود به معنای بچه های سالم است.
جایگاه زن در جامعه
موقعیت غالب این شرکت در بازار جهانی
اتکینز جایگاه قابل توجهی در تاریخ عکاسی دارد.
ثروت و موقعیت (= موقعیت اجتماعی بالا) برایش مهم نبود.
محل
نقطه
سایت
حوزه
پست
وضعیت
locale
بلبرینگ ها
locality
منبع
ایستگاه
صحنه
bearings
تنظیمات
locus
محل تقریبی
استقرار
گرایش
ربع
whereabouts
ارجاع
emplacement
ناحیه
زمین
منطقه
فضا
venue
تراکت
محیط
ثابت
جغرافیا
ممکن است
tract
صندلی
geography
possie
unemployment
بیکاری
سرگرمی
avocation
دعوت
hobby
تفریحی
recreation
سرگرم کننده
تسلیم شدن
pastime
علاقه جانبی
amusement
باز بودن
surrender
سخن، گفتار
وسواس
openness
علاقه
اشتیاق
obsession
نگه داشتن
سود
enthusiasm
آرامش
keeping
اسب سرگرمی
تعقیب اوقات فراغت
relaxation
علاقه آماتور
hobbyhorse
فعالیت های اوقات فراغت
leisure pursuit
علاقه به اوقات فراغت
amateur interest
leisure activity
leisure interest
yielding
giving up
