position

base info - اطلاعات اولیه

position - موقعیت

noun - اسم

/pəˈzɪʃn/

UK :

/pəˈzɪʃn/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [position] در گوگل
description - توضیح
example - مثال

  • بهترین موقعیت برای چراغ ها کجاست؟

  • From his position on the cliff top he had a good view of the harbour.


    از موقعیت خود در بالای صخره، دید خوبی به بندر داشت.

  • She looked down over the scene from a raised position.


    او از حالتی برآمده به صحنه نگاه کرد.

  • These plants will grow well in a sheltered position.


    این گیاهان در یک موقعیت سرپناه به خوبی رشد خواهند کرد.

  • The hotel stands in an elevated position looking out over the lake.


    این هتل در موقعیتی مرتفع قرار دارد و به دریاچه نگاه می کند.

  • He took up his position by the door.


    کنار در جایگاهش را گرفت.

  • Is everybody in position?


    آیا همه در موقعیت هستند؟

  • The dancers all got into position.


    رقصنده ها همه در موقعیت قرار گرفتند.

  • She was learning to change her hand from first to third position (= on the strings of a violin).


    او یاد می گرفت که دست خود را از حالت اول به سوم (= روی سیم های ویولن) تغییر دهد.

  • a sitting/standing/kneeling position


    حالت نشسته/ایستاده/زانو زده

  • My arms were aching so I shifted (my) position slightly.


    دست‌هایم درد می‌کردند، بنابراین موقعیت (م) را کمی تغییر دادم.

  • The soldiers had to stand for hours without changing position.


    سربازان مجبور بودند ساعت ها بدون تغییر موضع بایستند.

  • Keep the box in an upright position.


    جعبه را در وضعیت عمودی نگه دارید.


  • مطمئن شوید که در یک موقعیت راحت کار می کنید.

  • She moved the seat into a reclining position.


    صندلی را به حالت دراز کشید.

  • The company's financial position is not certain.


    وضعیت مالی شرکت مشخص نیست.


  • این شرکت امیدوار است موقعیت خود را به عنوان رهبر بازار حفظ کند.

  • What would you do in my position?


    شما در جایگاه من چه می کنید؟

  • This put him and his colleagues in a difficult position.


    این امر او و همکارانش را در موقعیت دشواری قرار داد.

  • This recent sale puts us in a strong position.


    این فروش اخیر ما را در موقعیت قوی قرار می دهد.

  • to be in a position of power/strength/authority


    در موقعیت قدرت/قدرت/اقتدار بودن

  • I'm afraid I am not in a position to help you.


    می ترسم در موقعیتی نباشم که بتوانم به شما کمک کنم.

  • You are in no position to complain.


    شما در موقعیتی نیستید که شکایت کنید.

  • She has made her position very clear.


    او موضع خود را کاملاً روشن کرده است.

  • to change/reconsider/shift your position


    برای تغییر / تجدید نظر / تغییر موقعیت خود

  • the party’s position on education reforms


    موضع حزب در مورد اصلاحات آموزشی

  • My parents always took the position that early nights meant healthy children.


    والدین من همیشه این موضع را داشتند که شب های زود به معنای بچه های سالم است.


  • جایگاه زن در جامعه


  • موقعیت غالب این شرکت در بازار جهانی

  • Atkins occupies a remarkable position in the history of photography.


    اتکینز جایگاه قابل توجهی در تاریخ عکاسی دارد.

  • Wealth and position (= high social status) were not important to her.


    ثروت و موقعیت (= موقعیت اجتماعی بالا) برایش مهم نبود.

synonyms - مترادف
antonyms - متضاد
  • unemployment


    بیکاری


  • سرگرمی

  • avocation


    دعوت

  • hobby


    تفریحی

  • recreation


    سرگرم کننده

  • fun


    تسلیم شدن

  • pastime


    علاقه جانبی

  • amusement


    باز بودن

  • surrender


    سخن، گفتار


  • وسواس

  • openness


    علاقه


  • اشتیاق

  • obsession


    نگه داشتن


  • سود

  • enthusiasm


    آرامش

  • keeping


    اسب سرگرمی


  • تعقیب اوقات فراغت

  • relaxation


    علاقه آماتور

  • hobbyhorse


    فعالیت های اوقات فراغت

  • leisure pursuit


    علاقه به اوقات فراغت

  • amateur interest


  • leisure activity


  • leisure interest


  • yielding


  • giving up


لغت پیشنهادی

authorize

لغت پیشنهادی

herculean

لغت پیشنهادی

Master of Arts