ground
ground - زمین
noun - اسم
UK :
US :
سطح زمین
خاک روی و زیر سطح زمین
مساحت زمین بدون ساختمان، حصار، چوب و غیره
منطقه ای از خشکی یا دریا که برای هدف خاصی استفاده می شود
زمین یا باغ های اطراف یک ساختمان بزرگ
یک موضوع یا حوزه دانش
یک نظر کلی یا مجموعه ای از نگرش ها
مکانی که در آن یک ورزش خاص انجام می شود
سیمی که برای ایمنی قطعه ای از تجهیزات الکتریکی را به زمین متصل می کند
رنگی که به عنوان پسزمینه طراحی استفاده میشود
سطح زمین یا خاک روی سطح آن
زمین در ته اقیانوس، جنگل، غار و غیره
used when talking about an area of ground that is owned by someone or is used for an activity. Also used when talking about the part of the Earth’s surface that is not covered with water
هنگامی که در مورد منطقه ای از زمین صحبت می شود که متعلق به شخصی است یا برای یک فعالیت استفاده می شود استفاده می شود. همچنین هنگام صحبت در مورد قسمتی از سطح زمین که با آب پوشیده نشده است استفاده می شود
a type of land – used when talking about how easy an area of land is to cross and whether it is rocky, flat etc
یک نوع زمین - برای صحبت در مورد آسان بودن عبور از یک منطقه و صخره بودن، مسطح بودن و غیره استفاده می شود.
ماده ای که گیاهان در آن رشد می کنند
زمین مرطوب
برای جلوگیری از پرواز یک هواپیما یا خلبان
اگر قایق را زمین گیر کنید یا اگر زمین بگیرد، به ته دریا برخورد می کند که نتواند حرکت کند
جلوگیری از بیرون رفتن کودک با دوستانش به عنوان تنبیه برای رفتار بد
برای ایمن سازی یک قطعه از تجهیزات الکتریکی با اتصال سیم به زمین
قهوه آسیاب شده یا مغزها با استفاده از دستگاه مخصوص به پودر یا قطعات بسیار کوچک تبدیل شده اند
زمان گذشته و ماضی grind1
دلیل، اغلب قانونی یا رسمی، برای انجام یا اعتقاد به چیزی
برای به دست آوردن مزیت یا افزایش قیمت
از دست دادن یک مزیت یا کاهش قیمت
اگر یک طرح، ایده تجاری و غیره شروع به کار کند، شروع می شود یا شروع به موفقیت می کند
to do something completely new that no one has ever done before or discover something new about a subject
انجام کاری کاملاً جدید که هیچ کس قبلاً انجام نداده است یا کشف چیز جدیدی در مورد یک موضوع
بر اساس یک ایده خاص، اصل و غیره است
خاک
منطقه ای از زمین که برای یک هدف یا فعالیت خاص استفاده می شود
او را دراز کشیده روی زمین یافتم.
روی زمین افتاد و از درد گریه کرد.
حشرات بالغ در بالای زمین زندگی می کنند.
هلیکوپتر چند صد متر بالاتر از سطح زمین معلق بود.
این کتابخانه چهار طبقه زیر زمین و هفت طبقه در بالا دارد.
بیشتر غذای میمون ها در سطح زمین یافت می شود.
نیروهای زمینی در منطقه مستقر شدند.
استقرار نیروهای زمینی
حمله زمینی و هوایی
او خواستار حضور نیروهای بیشتر در زمین شد.
بچه ها در زمین زباله پشت مدرسه بازی می کردند.
یک تکه زمین باز در وسط جنگل پیدا کردیم.
یک تکه زمین کوچک در کنار کلبه وجود داشت.
آنها کیلومترها زمین ناهموار و سنگلاخی را طی کردند.
زمین فوتبال/کریکت
The atmosphere inside the ground was electric.
جو داخل زمین برق بود.
fishing grounds
مناطق ماهیگیری
feeding grounds for birds
محل تغذیه پرندگان
زمین حاصلخیز برای کاشت محصولات زراعی
قبل از کاشت هر چیزی، زمین را آماده کنید.
می توانید بذرها را مستقیماً در زمین بکارید.
ماشین در زمین گل آلود گیر کرد.
محوطه بیمارستان
گشتی با راهنما از خانه و محوطه داشتیم.
خانه دارای زمین های وسیع است.
او در یک سخنرانی کوتاه توانست بسیاری از زمینه ها را پوشش دهد.
روز بعد باید در همان زمینه (= دوباره در مورد همان چیزها صحبت کنیم) در کلاس می رفتیم.
فکر میکردم در زمین امن (= به احتمال زیاد کسی را ناراحت یا ناراحت نمیکنم) دارم درباره موسیقی صحبت میکنم.
اگر از خانواده او انتقاد کنید، در موقعیت خطرناکی قرار دارید (= احتمالاً کسی را آزار می دهید یا ناراحت می کنید).
علمای حقوق می گویند رئیس جمهور در وضعیت متزلزلی قرار دارد.
احساس کرد دوباره به زمین آشنا برگشته است.
زمین
terrain
سطح
عرشه
کف
کفپوش
خشکی
flooring
زمین جامد
terra firma
سرزمین خشک
زمین محکم
زمین مطمئن
زمینی
کره زمین
terrene
مرحله
terra
طبقه
ردیف
storey
نیم طبقه
tier
فرود آمدن
mezzanine
صحنه
landing
انترسول
نوبل پیانو
entresol
از پله ها
piano nobile
تخت
upstairs
داستان
