allowance

base info - اطلاعات اولیه

allowance - کمک هزینه

noun - اسم

/əˈlaʊəns/

UK :

/əˈlaʊəns/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [allowance] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • an allowance of $20 a day


    کمک هزینه 20 دلار در روز

  • a clothing/living/travel allowance


    کمک هزینه لباس / زندگی / سفر

  • Do you get an allowance for clothing?


    آیا برای پوشاک کمک هزینه می گیرید؟

  • a baggage allowance of 20 kilos


    بار مجاز 20 کیلو

  • Roman soldiers received a salt allowance, called salarium, the origin of the word salary.


    سربازان رومی کمک هزینه نمکی به نام سالاریوم دریافت می کردند که ریشه کلمه حقوق و دستمزد است.

  • The recommended daily allowance of vitamin C is 60–90 milligrams.


    مقدار توصیه شده روزانه ویتامین C 60 تا 90 میلی گرم است.

  • personal tax allowances


    کمک هزینه های مالیاتی شخصی

  • The budget made allowance for inflation.


    بودجه در نظر گرفته شده برای تورم.

  • The plan makes no allowance for people working at different rates.


    این طرح برای افرادی که با نرخ های مختلف کار می کنند هیچ هزینه ای در نظر نمی گیرد.

  • You have to make allowances for him because he’s tired.


    شما باید برای او هزینه کنید زیرا او خسته است.

  • She spends her allowance on clothes.


    کمک هزینه اش را خرج لباس می کند.

  • The weekly allowance for each child is £15.


    کمک هزینه هفتگی برای هر کودک 15 پوند است.

  • You may be entitled to a housing allowance if you are in a low-paid job.


    اگر در شغلی با دستمزد کم هستید، ممکن است از کمک هزینه مسکن برخوردار شوید.

  • The grant includes a travel allowance of £60 and a book allowance of £250.


    این کمک هزینه شامل کمک هزینه سفر 60 پوند و کمک هزینه کتاب 250 پوند است.

  • They receive a care allowance for their disabled daughter.


    آنها برای دختر معلول خود کمک هزینه مراقبت دریافت می کنند.

  • The perks of the job include a company pension and a generous travel allowance.


    مزایای این شغل شامل حقوق بازنشستگی شرکت و کمک هزینه سفر سخاوتمندانه است.

  • I couldn't have managed at college if I hadn't had an allowance from my parents.


    اگر کمک هزینه ای از پدر و مادرم نداشتم، نمی توانستم در دانشگاه مدیریت کنم.

  • The baggage/luggage allowance for most flights is 20 kilos.


    مقدار مجاز چمدان و چمدان برای اکثر پروازها 20 کیلو است.

  • We should make allowance for bad weather and have plenty of umbrellas available.


    ما باید شرایط بد آب و هوا را در نظر بگیریم و چترهای زیادی در دسترس داشته باشیم.

  • You should make allowances for him - he's been quite ill recently.


    شما باید برای او کمک هزینه کنید - او اخیراً کاملاً بیمار شده است.

  • What is the recommended daily allowance of vitamin A?


    مقدار توصیه شده روزانه ویتامین A چقدر است؟

  • an accommodation/car/mileage allowance


    کمک هزینه اقامت / ماشین / مسافت پیموده شده

  • Some companies will even give their telecommuting executives an allowance to buy office furniture for their home.


    برخی از شرکت ها حتی به مدیران دورکاری خود کمک هزینه ای برای خرید مبلمان اداری برای خانه خود می دهند.

  • Employees relocating to London receive a maximum allowance of £1000 a year.


    کارمندانی که به لندن نقل مکان می کنند حداکثر 1000 پوند در سال کمک هزینه دریافت می کنند.

  • Baggage allowance is 2 free bags per passenger and $80 per additional bag.


    بار اضافی 2 چمدان رایگان برای هر مسافر و 80 دلار برای هر چمدان اضافی است.

  • In Europe nearly all of the valuable emission allowances - permits that each allow one ton of emissions - were given away to power companies.


    در اروپا تقریباً تمام مجوزهای با ارزش انتشار - مجوزهایی که هر یک اجازه انتشار یک تن گازهای گلخانه ای را می دهد - به شرکت های برق داده شد.

  • The Australian Customs Service will not charge you duty or tax on goods you bring in if they are within the duty-free allowance guidelines.


    خدمات گمرکی استرالیا برای کالاهایی که وارد می‌کنید، در صورتی که مطابق با دستورالعمل‌های کمک هزینه معافیت از گمرک باشند، از شما عوارض یا مالیات دریافت نمی‌کند.

  • a tax allowance


    کمک هزینه مالیاتی

  • a personal/married couple's/single person's allowance


    کمک هزینه شخصی / متاهل / فرد مجرد

  • an annual allowance


    کمک هزینه سالانه

  • The purchaser of assets can claim allowances on certain items such as plant and machinery.


    خریدار دارایی‌ها می‌تواند برای برخی اقلام مانند کارخانه و ماشین‌آلات، کمک‌هزینه مطالبه کند.

synonyms - مترادف

  • اشتراک گذاری


  • بخش

  • quota


    سهمیه، سهم

  • allotment


    تخصیص


  • اعطا کردن

  • allocation


    مقدار زیادی

  • lot


    تکه


  • میزان


  • اندازه گرفتن


  • جیره

  • ration


    برش

  • cut


    پایان

  • end


    قطعه


  • تناسب، قسمت


  • گرفتن


  • تقسیم بندی


  • کمک

  • apportionment


    گاز گرفتن

  • helping


    مقدار مجاز


  • تعداد

  • permitted amount


    درصد

  • permitted quantity


    بیت

  • quantity


    تقسیم


  • ضربت زدن

  • bit


    کسر


  • whack


  • chunk


  • fraction




antonyms - متضاد
  • forfeit


    از دست دادن


  • ضرر - زیان


  • کل

  • juncture


    نقطه اتصال


  • افزایش دادن

  • totality


    کلیت

لغت پیشنهادی

labeling

لغت پیشنهادی

Bakewell tart

لغت پیشنهادی

searching