buffer

base info - اطلاعات اولیه

buffer - بافر

noun - اسم

/ˈbʌfər/

UK :

/ˈbʌfə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [buffer] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Support from family and friends acts as a buffer against stress.


    حمایت خانواده و دوستان به عنوان یک محافظ در برابر استرس عمل می کند.

  • She often had to act as a buffer between father and son.


    او اغلب مجبور بود به عنوان حائل بین پدر و پسر عمل کند.


  • سازمان به عنوان حائل بین مدیریت و اتحادیه عمل می کند.

  • a buffer state (= a small country between two powerful states that helps keep peace between them)


    یک دولت حائل (= یک کشور کوچک بین دو دولت قدرتمند که به حفظ صلح بین آنها کمک می کند)

  • a buffer zone (= an area of land between two opposing armies or countries)


    یک منطقه حائل (= منطقه ای از زمین بین دو ارتش یا کشور مخالف)

  • Peacekeepers have been sent in to establish a buffer zone between the rival forces.


    نیروهای حافظ صلح برای ایجاد یک منطقه حائل بین نیروهای رقیب اعزام شده اند.

  • The former tennis star’s comeback trail hit the buffers yesterday when she lost in straight sets.


    مسیر بازگشت ستاره سابق تنیس دیروز زمانی که او در ست های مستقیم شکست خورد به دروازه ها رسید.

  • I bought a house as a buffer against inflation.


    من خانه ای خریدم تا در برابر تورم محافظت کنم.

  • Just-in-time production means that no buffer stocks are held in the factory.


    تولید به موقع به این معنی است که هیچ انبار بافری در کارخانه نگهداری نمی شود.

  • Silly old buffer!


    بافر قدیمی احمقانه!

  • Some people buy stocks as a buffer against inflation.


    برخی از افراد سهام را به عنوان محافظی در برابر تورم خریداری می کنند.

  • Savings can be a buffer during times of financial hardship.


    پس انداز می تواند در مواقع سختی مالی حائل باشد.

  • A special committee was formed to serve as a buffer against customer complaints.


    کمیته ویژه ای تشکیل شد تا به عنوان محافظ در برابر شکایات مشتریان خدمت کند.

  • HR was called in to act as a buffer between managers and disgruntled employees.


    منابع انسانی فراخوانده شد تا به عنوان حائلی بین مدیران و کارکنان ناراضی عمل کند.

  • Interest-rate concerns were buffered by some better-than-expected earnings reports.


    نگرانی‌های مربوط به نرخ بهره توسط برخی گزارش‌های سود بهتر از حد انتظار برطرف شد.

synonyms - مترادف
  • safeguard


    حفاظت


  • صفحه نمایش

  • bulwark


    سنگر

  • cushion


    کوسن

  • shield


    سپر


  • مانع

  • bumper


    پیله

  • cocoon


    بالشتک زدن

  • cushioning


    گلگیر

  • fender


    نگهبان


  • پرچین

  • hedge


    پد

  • pad


    armorUS

  • armorUS


    armourUK

  • armourUK


    دفاع بریتانیا

  • defenceUK


    دفاع آمریکا

  • defenseUS


    ضربه گیر

  • shock absorber


    پوشش


  • امنیت


  • دیوار


  • بخش


  • eegis

  • ward


    محافظ

  • aegis


    پناه

  • protector


    مهمات


  • egis

  • ammunition


    بارو

  • egis


    حمایت کردن

  • buckler


  • rampart



antonyms - متضاد
  • intensify


    تشدید شود


  • افزایش دادن

  • boost


    تقویت

  • heighten


    بالا بردن


  • توسعه دادن، گسترش


  • تمرکز


  • تیز کردن

  • escalate


    عمیق تر کردن


  • بزرگ کردن

  • sharpen


    تقویت کردن

  • deepen


    گام بردارید

  • magnify


    افزایش دهد


  • گسترده تر کردن


  • ترکیب

  • amplify


    چرک


  • تشدید - مشدد

  • augment


    اضافه کردن به

  • widen


    دو برابر کردن

  • compound


    تشدید کند

  • fester


    ساختن

  • aggravate


    بسط دادن


  • تاکید بر انگلستان

  • redouble


    تاکید ایالات متحده

  • exacerbate


    برجسته کردن


  • گسترش دهد


  • سوار کردن

  • emphasiseUK


  • emphasizeUS


  • accentuate


  • broaden



لغت پیشنهادی

olympia

لغت پیشنهادی

valleys

لغت پیشنهادی

acclimated