reserve
reserve - ذخیره
noun - اسم
UK :
US :
to arrange for a place in a hotel restaurant plane etc to be kept for you to use at a particular time in the future
ترتیب دادن مکانی در هتل، رستوران، هواپیما و غیره برای استفاده شما در زمان خاصی در آینده
نگه داشتن چیزی به گونه ای که فرد خاصی یا برای هدف خاصی از آن استفاده کند
to keep part of something for use at a later time during a process – used especially when describing how to cook something
برای نگه داشتن بخشی از چیزی برای استفاده در زمان بعدی در طول یک فرآیند - به ویژه در هنگام توصیف نحوه پختن چیزی استفاده می شود
استفاده یا نشان دادن چیزی فقط در یک موقعیت خاص
منبعی از چیزی که برای استفاده در صورت نیاز نگهداری می شود
a quality in someone’s character that makes them not like expressing their emotions or talking about their problems
ویژگی شخصیتی که باعث میشود او دوست نداشته باشد احساساتش را ابراز کند یا درباره مشکلاتش صحبت کند
یک بازیکن اضافی که اگر یکی از بازیکنان دیگر مصدوم یا بیمار باشد در یک تیم بازی می کند
منطقه ای از زمین که در آن حیوانات و گیاهان وحشی محافظت می شود
یک رزرو
قیمتی که کمتر از آن چیزی فروخته نمی شود، به خصوص در حراج
to arrange for a place on a plane in a hotel in a restaurant etc to be kept for a customer who will arrive later
ترتیب دادن مکانی در هواپیما، هتل، رستوران و غیره برای نگهداری مشتری که بعداً میرسد
to keep or restrict something so that it can be used only by a particular person or for a particular purpose
نگه داشتن یا محدود کردن چیزی به طوری که فقط توسط یک شخص خاص یا برای یک هدف خاص قابل استفاده باشد
to state in an agreement contract etc that you want the opportunity to do something or change something
در یک توافق نامه، قرارداد و غیره بیان کنید که می خواهید فرصت انجام کاری یا تغییر چیزی را داشته باشید
a statement put onto printed, recorded, or electronic material to show it is illegal to copy it without special permission
بیانیه ای که بر روی مطالب چاپی، ضبط شده یا الکترونیکی گذاشته می شود تا نشان دهد کپی کردن آن بدون مجوز خاص غیرقانونی است
به تأخیر انداختن تصمیم یا نظر در مورد چیزی تا تاریخ بعدی
حداقل قیمتی که فروشنده معمولاً در حراجی می پذیرد
نگه داشتن چیزی برای یک هدف یا زمان خاص
If you reserve something such as a seat on an aircraft or a table at a restaurant you arrange for it to be kept for your use
اگر چیزی مانند یک صندلی در هواپیما یا یک میز در رستوران رزرو کرده اید، ترتیبی می دهید که آن را برای استفاده شما نگه دارید.
عادت به نشان ندادن احساسات یا افکارتان
عمل نگه داشتن چیزی یا عرضه چیزی تا زمانی که نیاز باشد یا عرضه ای که نگه می دارید
منطقه ای از زمین که در حالت طبیعی خود نگهداری می شود، به ویژه برای حیوانات وحشی که در آن زندگی می کنند و محافظت می شوند
در ورزش، یک بازیکن اضافی که در صورت نیاز آماده بازی است
a football team consisting of players who are not in the first team but who play in a league against reserve teams from other clubs
یک تیم فوتبال متشکل از بازیکنانی که در تیم اصلی نیستند، اما در لیگ مقابل تیمهای ذخیره سایر باشگاهها بازی میکنند.
گروهی از افرادی که به طور دائم در نیروهای مسلح نیستند اما فقط در صورت نیاز از آنها استفاده می شود
احساس شک در مورد کسی یا چیزی
the lowest amount of money the owners will accept for something being sold, especially at auction (= public sale)
کمترین مقدار پولی که مالکان برای چیزی که به فروش می رسد، بخصوص در حراج (= فروش عمومی) می پذیرند.
If you reserve something such as a table in a restaurant or a room in a hotel you arrange for it to be kept for your use at a later time
اگر چیزی مانند میز در رستوران یا اتاقی در هتل رزرو میکنید، ترتیبی میدهید که بعداً برای استفاده شما نگهداری شود.
something kept for a particular purpose or time or the state of being kept for future use by someone
چیزی که برای یک هدف یا زمان خاص نگهداری می شود، یا حالتی که برای استفاده در آینده توسط شخصی نگهداری می شود
A reserve (also (also preserve)) is also an area of land kept for the protection of animals and plants
ذخیره (همچنین (همچنین حفظ)) همچنین منطقه ای از زمین است که برای حفاظت از حیوانات و گیاهان نگهداری می شود.
The reserves are a part of a country’s armed forces that are not always on active duty but are available in an emergency.
ذخیره ها بخشی از نیروهای مسلح یک کشور هستند که همیشه در حال انجام وظیفه نیستند اما در مواقع اضطراری در دسترس هستند.
to arrange for something to be kept for you for example a seat on an aircraft or a table at a restaurant
ترتیبی دهید که چیزی برای شما نگهداری شود، مثلاً یک صندلی در هواپیما یا یک میز در یک رستوران
cash/foreign currency reserves
پول نقد/ذخایر ارز خارجی
ذخایر بزرگ نفت و گاز
reserve funds
صندوق های ذخیره
او ذخایر غیرمنتظره قدرت را کشف کرد.
این کشور دارای بزرگترین ذخایر زغال سنگ در جهان است.
The company has substantial reserves of capital.
این شرکت دارای ذخایر قابل توجهی از سرمایه است.
a wildlife/forest reserve
ذخیره گاه حیات وحش/جنگل
او به دلیل ذخیره طبیعی اش دوست یابی دشوار می یافت.
جیمی همیشه بدون رزرو با مردم صحبت می کرد.
با هر قراردادی تا زمانی که بررسی نشود باید با اندوخته برخورد کرد.
او بدون ذخیره (= کاملاً) به او اعتماد کرد.
ذخیره ارتش
پلیس ذخیره
این نقاشی نتوانست به ذخیره خود برسد و از فروش خارج شد.
این پول برای بازنشستگی آنها ذخیره می شد.
200 افسر پلیس به صورت ذخیره نگهداری می شدند.
من دوشنبه ها را برای مرتب کردن میز و پاسخ دادن به نامه ها رزرو می کنم.
این صندلی ها برای افراد مسن و زنان دارای نوزاد در نظر گرفته شده است.
I reserve judgment on this issue (= I won't give an opinion on it now) until we have more information.
من قضاوت در این مورد را محفوظ میدارم (= در حال حاضر در مورد آن نظر نمیدهم) تا زمانی که اطلاعات بیشتری بدست آوریم.
من یک اتاق دو نفره در هتل بره رزرو کردم.
اگر زود به آنجا رسیدید، برای من یک صندلی رزرو کنید/یک صندلی برای من رزرو کنید.
من او را برای نوشیدنی بیرون بردم و سعی کردم از ذخیره او عبور کنم.
او مقدار کمی پول در ذخیره نگه می دارد (= برای استفاده در صورت نیاز و در صورت نیاز).
کتابدار کتاب را برای من ذخیره کرده است (= وقتی در دسترس شد آن را برای من نگه می دارد).
ما هنوز ذخایر غذا/غذا در مواقع اضطراری داریم.
a nature/game/wildlife reserve
ذخیره گاه طبیعت/بازی/حیات وحش
ما دو ذخیره داشتیم تا کسی مجروح شود.
فرانک قبل از اینکه در تیم اصلی فارغ التحصیل شود، یک گلزن پرکار برای ذخیره ها بود.
آنها ذخیره را فرا خواهند خواند.
من می توانم او را بدون رزرو به شما توصیه کنم.
A rare Stradivarius violin failed to reach its reserve price (= no one offered to pay it) when put up for auction on Tuesday.
یک ویولن کمیاب استرادیواریوس در روز سهشنبه در حراج به قیمت ذخیرهاش (= هیچکس پیشنهاد پرداخت آن را نداد) نرسید.
فروشگاه
cache
حافظه پنهان
موجودی
عرضه
stockpile
انبار کردن
hoard
احتکار
reservoir
مخزن
deposit
سپرده
سرمایه
استخر
accumulation
انباشت
بانک
backlog
جمع شدن
inventory
فهرست
stash
ذخیره کردن
ثروت
مجموعه
مال خودم
توده
heap
پشته
amassment
انباشته شدن
منبع
جرم
repository
تخم لانه
nest egg
تعداد
quantity
رپرتوار
repertoire
بودجه
انبار
storehouse
تجمع
cumulation
stack
عدم
کمبود
غیبت
dearth
تخلیه
deficiency
فرسودگی
depletion
بی نیازی
exhaustion
بی کفایتی
exiguity
ناکافی بودن
inadequacy
نارسایی
inadequateness
ناچیز بودن
insufficience
در دسترس نبودن
insufficiency
اندک بودن
meagerness
کمیاب بودن
meagreness
کمبود عرضه
unavailability
کوتاهی
paucity
پراکندگی
scantness
بدهی
scarceness
خواستن
undersupply
فقر
scarcity
خشکسالی
shortage
نیاز
shortness
عدم وجود
sparsity
scantiness
drought
nonexistence
needfulness
