chart

base info - اطلاعات اولیه

chart - چارت سازمانی

noun - اسم

/tʃɑːrt/

UK :

/tʃɑːt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [chart] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Some shares have lost two-thirds of their value since being issued (see chart).


    برخی از سهام از زمان انتشار دو سوم ارزش خود را از دست داده اند (نمودار را ببینید).

  • The charts of 138 patients with chronic heart failure were reviewed.


    نمودارهای 138 بیمار مبتلا به نارسایی مزمن قلبی بررسی شد.

  • The accompanying chart shows data for eight countries.


    نمودار همراه داده های هشت کشور را نشان می دهد.

  • a sales chart (= showing the level of a company’s sales)


    نمودار فروش (= نشان دهنده سطح فروش یک شرکت)

  • an astrological chart


    یک نمودار نجومی


  • نمودار آب و هوا

  • comparative charts of prices of food items now and in 2012


    نمودارهای مقایسه ای قیمت اقلام خوراکی در حال حاضر و سال 1391

  • Gas prices have risen over the past decade as shown in the chart below.


    همانطور که در نمودار زیر نشان داده شده است، قیمت بنزین در دهه گذشته افزایش یافته است.

  • a naval chart


    یک نمودار دریایی

  • The album went straight into the charts at number 1.


    این آلبوم مستقیماً در جدول شماره 1 قرار گرفت.

  • to top the charts (= to be the song or album that has sold more copies than all the others)


    بالا رفتن در نمودارها (= آهنگ یا آلبومی باشد که تعداد کپی های بیشتری از بقیه فروش داشته باشد)


  • یک نمودار


  • تقاضای جهانی برای محصول خارج از نمودار است.

  • Enthusiasm for the project soared off the charts.


    شور و شوق برای این پروژه در نمودارها افزایش یافت.


  • ثروتی که در این شهر یافت می شود خارج از جدول است.

  • This bar chart illustrates how many journeys people made on public transport over a three-month period.


    این نمودار میله ای نشان می دهد که افراد در یک دوره سه ماهه چه تعداد سفر با وسایل نقلیه عمومی انجام داده اند.

  • This table compares bus train and taxi use between April and June.


    این جدول استفاده از اتوبوس، قطار و تاکسی را بین آوریل و ژوئن مقایسه می کند.

  • The results are shown in the chart below.


    نتایج در نمودار زیر نشان داده شده است.

  • In this pie chart the survey results are broken down by age.


    در این نمودار دایره ای، نتایج نظرسنجی بر اساس سن تجزیه می شود.

  • This pie chart breaks down the survey results by age.


    این نمودار دایره ای نتایج نظرسنجی را بر اساس سن تجزیه می کند.

  • As can be seen from these results, younger people use buses more than older people.


    همانطور که از این نتایج مشاهده می شود، جوانان بیشتر از افراد مسن تر از اتوبوس استفاده می کنند.

  • According to these figures, bus travel accounts for 60 per cent of public transport use.


    بر اساس این ارقام، 60 درصد استفاده از حمل و نقل عمومی با اتوبوس را تشکیل می دهد.

  • From the data in the above graph, it is apparent that buses are the most widely used form of public transport.


    از داده های نمودار بالا، مشخص است که اتوبوس ها پرکاربردترین شکل حمل و نقل عمومی هستند.

  • The percentage of graduates is shown on the chart.


    درصد فارغ التحصیلان در نمودار نشان داده شده است.


  • اطلاعات داده شده در نمودار

  • A chart on the wall showed sales figures for the previous year.


    نمودار روی دیوار، ارقام فروش سال قبل را نشان می دهد.

  • Profits have fallen below 5% (see chart).


    سود به زیر 5 درصد کاهش یافته است (نمودار را ببینید).

  • The Greek astronomer Hipparcos drew the first accurate star chart.


    هیپارکوس، ستاره شناس یونانی، اولین نمودار دقیق ستاره را ترسیم کرد.

  • The results are set out in the chart.


    نتایج در نمودار مشخص شده است.

  • The maritime museum contains charts dating back to the 15th century.


    موزه دریایی شامل نمودارهایی است که به قرن 15 باز می گردد.

  • There are no charts available for this part of the ocean.


    هیچ نموداری برای این قسمت از اقیانوس موجود نیست.

synonyms - مترادف
  • diagram


    نمودار

  • map


    نقشه

  • illustration


    تصویر


  • طرح

  • blueprint


    شکل


  • طرح کلی

  • outline


    گرافیکی

  • graph


    توری

  • sketch


    جدول


  • هیستوگرام

  • graphic


    راهنما

  • grid


    جدول بندی


  • تخته

  • histogram


    نمودار میله ای


  • نمودار دایره ای


  • نمایش گرافیکی

  • tabulation


    نمودار جریان

  • plat


    پیش نویس خشن


  • کمک های بصری


  • طراحی

  • graphic representation


    نمایندگی


  • پیش نویس ایالات متحده


  • چیدمان


  • ترسیم





  • draftUS


  • layout


  • delineation


antonyms - متضاد

  • اختلال

  • disorganize


    به هم ریختن

  • neglect


    بی توجهی


  • از بین رفتن


  • فراموش کردن


  • متوقف کردن


  • چشم پوشی

  • ruin


    خراب کردن

  • inset


    درونی

  • raze


    با خاک یکسان کردن


  • امانت گرفتن

  • cancel


    لغو

  • erase


    پاک کردن


  • کنار کشیدن

لغت پیشنهادی

contributory

لغت پیشنهادی

alluring

لغت پیشنهادی

unseemly