axe

base info - اطلاعات اولیه

axe - تبر

noun - اسم

/æks/

UK :

/æks/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [axe] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • to chop a tree down with an axe


    درخت را با تبر کندن

  • Up to 300 workers are facing the axe at a struggling Merseyside firm.


    بیش از 300 کارگر در یک شرکت مرسی ساید با تبر روبرو هستند.

  • Patients are delighted their local hospital has been saved from the axe.


    بیماران خوشحال هستند که بیمارستان محلی آنها از تبر نجات یافته است.

  • Protesters, anxious over the spending cuts, urged councillors to think again before wielding the axe.


    معترضان که نگران کاهش هزینه ها بودند، از اعضای شورا خواستند تا قبل از استفاده از تبر دوباره فکر کنند.

  • She had no axe to grind and was only acting out of concern for their safety.


    او تبر نداشت و فقط به خاطر نگرانی از امنیت آنها عمل می کرد.

  • These criticisms are commonly voiced by those who have some political axe to grind.


    این انتقادات معمولاً توسط کسانی مطرح می شود که تیشه سیاسی دارند.

  • The executioner's axe fell.


    تبر جلاد افتاد.

  • With a few swift blows of the axe, she severed the cable.


    با چند ضربه سریع تبر کابل را قطع کرد.

  • His prime-time TV show is likely to get the axe.


    برنامه تلویزیونی او در ساعات پربیننده احتمالاً تبر را دریافت خواهد کرد.

  • We were expecting bad news but had no idea where the axe would fall.


    ما منتظر خبرهای بد بودیم اما نمی دانستیم تبر کجا می افتد.

  • Wielding the axe on the prison plan would be one way of saving money.


    استفاده از تبر روی طرح زندان یکی از راه های پس انداز پول خواهد بود.

  • Julian used an axe to chop down the old apple tree.


    جولیان از تبر برای خرد کردن درخت سیب استفاده کرد.

  • Over 500 staff are facing the axe.


    بیش از 500 کارمند با تبر روبرو هستند.

  • Religious programmes will be the first to get the axe if she's put in charge of the station.


    اگر او مسئول ایستگاه شود، برنامه های مذهبی اولین نفری خواهند بود که تبر را دریافت می کنند.

  • Because of the recession the company is to axe 350 jobs.


    به دلیل رکود این شرکت 350 شغل را حذف می کند.

  • The TV series will be axed owing to a decline in popularity.


    این مجموعه تلویزیونی به دلیل کاهش محبوبیت از بین خواهد رفت.

  • One of the UK's biggest retailers yesterday unveiled plans to axe up to 1,000 jobs in an attempt to kickstart its recovery.


    یکی از بزرگ‌ترین خرده‌فروش‌های بریتانیا دیروز از برنامه‌های خود برای حذف تا 1000 شغل در تلاش برای شروع بازیابی خود پرده برداری کرد.

  • Increased competition has forced several low-cost airlines to axe flights on major routes.


    افزایش رقابت چندین شرکت هواپیمایی ارزان قیمت را مجبور کرده است که از پروازهای خود در مسیرهای اصلی استفاده کنند.

  • A planned expansion of Wyoming health programs could get the ax next year.


    توسعه برنامه ریزی شده برنامه های بهداشتی وایومینگ می تواند در سال آینده تبر را به دست آورد.

  • Hundreds of construction workers are facing the axe after a fall in demand for new housing.


    صدها کارگر ساختمانی پس از کاهش تقاضا برای مسکن جدید با تبر روبرو هستند.

  • Legislators are considering taking an ax to the latest spending plans.


    قانونگذاران در حال بررسی تبر به آخرین برنامه های هزینه هستند.

  • Companies have to know how to wield the axe when market conditions demand it.


    شرکت ها باید بدانند که چگونه در شرایطی که شرایط بازار آن را ایجاب می کند، از تبر استفاده کنند.

  • The axe fell after the successful conclusion of merger talks between two of Germany's biggest banks.


    تبر پس از پایان موفقیت آمیز مذاکرات ادغام بین دو بانک بزرگ آلمان سقوط کرد.

  • Most shareholders have no ax to grind other than keeping company management honest.


    بیشتر سهامداران به جز صادق نگه داشتن مدیریت شرکت، هیچ تیشه ای ندارند.

synonyms - مترادف
  • hatchet


    دریچه

  • cleaver


    چاقو

  • adze


    adze

  • chopper


    خردکن

  • tomahawk


    تاماهاوک

  • battleaxUS


    battleaxUS

  • battleaxeUK


    battleaxeUK

  • poleaxe


    قطب

  • axUS


    axUS

  • halberd


    هالبرد

  • machete


    قمه

  • butcher's knife


    چاقوی قصابی


  • بیل هوک

  • billhook


    مات

  • mattock


    صورت حساب


  • مولر

  • molar


    تبر گوشت

  • meat ax


    کارد آشپزخانه


  • خرد کن

  • mincer


    دایسر

  • dicer


antonyms - متضاد

  • ايجاد كردن

  • authoriseUK


    autoriseUK

  • authorizeUS


    autorizeUS


  • ادامه هید


  • تاسيس كردن


  • یافت

  • institute


    موسسه


  • معرفی کنید

  • legaliseUK


    قانونی کردن انگلستان

  • legalizeUS


    قانونی کردن ایالات متحده


  • ترویج

  • reinstate


    بازگرداندن

  • reintroduce


    معرفی مجدد


  • حفظ


  • احیای

  • revive


    حفظ کنند


  • کمک

  • aid


    اجازه


  • تایید


  • کمک کند


  • خرس


  • شروع


  • ساختن


  • آغاز شود

  • commence


    وضع


  • ثابت


  • آغازکردن

  • enact


  • fix



  • initiate


لغت پیشنهادی

congressional

لغت پیشنهادی

beguile

لغت پیشنهادی

unscrupulous