seal

base info - اطلاعات اولیه

seal - مهر

verb - فعل

/siːl/

UK :

/siːl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [seal] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Make sure you've signed the cheque before sealing the envelope.


    قبل از مهر و موم کردن پاکت مطمئن شوید که چک را امضا کرده اید.

  • a sealed bid (= one that is kept in a sealed envelope and therefore remains secret until all other bids have been received)


    یک پیشنهاد مهر و موم شده (= پیشنهادی که در پاکت مهر و موم شده نگهداری می شود و بنابراین تا زمانی که همه پیشنهادات دیگر دریافت نشود مخفی می ماند)

  • He sealed the bag tightly with sticky tape.


    کیسه را با چسب محکم بسته بود.

  • The windows and doors had been sealed up with bricks.


    پنجره ها و درها با آجر مهر و موم شده بود.

  • The organs are kept in sealed plastic bags.


    اعضای بدن در کیسه های پلاستیکی مهر و موم شده نگهداری می شوند.

  • to seal a contract


    برای بستن قرارداد

  • They shook hands to seal the deal.


    آنها برای امضای قرارداد دست دادند.


  • کشف شواهد جدید سرنوشت او را مهر و موم کرد (= هیچ چیز نمی توانست جلوی اتفاقی که قرار بود برایش بیفتد را بگیرد).

  • She sealed victory with a birdie at the final hole.


    او پیروزی را با یک مرغک در سوراخ نهایی مهر و موم کرد.

  • The floors had been stripped and sealed with varnish.


    کف ها کنده شده و با لاک آب بندی شده بودند.

  • Troops have sealed the borders between the countries.


    سربازان مرزهای بین کشورها را بسته اند.

  • The contracts are already signed and sealed.


    قراردادها قبلا امضا و مهر شده است.

  • The containers must be carefully sealed so that no air can get in.


    ظروف باید به دقت بسته شوند تا هوا وارد نشود.

  • The whole unit is sealed to prevent dust getting in.


    برای جلوگیری از ورود گرد و غبار، کل دستگاه آب بندی شده است.

  • The unit is completely sealed.


    واحد کاملا آب بندی شده است.

  • a hermetically sealed container


    یک ظرف مهر و موم شده هرمتیک

  • Clean the seal on/around the fridge door regularly so that it remains airtight.


    درزگیر روی/دور درب یخچال را به طور مرتب تمیز کنید تا هوا در آن محفوظ بماند.

  • The lawyer stamped the certificate with her seal.


    وکیل گواهی را با مهر خود ممهور کرد.

  • This floor has just been sealed (with varnish), so don't walk on it!


    این طبقه به تازگی آب بندی شده است (با لاک)، پس روی آن راه نروید!

  • Seal the package (up) with tape.


    بسته (بالا) را با چسب ببندید.

  • He sealed (down) the envelope and put a stamp on it.


    او پاکت را مهر و موم کرد و روی آن مهر گذاشت.

  • The two leaders sealed their agreement with a handshake.


    دو رهبر توافق خود را با دست دادن امضا کردند.

  • The 23-year-old from Massachusetts wants to become a Navy SEAL.


    این جوان 23 ساله اهل ماساچوست می خواهد نیروی دریایی شود.

  • Tributes were paid to the Thai Navy Seal who died during the cave rescue.


    ادای احترام به مهر دریایی تایلند که در حین نجات غار جان باخت.

  • Seals are sometimes hunted for their valuable fur.


    فوک ها گاهی به خاطر خز ارزشمندشان شکار می شوند.

  • Diplomas are stamped with the state seal.


    مدارک تحصیلی دارای مهر دولتی می باشد.

  • My brother’s girlfriend got my mom’s seal of approval.


    دوست دختر برادرم مهر تایید مادرم را گرفت.

  • The oil seal broke, and all the oil leaked from the engine.


    مهر و موم روغن شکست و تمام روغن از موتور نشت کرد.

  • Don’t use that jar of baby food if the seal is broken.


    اگر مهر و موم آن شکسته است از آن شیشه غذای کودک استفاده نکنید.

  • Rubber seals jars tightly.


    لاستیک شیشه ها را محکم می بندد.

  • He sealed the envelope and put a stamp on it.


    پاکت را مهر و موم کرد و روی آن مهر زد.

synonyms - مترادف
  • badge


    نشان

  • crest


    تاج

  • emblem


    سمبل


  • نام تجاری


  • علامت

  • insignia


    مهر


  • طرح

  • stamp


    احساس؛ عقیده؛ گمان


  • لوگو


  • سیگل

  • logo


    نشانه

  • sigil


    دستگاه

  • token


    تک نگاری


  • امضا کردن

  • monogram


    نوار

  • signet


    حافظه پنهان


  • انگ

  • cachet


    تاثیر گذاشتن

  • hallmark


    مجوز


  • استیکر


  • نشان ملی

  • sticker


    علامت تجاری

  • coat of arms


    موتیف

  • trademark


    پرچمدار


  • برچسب زدن

  • motif


    شکل

  • ensign


    لوگوتایپ

  • tag


    شعار


  • logotype


  • motto


antonyms - متضاد
  • denial


    انکار

  • disapproval


    رد

  • prohibition


    ممنوعیت

  • refusal


    امتناع

  • veto


    وتو

لغت پیشنهادی

bonsai

لغت پیشنهادی

circumference

لغت پیشنهادی

wastes