recover
recover - بهبود می یابند
verb - فعل
UK :
US :
برای بهبود پس از یک بیماری، تصادف، شوک و غیره
برای بازگشت به شرایط عادی پس از یک دوره مشکل یا مشکل
برای پس گرفتن چیزی که از شما گرفته شده، گم شده یا تقریباً نابود شده است
برای پس گرفتن مقداری از پولی که خرج کرده اید یا از دست داده اید
to get back an ability a sense or control over your feelings, movements etc after a period without it
برای بازگرداندن یک توانایی، یک حس یا کنترل بر احساسات، حرکات و غیره پس از یک دوره بدون آن
بعد از اینکه به شدت بیمار شدید یا مجروح شدید یا تجربه بدی داشتید دوباره سالم شوید
to recover from an injury or illness. In everyday English, people usually say get better rather than recover
برای بهبودی از یک آسیب یا بیماری در زبان انگلیسی روزمره، مردم معمولاً به جای بهبودی می گویند بهتر شو
to recover from a bad experience or a minor illness. In everyday English, people usually say get over rather than recover
برای بهبودی از یک تجربه بد، یا یک بیماری جزئی. در زبان انگلیسی روزمره، مردم معمولاً به جای بهبودی می گویند گذر کن
to recover from an illness or operation – used especially when you are writing to encourage someone to recover
برای بهبودی پس از یک بیماری یا عمل - به ویژه زمانی که برای تشویق کسی به بهبودی می نویسید استفاده می شود
بهبود یافته و می توان دوباره زندگی را مانند همیشه زندگی کرد
نشان دادن علائم قطعی بهبودی پس از یک بیماری یا آسیب
to spend time resting and getting your health or energy back after you have had an illness or had a difficult or tiring experience
برای گذراندن زمانی برای استراحت و بازگرداندن سلامت یا انرژی خود، پس از ابتلا به یک بیماری یا تجربه دشوار یا خسته کننده
to spend a long period of time recovering from a serious illness especially by resting in a comfortable or warm place
گذراندن مدت زمان طولانی برای بهبودی از یک بیماری جدی، به ویژه با استراحت در یک مکان راحت یا گرم
افزایش یا بهبود پس از کاهش ارزش یا بدتر شدن
برای پس گرفتن پولی که خرج کرده اید یا از دست داده اید
برای پس گرفتن چیزی که به سرقت رفته، گم شده یا تقریباً نابود شده است
به دستور دادگاه حقوقی پرداخت شود
اگر کسی نفت، طلا و غیره را پیدا کند، آن را از زیر زمین یا دریا می گیرد
پس از یک بیماری یا جراحت دوباره کاملاً خوب شود
پس از آسیب دیدگی یا داشتن مشکل دوباره موفق یا عادی شوید
برای پس گرفتن چیزی از دست رفته یا خرج شده
برای بهبودی پس از یک بیماری یا یک دوره دشواری یا مشکل
بازیابی چیزی به معنای یافتن یا پس گرفتن استفاده از چیزی است که گم شده یا از بین رفته است
برای بهبود پس از یک دوره دشوار یا پس از کاهش ارزش
برای پس گرفتن پولی که خرج کرده اید، سرمایه گذاری کرده اید یا از دست داده اید
برای دریافت پول از شخص یا شرکتی که به حکم دادگاه باعث ضرر یا ضرر شما شده است
برای بازگرداندن چیزی که گم شده یا تقریباً از بین رفته است
برای بدست آوردن منابع طبیعی مانند نفت یا گاز از زیر زمین یا دریا
مادرم خیلی مریض است و هنوز در بیمارستان در حال نقاهت است.
ایگلز در نیمه اول 37-20 برتری داشت و برانکوها نتوانستند بهبود پیدا کنند.
خبرچین روز بعد دستگیر شد و بیشتر پول ها کشف شد.
او هنوز در حال نقاهت پس از عمل است.
او هفتههای زیادی را در بیمارستان گذراند تا پس از جراحاتش بهبود یابد.
وی پس از عمل جراحی شانه به طور کامل بهبود یافته است.
وضعیت او وخیم است، اما انتظار می رود بهبود یابد.
مصدوم در خانه به خوبی بهبود می یابد.
بهبودی پس از مرگ یکی از عزیزان ممکن است سالها طول بکشد.
اقتصاد در نهایت شروع به بهبودی می کند.
بعید است که او هرگز هزینه های قانونی خود را جبران کند.
The police eventually recovered the stolen paintings.
پلیس در نهایت نقاشی های سرقت شده را پیدا کرد.
شش جسد از لاشه هواپیما بیرون کشیده شد.
این تیم در نیمه دوم برتری خود را به دست آورد.
چند دقیقه طول کشید تا به هوش آمد.
برای بازیابی بینایی شما
او ناراحت به نظر می رسید اما به سرعت خودش را بهبود داد.
خانم برتون شب گذشته در بیمارستان در حال بهبودی از جراحاتش بود.
او پس از تولد آخرین نوزادش به سختی بهبود یافته بود.
یتس به دلیل آسیب دیدگی جدی زانو برای بهبودی در تلاش است.
کودک شما به خوبی در حال بهبودی است.
مادر و نوزاد به خوبی در حال بهبودی هستند.
بستانکاران حق دارند بدهی های خود را پس بگیرند.
برخی از سرمایه گذاران سعی کردند با انجام سرمایه گذاری های با ریسک بیشتر، زیان های خود را جبران کنند.
مدت زیادی طول کشید تا او پس از عمل قلب بهبود یابد.
او هرگز از شوک مرگ همسرش بهبود نیافت.
زمان زیادی طول کشید تا اقتصاد پس از رکود بهبود یابد.
او به کما رفت و بدون اینکه به هوش بیاید فوت کرد.
She was astonished to see me but she soon recovered her composure/herself (= soon gave the appearance of being calm).
او از دیدن من شگفت زده شد، اما به زودی به آرامش رسید (= به زودی ظاهر آرامی به خود گرفت).
پلیس تنها درصد بسیار کمی از کالاهای مسروقه را بازیابی می کند.
The initial outlay of setting up a company is considerable and it takes a while to recover those costs.
هزینه اولیه راه اندازی یک شرکت قابل توجه است و مدتی طول می کشد تا این هزینه ها جبران شود.
مدتی طول کشید تا او پس از عمل بهبود یابد.
پلیس کیف دستی او را پیدا کرد، اما کیف پولش از بین رفته بود.
پس از بحران اعتباری، اعتماد مصرف کننده به کندی بهبود یافته است.
recuperate
بهبود یافتن
convalesce
بهبودی
heal
شفا دادن
rally
تجمع
بهتر کردن
mend
بهبودی یافتن
revive
احیای
recoup
جبران
کسب کردن
rejuvenate
جوان کردن
renew
تجدید
refresh
تازه کردن
بازگرداندن
غلبه بر
بهتر شدن
bounce back
برگشتن
سوار کردن
بکشید
به عقب برگرد
خوب شدن
perk up
قدرت گرفتن
برگرد
در حال بهبود باشید
دور بکش
دور بیا
بیا اینطرفها
گوشه را بپیچید
بر چیزی فایق آمدن
در مسیر بهبودی باشید
پیشرفت
به حالت عادی برگرد
deteriorate
بدتر شدن
worsen
بدتر شود
relapse
عود
weaken
تضعیف شود
کاهش می یابد
نزول کردن
از بین رفتن
diminish
کاهش
صدمه
کشتن
mislay
گمراه کردن
از دست دادن
ruin
خراب کردن
خرج کردن
wane
کمرنگ شدن
go downhill
به سراشیبی بروید
رو به بدتر شدن
از بد به بدتر رفتن
get worse
برو سراغ سگ ها
دست و پا کردن
flounder
شکست
منحط
degenerate
برو پایین
قهقرایی
grow worse
اشتباه کن
retrogress
خسارت
زنگ تفريح
سقوط