march

base info - اطلاعات اولیه

march - مارس

verb - فعل

/mɑːrtʃ/

UK :

/mɑːtʃ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [march] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Quick march! (= the order to start marching)


    راهپیمایی سریع! (= دستور شروع راهپیمایی)

  • Soldiers were marching up and down outside the government buildings.


    سربازان بیرون ساختمان های دولتی بالا و پایین می رفتند.

  • They marched 20 miles to reach the capital.


    آنها 20 مایل راهپیمایی کردند تا به پایتخت برسند.

  • She marched over to me and demanded an apology.


    او به سمت من آمد و عذرخواهی کرد.

  • Millions of people marched against the war.


    میلیون ها نفر علیه جنگ راهپیمایی کردند.

  • They were marching for peace.


    آنها برای صلح راهپیمایی می کردند.

  • We marched peacefully through the streets.


    ما با آرامش در خیابان ها راهپیمایی کردیم.

  • Hundreds of people marched in support of the teachers' pay claim.


    صدها نفر در حمایت از حقوق معلمان راهپیمایی کردند.

  • The guards marched the prisoner away.


    نگهبانان زندانی را دور کردند.

  • She was marched out of the door and into a waiting car.


    او را از در بیرون کردند و سوار ماشینی منتظر شدند.

  • She was a gifted and original artist who marched to a different drummer.


    او یک هنرمند با استعداد و اصیل بود که به سمت یک درامر متفاوت رفت.

  • Craig marched up to the door and rang the bell.


    کریگ به سمت در رفت و زنگ را به صدا درآورد.

  • So saying, she marched boldly out of the house.


    پس گفت، او با جسارت از خانه بیرون رفت.

  • Ann marched straight past me and up the stairs.


    ان مستقیماً از کنار من گذشت و از پله ها بالا رفت.

  • He marched off muttering something.


    او راهپیمایی کرد و چیزی زمزمه کرد.

  • They marched proudly onto the football field.


    آنها با افتخار وارد زمین فوتبال شدند.

  • She's going on a march on Saturday in protest over the closure of the hospital.


    او روز شنبه در اعتراض به تعطیلی بیمارستان به راهپیمایی می‌رود.

  • a funeral march


    یک راهپیمایی تشییع جنازه

  • Mendelssohn's Wedding March


    راهپیمایی عروسی مندلسون

  • It had been a long march and the soldiers were weary.


    راهپیمایی طولانی بود و سربازها خسته بودند.

  • The border was within a day's march (= distance measured in time taken to walk it).


    مرز در یک راهپیمایی یک روزه بود (= مسافتی که برای پیمودن آن اندازه گیری می شد).

  • Soldiers on the march were permitted to break their fast.


    به سربازان حاضر در راهپیمایی اجازه داده شد که افطار کنند.

  • It is impossible to stop the forward march of progress/time.


    توقف حرکت رو به جلو پیشرفت/زمان غیرممکن است.

  • The island is being destroyed by the relentless march of tourism.


    این جزیره با راهپیمایی بی امان گردشگری در حال نابودی است.

  • She marched into my office and demanded to know why I hadn't written my report.


    او وارد دفتر من شد و خواست که بداند چرا گزارشم را ننوشته ام.


  • بیش از چهار هزار نفر امروز در لندن در اعتراض به قانون جدید پیشنهادی تظاهرات کردند.

  • The band marched through the streets.


    گروه در خیابان ها راهپیمایی کردند.

  • The soldiers marched 90 miles in three days.


    سربازان در سه روز 90 مایل راهپیمایی کردند.

  • Without saying a word she took hold of my arm and marched me off to the headmaster's office.


    بدون اینکه حرفی بزند بازویم را گرفت و به سمت دفتر مدرسه برد.

  • The police marched a gang of youths out of the building.


    پلیس گروهی از جوانان را از ساختمان بیرون کرد.


  • جلسه بعدی در ماه مارس خواهد بود.

synonyms - مترادف

  • گروه


  • فایل

  • parade


    رژه


  • راه رفتن

  • promenade


    تفرجگاه

  • stomp


    پا زدن


  • روند

  • stride


    گام های بلند برداشتن


  • سرعت


  • هجوم بردن


  • دنباله

  • tramp


    با صدا راه رفتن


  • جریان

  • traipse


    دام

  • hike


    پیاده روی

  • funnel


    قیف

  • snake


    مار

  • tread


    آج

  • trudge


    رد کردن

  • dash


    خط تیره

  • jog


    دویدن


  • گام

  • zoom


    بزرگنمایی

  • footslog


    چوب پا

  • slog


    شلختگی


  • دامنه


  • حرکت

  • yomp


    yomp

  • patrol


    گشت

  • stalk


    ساقه


  • پوند

antonyms - متضاد

  • ماندن


  • ایستادن


  • اقامت کردن


  • متوقف کردن

  • crawl


    خزیدن


  • کاهش می یابد


  • نزول کردن


  • بی نظمی

  • halt


    مکث

  • retreat


    عقب نشینی

  • retrogress


    قهقرایی


  • صبر کن

  • abide


    پایبند بودن

  • linger


    درنگ

  • tarry


    شناور

  • hover


    بده

  • bide


    آویزان شدن


  • بگرد


  • سر جای خود بمان


  • بیواک

  • bivouac


    باقی مانده


  • ساکن

  • dwell


    اقامت

  • sojourn


    اقامت داشتن

  • reside


    بدتر شدن

  • deteriorate


    راندن


  • كاهش دادن


  • سرگردان


  • چوب

  • loiter



لغت پیشنهادی

naivete

لغت پیشنهادی

undergoes

لغت پیشنهادی

junction