march
march - مارس
verb - فعل
UK :
US :
اگر سربازان یا افراد دیگر در جایی رژه می روند، با قدم های منظم و محکم به سرعت به آنجا می روند
if a large group of people march somewhere they walk there together to express their ideas or protest about something
اگر گروه زیادی از مردم در جایی راهپیمایی کنند، با هم به آنجا می روند تا عقاید خود را بیان کنند یا در مورد چیزی اعتراض کنند
به سرعت و با قاطعیت در جایی قدم بزنید، اغلب به دلیل عصبانیت
مجبور کردن کسی به جایی با شما راه برود، اغلب او را به شدت هل میدهید یا میکشید
an organized event in which many people walk together to express their ideas or protest about something
یک رویداد سازماندهی شده که در آن افراد زیادی با هم راه می روند تا ایده های خود را بیان کنند یا در مورد چیزی اعتراض کنند
زمانی که سربازان با گام های منظم و محکم از مکانی به مکان دیگر راه می روند
یک قطعه موسیقی برای راهپیمایی مردم
سومین ماه سال، بین فوریه و آوریل
an event in which a large number of people walk through a public place to express their support for something or their disagreement with or disapproval of something
رویدادی که در آن تعداد زیادی از مردم از یک مکان عمومی عبور می کنند تا حمایت خود را از چیزی یا مخالفت یا مخالفت خود با چیزی را ابراز کنند.
یک قطعه موسیقی با ضرب آهنگ قوی و منظم که برای راهپیمایی نوشته شده است
پیاده روی، به خصوص توسط گروهی از سربازان که همگی با یک حرکت و سرعت راه می روند
اگر سربازان در راهپیمایی هستند، شروع به راهپیمایی به سمت مکانی کرده اند
توسعه مستمر یک دولت، فعالیت یا ایده
برای قدم زدن در جایی سریع و مصمم، اغلب به دلیل عصبانیت
to walk through a public place as part of a public event to express support for something or disagreement with or disapproval of something
قدم زدن در یک مکان عمومی به عنوان بخشی از یک رویداد عمومی برای ابراز حمایت از چیزی، یا مخالفت یا عدم تایید چیزی
to walk with regular steps and keeping the body stiff, usually in a formal group of people who are all walking in the same way
راه رفتن با گامهای منظم و سفت نگه داشتن بدن، معمولاً در یک گروه رسمی از افراد که همه به یک روش راه میروند.
to forcefully make someone go somewhere by taking hold of that person and pulling them there or going there together
به زور کسی را وادار به رفتن به جایی با گرفتن آن شخص و کشیدن او به آنجا یا رفتن با هم به آنجا
سومین ماه سال، بعد از بهمن و قبل از فروردین
to walk with regular steps of equal length esp. with other people who are all walking in the same way
راه رفتن با گام های منظم با طول مساوی، به ویژه. با افراد دیگری که همه به یک شکل راه می روند
اگر راهپیمایی کنید، به سرعت با هدف و اراده راه می روید
یک قطعه موسیقی با ریتم قوی و منظم که برای راهپیمایی نوشته شده است
an event in which many people walk through a public place to express their support of something often in disapproval of an official position
رویدادی که در آن افراد زیادی از یک مکان عمومی عبور میکنند تا حمایت خود را از چیزی ابراز کنند، اغلب در مخالفت با یک موضع رسمی
(از یک یگان نظامی) عمل راه رفتن با هم در تشکیل
مردان آنقدر خسته بودند که راهپیمایی برایشان سخت بود.
صدها دانشجو در سراسر محوطه دانشگاه راهپیمایی کردند تا اعتراض کنند.
طاعون و ویرانی در سراسر زمین راهپیمایی خواهند کرد. و چهار سوار بر آسمان سوار می شوند.
ما این همه راهپیمایی نکرده ایم که بنشینیم و منتظر باشیم!
اسیران جنگی در اطراف محوطه رژه رفتند.
در مه 1846 فرمونت به سمت جنوب به کالیفرنیا راهپیمایی کرد.
این باعث نگرانی شده است زیرا ممکن است از راهپیمایی تظاهرکنندگان مسالمت آمیز به دلیل تهدید ناشی از تظاهرات متقابل مخرب بالقوه جلوگیری شود.
This has caused some concern as peaceful demonstrators may be prevented from marching because of the threat posed by a potentially disruptive counter-demonstration.
راهپیمایی سریع! (= دستور شروع راهپیمایی)
سربازان بیرون ساختمان های دولتی بالا و پایین می رفتند.
آنها 20 مایل راهپیمایی کردند تا به پایتخت برسند.
او به سمت من آمد و عذرخواهی کرد.
میلیون ها نفر علیه جنگ راهپیمایی کردند.
آنها برای صلح راهپیمایی می کردند.
ما با آرامش در خیابان ها راهپیمایی کردیم.
صدها نفر در حمایت از حقوق معلمان راهپیمایی کردند.
نگهبانان زندانی را دور کردند.
او را از در بیرون کردند و سوار ماشینی منتظر شدند.
او یک هنرمند با استعداد و اصیل بود که به سمت یک درامر متفاوت رفت.
کریگ به سمت در رفت و زنگ را به صدا درآورد.
پس گفت، او با جسارت از خانه بیرون رفت.
ان مستقیماً از کنار من گذشت و از پله ها بالا رفت.
او راهپیمایی کرد و چیزی زمزمه کرد.
آنها با افتخار وارد زمین فوتبال شدند.
او روز شنبه در اعتراض به تعطیلی بیمارستان به راهپیمایی میرود.
یک راهپیمایی تشییع جنازه
Mendelssohn's Wedding March
راهپیمایی عروسی مندلسون
راهپیمایی طولانی بود و سربازها خسته بودند.
مرز در یک راهپیمایی یک روزه بود (= مسافتی که برای پیمودن آن اندازه گیری می شد).
به سربازان حاضر در راهپیمایی اجازه داده شد که افطار کنند.
توقف حرکت رو به جلو پیشرفت/زمان غیرممکن است.
این جزیره با راهپیمایی بی امان گردشگری در حال نابودی است.
او وارد دفتر من شد و خواست که بداند چرا گزارشم را ننوشته ام.
بیش از چهار هزار نفر امروز در لندن در اعتراض به قانون جدید پیشنهادی تظاهرات کردند.
گروه در خیابان ها راهپیمایی کردند.
سربازان در سه روز 90 مایل راهپیمایی کردند.
بدون اینکه حرفی بزند بازویم را گرفت و به سمت دفتر مدرسه برد.
پلیس گروهی از جوانان را از ساختمان بیرون کرد.
جلسه بعدی در ماه مارس خواهد بود.
گروه
فایل
parade
رژه
راه رفتن
promenade
تفرجگاه
stomp
پا زدن
روند
stride
گام های بلند برداشتن
سرعت
هجوم بردن
دنباله
tramp
با صدا راه رفتن
جریان
traipse
دام
hike
پیاده روی
funnel
قیف
snake
مار
tread
آج
trudge
رد کردن
dash
خط تیره
jog
دویدن
گام
zoom
بزرگنمایی
footslog
چوب پا
slog
شلختگی
دامنه
حرکت
yomp
yomp
patrol
گشت
stalk
ساقه
پوند
ماندن
ایستادن
اقامت کردن
متوقف کردن
crawl
خزیدن
کاهش می یابد
نزول کردن
بی نظمی
halt
مکث
retreat
عقب نشینی
retrogress
قهقرایی
صبر کن
abide
پایبند بودن
linger
درنگ
tarry
شناور
hover
بده
bide
آویزان شدن
بگرد
سر جای خود بمان
بیواک
bivouac
باقی مانده
ساکن
dwell
اقامت
sojourn
اقامت داشتن
reside
بدتر شدن
deteriorate
راندن
كاهش دادن
سرگردان
چوب
loiter