bounce
bounce - جهش
verb - فعل
UK :
US :
if a ball or other object bounces, or you bounce it it immediately moves up or away from a surface after hitting it
اگر توپ یا جسم دیگری پرش شود، یا شما آن را پرتاب کنید، بلافاصله پس از برخورد با سطح به بالا یا دور میشود.
to move up and down especially because you are hitting a surface that is made of rubber, has springs etc
بالا و پایین رفتن، به خصوص به این دلیل که به سطحی برخورد می کنید که از لاستیک ساخته شده است، دارای فنر و غیره است
if a cheque bounces, or if a bank bounces a cheque, the bank will not pay any money because there is not enough money in the account of the person who wrote it
اگر چک برگشتی، یا اگر بانکی چک را پس داد، بانک هیچ پولی پرداخت نمی کند زیرا پول کافی در حساب شخصی که آن را نوشته است وجود ندارد.
سریع و با انرژی زیاد راه برود
اگر چیزی جهش کند، در حین حرکت به سرعت بالا و پایین می رود
اگر نور یا صدا پرش کند، به سطحی برخورد می کند و سپس به سرعت از آن دور می شود
if an email that you send bounces or is bounced, it is returned to you and the other person does not receive it because of a technical problem
اگر ایمیلی که ارسال میکنید برگشت یا بازگردانده شد، به شما برگردانده میشود و طرف مقابل به دلیل مشکل فنی آن را دریافت نمیکند.
to force someone to leave a place job or organization especially because they have done something wrong
مجبور کردن کسی به ترک یک مکان، شغل یا سازمان، به ویژه به این دلیل که کار اشتباهی انجام داده است
عمل بالا و پایین رفتن روی یک سطح
the ability to move up and down on a surface or that surface’s ability to make something move up and down
توانایی بالا و پایین رفتن روی یک سطح، یا توانایی آن سطح برای بالا و پایین کردن چیزی
انرژی زیادی که کسی دارد
موهایی که جهش دارند وضعیت بسیار خوبی دارند و اگر آن را فشار دهید به حالت خود باز می گردد
افزایش ناگهانی چیزی مانند میزان محبوبیت یک رهبر
if a cheque bounces or a bank bounces it the bank will not pay any money because there is not enough money in the account of the person who wrote the cheque
اگر چک برگشتی یا بانکی آن را پس داد، بانک هیچ پولی پرداخت نمی کند، زیرا پول کافی در حساب شخصی که چک را نوشته است وجود ندارد.
افزایش سریع قیمت یا مقدار، به ویژه پس از سقوط
اگر یک بازار سهام جهش کند، ناگهان بسیار فعال می شود و قیمت سهام افزایش می یابد
if an email that you send bounces or is bounced back it is returned to you and the other person does not receive it because of a technical problem
اگر ایمیلی که ارسال میکنید برگشت یا برگشت، به شما برگردانده میشود و طرف مقابل به دلیل مشکل فنی آن را دریافت نمیکند.
افزایش ناگهانی چیزی مانند قیمت ها، فروش یا قیمت سهام
(باعث) حرکت کردن یا دور شدن پس از برخورد با سطح
با انرژی و مشتاقانه حرکت کند
به دلیل عدم وجود پول در حساب بانکی (باعث چک به) پرداخت یا قبول نشدن
If an email that you send bounces or is bounced, it comes back to you because the address is wrong or there is a computer problem.
اگر ایمیلی که ارسال میکنید برگشت یا بازگردانده شد، به دلیل اشتباه بودن آدرس یا مشکل کامپیوتری به شما برمیگردد.
عمل جهش یا کیفیتی که باعث می شود چیزی قادر به جهش باشد
بهبود یا تغییر به سطح بالاتر، برای مثال در میزان محبوبیت یک سیاستمدار یا حزب
بالا رفتن یا دور شدن پس از برخورد با سطح، یا اینکه چیزی به این سمت حرکت کند
(of a check) to not be paid or accepted by a bank because of a lack of money in the account or to pay with a check for which there is not enough money in the account
(چک) به دلیل نداشتن وجه در حساب بانکی آن را نپرداخت یا نپذیرفت یا با چکی که پول کافی در حساب آن وجود ندارد پرداخت شود.
موقعیتی که چیزی مانند توپ پس از برخورد به سطح به سمت بالا یا دور میرود
کیفیت توانایی جهش
if a cheque bounces, or a bank bounces it the bank refuses to pay it because there is not enough money in the account
اگر چک برگشتی یا بانکی آن را پس زد، بانک از پرداخت آن خودداری می کند زیرا پول کافی در حساب وجود ندارد.
if an email that you send bounces or is bounced, it is returned to you because the address is wrong or there is a computer problem
اگر ایمیلی که ارسال میکنید برگشت یا بازگردانده شد، به دلیل اشتباه بودن آدرس یا وجود مشکل کامپیوتری به شما برگردانده میشود.
به طور ناگهانی افزایش یابد، اغلب پس از سقوط به پایین ترین سطح خود
توپ قبل از اینکه به آن برسد دو بار برگشت.
امواج صوتی کوتاه حتی از اجسام کوچک نیز منعکس می شوند.
نور از رودخانه منعکس شد و او را خیره کرد.
توپ به بالا پرید و او آن را از دست داد.
او توپ را به دیوار پرتاب کرد.
با هیجان روی تخت بالا و پایین پرید.
در حالی که پیت ظرف ها را می شست، بچه را روی زانویم پرتاب کردم.
وقتی راه می رفت موهایش پرید.
اتوبوس از تپه پرید.
ماشین در امتداد جاده خاکی پرید.
او از اتاق پرید تا به آنها سلام کند.
He bounced ideas off colleagues everywhere he went.
او هر جا که میرفت، ایدههای خود را از همکارانش منعکس میکرد.
سعی کردم بهش ایمیل بزنم اما برگشت.
سیستم به طور خودکار ایمیل هایی را که حاوی پیوست هستند، باز می گرداند.
او به زودی از پست برگشت.
خیلی خوب، باحال، می پریم.
بچه ها تمام روز از دیوارها جهش کرده اند.
سنگ به پنجره برخورد کرد اما پرید.
مدتی بود که این ایده در سرم می چرخید.
توپ از تیرک دروازه به بیرون رفت و وارد دروازه شد.
او به سرعت توپ را دفع کرد.
هنگام راه رفتن کیفش به پهلوی او برگشت (= بالا و پایین رفت).
بچه ها با جهش (= بالا و پایین پریدن) تخت را شکسته بودند.
طفل (= آن را بالا و پایین کرد) بر زانو زد.
Television pictures from all over the world are bounced off satellites (= are sent to and returned from them).
تصاویر تلویزیونی از سرتاسر جهان به ماهوارهها برگشت داده میشوند (= به آنها ارسال میشوند و از آنها بازگردانده میشوند).
Tom bounced in smiling broadly.
تام به داخل برگشت و لبخند گسترده ای زد.
وقتی چکم برگشت باید جریمه ای پرداخت می کردم.
در کمال وحشت، بانک چک را پس داد.
در تنیس باید قبل از پرش دوم به توپ ضربه بزنید.
این شامپو به موهای شما پرپشت (= به طرز جذابی ضخیم به نظر می رسد) و درخشندگی می بخشد.
سخنرانی او در مجمع ممکن است باعث جهش او شده باشد.
rebound
ریباند
ricochet
کمانه
carom
کاروم
recoil
پس زدن
resile
انعطاف پذیر
bob
باب
نگاه
skim
لاغری
skip
جست و خیز کردن
boomerang
بومرنگ
vault
طاق
backlash
واکنش متقابل
دلار
برگشت
trampoline
ترامپولین
برگشت بهار
bounce back
برگشتن
نگاه کردن
پشت پا زدن
به عقب برگرد
پرواز به عقب
بهار
deflect
منحرف کردن
bounce off
پرش کردن
graze
چراندن
resound
طنین انداز
لگد زدن
backfire
نتیجه معکوس
پرواز
boing
بوینگ
skim off
از بین بردن
اجازه
مجوز
بگذار وارد شود
خوش آمدی
نگه دارید
نگاه داشتن
تعیین کنید
اقرار کردن
صورت
استخدام
تایید کنید
وارد کردن
عبور
unbind
باز کردن
harbourUK
بندر UK
پناه
harborUS
بندر آمریکا
حفظ
پیشنهاد
محل
دادن
رها کردن
دريافت كردن
استخدام کردن
impel
وادار کردن
جذب
عبارتند از
مشغول کردن
دسترسی بدهید
اجازه ورود بدهید