bounce

base info - اطلاعات اولیه

bounce - جهش

verb - فعل

/baʊns/

UK :

/baʊns/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bounce] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The ball bounced twice before he could reach it.


    توپ قبل از اینکه به آن برسد دو بار برگشت.

  • Short sound waves bounce off even small objects.


    امواج صوتی کوتاه حتی از اجسام کوچک نیز منعکس می شوند.

  • The light bounced off the river and dazzled her.


    نور از رودخانه منعکس شد و او را خیره کرد.

  • The ball bounced high and she missed it.


    توپ به بالا پرید و او آن را از دست داد.

  • She bounced the ball against the wall.


    او توپ را به دیوار پرتاب کرد.

  • She bounced up and down excitedly on the bed.


    با هیجان روی تخت بالا و پایین پرید.

  • I bounced the baby on my knee while Pete did the dishes.


    در حالی که پیت ظرف ها را می شست، بچه را روی زانویم پرتاب کردم.

  • Her hair bounced as she walked.


    وقتی راه می رفت موهایش پرید.

  • The bus bounced down the hill.


    اتوبوس از تپه پرید.

  • The car bounced its way along the dirt road.


    ماشین در امتداد جاده خاکی پرید.

  • He bounced across the room to greet them.


    او از اتاق پرید تا به آنها سلام کند.

  • He bounced ideas off colleagues everywhere he went.


    او هر جا که می‌رفت، ایده‌های خود را از همکارانش منعکس می‌کرد.

  • I tried to send her an email but it bounced.


    سعی کردم بهش ایمیل بزنم اما برگشت.

  • The system automatically bounces emails which contain attachments.


    سیستم به طور خودکار ایمیل هایی را که حاوی پیوست هستند، باز می گرداند.

  • He was soon bounced from the post.


    او به زودی از پست برگشت.

  • All right cool we'll bounce.


    خیلی خوب، باحال، می پریم.

  • The kids have been bouncing off the walls all day.


    بچه ها تمام روز از دیوارها جهش کرده اند.

  • The stone hit the window but bounced off.


    سنگ به پنجره برخورد کرد اما پرید.

  • The idea had been bouncing around in my head for some time.


    مدتی بود که این ایده در سرم می چرخید.

  • The ball bounced off the goalpost and into the net.


    توپ از تیرک دروازه به بیرون رفت و وارد دروازه شد.

  • She bounced the ball quickly.


    او به سرعت توپ را دفع کرد.

  • Her bag bounced (= moved up and down) against her side as she walked.


    هنگام راه رفتن کیفش به پهلوی او برگشت (= بالا و پایین رفت).

  • The children had broken the bed by bouncing (= jumping up and down) on it.


    بچه ها با جهش (= بالا و پایین پریدن) تخت را شکسته بودند.

  • He bounced the baby (= lifted it up and down) on his knee.


    طفل (= آن را بالا و پایین کرد) بر زانو زد.

  • Television pictures from all over the world are bounced off satellites (= are sent to and returned from them).


    تصاویر تلویزیونی از سرتاسر جهان به ماهواره‌ها برگشت داده می‌شوند (= به آنها ارسال می‌شوند و از آنها بازگردانده می‌شوند).

  • Tom bounced in smiling broadly.


    تام به داخل برگشت و لبخند گسترده ای زد.

  • I had to pay a penalty fee when my cheque bounced.


    وقتی چکم برگشت باید جریمه ای پرداخت می کردم.

  • To my horror the bank bounced the cheque.


    در کمال وحشت، بانک چک را پس داد.


  • در تنیس باید قبل از پرش دوم به توپ ضربه بزنید.

  • This shampoo will give your hair bounce (= make it look attractively thick) and shine.


    این شامپو به موهای شما پرپشت (= به طرز جذابی ضخیم به نظر می رسد) و درخشندگی می بخشد.


  • سخنرانی او در مجمع ممکن است باعث جهش او شده باشد.

synonyms - مترادف
  • rebound


    ریباند

  • ricochet


    کمانه

  • carom


    کاروم

  • recoil


    پس زدن

  • resile


    انعطاف پذیر

  • bob


    باب


  • نگاه

  • skim


    لاغری

  • skip


    جست و خیز کردن

  • boomerang


    بومرنگ

  • vault


    طاق

  • backlash


    واکنش متقابل


  • دلار


  • برگشت

  • trampoline


    ترامپولین


  • برگشت بهار

  • bounce back


    برگشتن


  • نگاه کردن


  • پشت پا زدن


  • به عقب برگرد


  • پرواز به عقب


  • بهار

  • deflect


    منحرف کردن

  • bounce off


    پرش کردن

  • graze


    چراندن

  • resound


    طنین انداز


  • لگد زدن

  • backfire


    نتیجه معکوس

  • fly


    پرواز

  • boing


    بوینگ

  • skim off


    از بین بردن

antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

amuse

لغت پیشنهادی

inappropriately

لغت پیشنهادی

les