detail

base info - اطلاعات اولیه

detail - جزئیات

noun - اسم

/ˈdiːteɪl/

UK :

/ˈdiːteɪl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [detail] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • an expedition planned down to the last detail


    سفری تا آخرین جزئیات برنامه ریزی شده است

  • The Ministry refused to reveal any more details of the attack.


    این وزارتخانه از افشای جزئیات بیشتر این حمله خودداری کرد.

  • Tell me the main points now; leave the details till later.


    اکنون نکات اصلی را به من بگویید؛ جزئیات را بگذارید تا بعد

  • The finer details of the plan have still to be worked out.


    جزئیات دقیق این طرح هنوز باید بررسی شود.

  • These are all relatively minor details.


    اینها همه جزئیات نسبتاً جزئی هستند.

  • ‘We had a terrible time—’ ‘Oh, spare me the details (= don't tell me any more).’


    «زمان وحشتناکی داشتیم—» «اوه، جزئیات را از من دریغ نکن (= دیگر به من نگو).»

  • The report was criticized for its lack of detail.


    این گزارش به دلیل عدم جزئیات آن مورد انتقاد قرار گرفت.


  • اطمینان حاصل کنید که نمودارهای شما دارای سطح مناسبی از جزئیات هستند.

  • This issue will be discussed in more detail in the next chapter.


    این موضوع در فصل بعدی با جزئیات بیشتر مورد بحث قرار خواهد گرفت.

  • The making of the movie is explored in minute detail.


    ساخت فیلم با جزئیات دقیق بررسی شده است.

  • The research has been carried out with scrupulous attention to detail.


    این تحقیق با توجه دقیق به جزئیات انجام شده است.

  • He had an eye for detail (= noticed and remembered small details).


    او به جزئيات چشم داشت (= جزئيات كوچك را متوجّه و به ياد آورد).


  • لطفا مشخصات زیر را وارد کنید: نام، سن و جنس.

  • Can you send me your contact details?


    آیا می توانید مشخصات تماس خود را برای من ارسال کنید؟

  • For further details visit our website.


    برای جزئیات بیشتر به وب سایت ما مراجعه کنید.

  • They didn't give any details about the game.


    آنها هیچ جزئیاتی در مورد بازی ارائه نکردند.

  • This is a detail from the 1844 Turner painting.


    این جزییات از نقاشی ترنر 1844 است.


  • یک عکس بزرگ با جزئیات بسیار خوب در آن

  • I can't go into details now; it would take too long.


    اکنون نمی توانم وارد جزئیات شوم. خیلی طول میکشه

  • This detail suggests that the killer knew his victim.


    این جزئیات نشان می دهد که قاتل قربانی خود را می شناخت.

  • She remembered every last detail of what I'd told her the month before.


    او تمام جزئیات آنچه را که ماه قبل به او گفته بودم به خاطر می آورد.

  • Tell me everything—don't leave out the smallest detail.


    همه چیز را به من بگو - کوچکترین جزئیات را فراموش نکن.

  • She had memorized every detail of his body.


    تمام جزئیات بدن او را حفظ کرده بود.

  • He had overlooked one crucial detail.


    او یک جزئیات مهم را نادیده گرفته بود.

  • Oh that's just a detail —we can deal with it later.


    اوه، این فقط یک جزئیات است - بعداً می توانیم با آن مقابله کنیم.

  • It is important to get even the small details right.


    مهم است که حتی جزئیات کوچک را به درستی دریافت کنید.

  • It was a small but telling detail.


    جزییات کوچک اما گویا بود.


  • محصول را به اختصار توضیح دهید، اما در این مرحله جزئیات فنی ارائه نکنید.

  • Everyone must approve the basic plan before the final details are drawn up.


    قبل از تنظیم جزئیات نهایی، همه باید طرح اولیه را تأیید کنند.

  • I'll give you a call later and fill you in on the details.


    بعداً با شما تماس می‌گیرم و جزئیات را تکمیل می‌کنم.

  • They wrote to confirm the details of the meeting.


    آنها برای تایید جزئیات جلسه نامه نوشتند.

synonyms - مترادف
antonyms - متضاد
  • entirety


    تمامیت

  • overview


    بررسی اجمالی


  • کل

  • wholeness


    پر بودن

  • entireness


    عمومیت

  • fullness


    طرح کلی

  • generality


    بی پروایی

  • outline


    سرزمین بیگانه

  • recklessness



لغت پیشنهادی

forgiveness

لغت پیشنهادی

widget

لغت پیشنهادی

injects