demonstrate

base info - اطلاعات اولیه

demonstrate - نشان دادن

verb - فعل

/ˈdemənstreɪt/

UK :

/ˈdemənstreɪt/

US :

family - خانواده
demonstration
تظاهرات
demonstrator
تظاهر کننده
demonstrable
قابل اثبات
demonstrative
نمایشی
demonstrably
به صورت نمایشی
demonstratively
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [demonstrate] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • New research convincingly demonstrates that age-related memory loss is not inevitable.


    تحقیقات جدید به طور قانع کننده ای نشان می دهد که از دست دادن حافظه مرتبط با افزایش سن اجتناب ناپذیر نیست.


  • این نقاشی ها توانایی خارق العاده او را به عنوان یک نقاش پرتره نشان می دهد.

  • The award demonstrated the importance that local people place on road safety.


    این جایزه اهمیتی که مردم محلی برای ایمنی جاده قائل هستند را نشان داد.

  • This new anthology amply demonstrates the range and vitality of modern Scottish poetry.


    این مجموعه جدید گستره و سرزندگی شعر مدرن اسکاتلندی را به خوبی نشان می دهد.

  • This study clearly demonstrates how fishing can affect an ecosystem.


    این مطالعه به وضوح نشان می دهد که چگونه ماهیگیری می تواند بر اکوسیستم تأثیر بگذارد.

  • Let me demonstrate to you some of the difficulties we are facing.


    اجازه دهید برخی از مشکلاتی که با آن روبرو هستیم را به شما نشان دهم.

  • The theories were demonstrated to be false.


    نادرست بودن تئوری ها ثابت شد.

  • It has been demonstrated that this drug is effective.


    ثابت شده است که این دارو موثر است.

  • The team demonstrated breathtaking skills.


    این تیم مهارت های نفس گیر را نشان داد.


  • ما می خواهیم تعهد خود را به حقوق بشر نشان دهیم.

  • Students must demonstrate a willingness to work with others.


    دانش آموزان باید تمایل خود را برای کار با دیگران نشان دهند.

  • Her job involves demonstrating new educational software.


    کار او شامل نمایش نرم افزارهای آموزشی جدید است.

  • The gallery's experts demonstrated some conservation techniques.


    کارشناسان گالری برخی از تکنیک های حفاظت را به نمایش گذاشتند.

  • The system was demonstrated to officials from 17 countries.


    این سیستم به مقامات 17 کشور نشان داده شد.


  • بگذارید به شما نشان دهم که چگونه کار می کند.

  • Hundreds of protesters demonstrated outside the court.


    صدها معترض در مقابل دادگاه تظاهرات کردند.

  • students demonstrating against the war


    تظاهرات دانشجویان علیه جنگ

  • Their objective was to demonstrate peacefully for civil rights.


    هدف آنها تظاهرات مسالمت آمیز برای حقوق مدنی بود.

  • They are demonstrating in support of free higher education.


    آنها در حمایت از آموزش عالی رایگان تظاهرات می کنند.

  • There is clear evidence that TV advertising influences what children buy.


    شواهد روشنی وجود دارد مبنی بر اینکه تبلیغات تلویزیونی بر خرید کودکان تأثیر می گذارد.

  • It is clear from numerous studies that TV advertising influences what children buy.


    از مطالعات متعدد مشخص است که تبلیغات تلویزیونی بر خرید کودکان تأثیر می گذارد.

  • Recent research demonstrates that TV advertising influences children’s spending habits.


    تحقیقات اخیر نشان می دهد که تبلیغات تلویزیونی بر عادات خرج کردن کودکان تأثیر می گذارد.

  • Many parents think that TV advertising influences their children. This view is supported by the findings of a recent study which show a clear link between television advertisements and children’s spending habits.


    بسیاری از والدین فکر می کنند که تبلیغات تلویزیونی بر فرزندانشان تأثیر می گذارد. این دیدگاه با یافته های یک مطالعه اخیر تأیید می شود که نشان می دهد ارتباط واضحی بین تبلیغات تلویزیونی و عادات خرج کردن کودکان وجود دارد.

  • The findings also reveal that most children are unaware of the persuasive purpose of advertising.


    این یافته ها همچنین نشان می دهد که بیشتر کودکان از هدف متقاعدکننده تبلیغات بی اطلاع هستند.

  • There is little evidence that children understand the persuasive intent of advertising.


    شواهد کمی وجود دارد که نشان دهد کودکان قصد متقاعدکننده تبلیغات را درک می کنند.

  • The results contradict claims that advertising is unrelated to children’s spending habits.


    نتایج با این ادعا که تبلیغات ارتباطی با عادات خرج کردن کودکان ندارد، تناقض دارد.

  • Manufacturers argue that it is difficult to prove that advertising alone influences what children buy.


    تولیدکنندگان استدلال می کنند که اثبات اینکه تبلیغات به تنهایی بر خرید کودکان تأثیر می گذارد دشوار است.

  • Our study demonstrates beyond doubt that the play was written by Shakespeare.


    مطالعه ما بدون شک نشان می دهد که نمایشنامه توسط شکسپیر نوشته شده است.

  • The study demonstrates beyond doubt the effectiveness of the new drug.


    این مطالعه بدون شک اثربخشی داروی جدید را نشان می دهد.

  • This tragedy graphically demonstrates the dangers of extreme sports.


    این تراژدی به صورت گرافیکی خطرات ورزش های شدید را نشان می دهد.


  • رئیس جمهور باید به کشور نشان دهد که واقعاً کنترل دولت خود را در دست دارد.

synonyms - مترادف

  • نشان می دهد


  • تعیین کنید


  • تاسيس كردن


  • ثابت كردن


  • تایید اعتبار

  • validate


    تایید


  • نمایش دادن


  • نمایشگاه


  • ویژگی


  • حاضر


  • ویترین

  • showcase


    تایید کنید

  • verify


    تایید کند

  • corroborate


    برقراری ارتباط


  • اعلام


  • در معرض گذاشتن


  • اثبات کردن

  • substantiate


    شواهد را تشکیل می دهند


  • اثبات را تشکیل می دهند


  • پرچم گذاری کنید


  • مشخص کن


  • بدون شک نشان دادن


  • به وضوح نشان دهد


  • حمایت کردن


  • گواهی

  • attest


    تصدیق کردن

  • authenticate


    گواهی کند

  • certify


    شواهد و مدارک


  • گواه

  • evince


    حفظ کردن

  • uphold


antonyms - متضاد

  • ماسک


  • پنهان شدن

  • conceal


    پنهان کردن، پوشاندن


  • پوشش


  • نگهبان


  • محافظت


  • صفحه نمایش

  • suppress


    سرکوب کردن

  • safeguard


    حفاظت

  • shield


    سپر


  • سرپوش گذاشتن


  • تاریک نگه داشتن


  • راز رو نگه دار

  • withhold


    خودداری کنید

  • obscure


    مبهم

  • secrete


    ترشح کنند


  • انکار

  • disguise


    مبدل کردن


  • نگاه داشتن

  • stifle


    خفه کردن

  • repress


    ذخیره

  • reserve


    دفن کردن


  • متلاشی کردن

  • dissemble


    حجاب

  • veil


    عقب نگه دارید


  • ساکت باش


  • بطری کردن


  • سوء ارتباط برقرار کردن

  • miscommunicate


    راز


  • جلو


لغت پیشنهادی

distribute

لغت پیشنهادی

load

لغت پیشنهادی

announce