demonstrate
demonstrate - نشان دادن
verb - فعل
UK :
US :
تظاهر کننده
قابل اثبات
نمایشی
به صورت نمایشی
---
برای نشان دادن یا اثبات چیزی به وضوح
برای نشان دادن یا توصیف نحوه انجام کاری یا نحوه کار کردن چیزی
اعتراض یا حمایت از چیزی در ملاء عام با افراد زیادی
نشان دهید که توانایی، کیفیت یا احساس خاصی دارید
برای نشان دادن یا روشن کردن چیزی
برای نشان دادن چیزی و توضیح نحوه کار آن
برای بیان یا نشان دادن اینکه احساس، کیفیت یا توانایی خاصی دارید
to make a public expression that you are not satisfied about something especially by marching or having a meeting
بیان عمومی مبنی بر اینکه از چیزی راضی نیستید، مخصوصاً با راهپیمایی یا جلسه
نشان دادن نحوه انجام کاری؛ توضیح
برای نشان دادن اینکه چیزی درست است؛ ثابت كردن
برای بیان یا نشان دادن اینکه احساس، کیفیت یا توانایی دارید
(of a group of people) to make a public expression of complaint about a problem or support for something esp. by marching or meeting
(از گروهی از مردم) برای ابراز علنی شکایت در مورد یک مشکل یا حمایت از چیزی، به عنوان مثال. با راهپیمایی یا ملاقات
برای نشان دادن چیزی، یا نشان دادن نحوه انجام کاری، یا نحوه عملکرد یک سیستم یا محصول
اما رهبری، مانند هنر، قابل نمایش است.
اگر هنوز متوجه نشدید، مارسیا خوشحال خواهد شد که نشان دهد.
مطالعات نشان می دهد که ارتباط واضحی بین سیگار کشیدن و بیماری قلبی وجود دارد.
More than a decade of performance and change has demonstrated a remarkably consistent if counterintuitive, phenomenon.
بیش از یک دهه عملکرد و تغییر، پدیدهای بهطور قابلتوجهی ثابت، اگر غیرقابل تصور باشد، نشان داده است.
هزاران کارگر و دانشجو علیه دخالت ایالات متحده در جنگ تظاهرات کردند.
تعهد او به شرکت با کار او در پروژه نشان داده می شود.
اینکه این ماده الهی و هوشمند است، نظم و ترتیب عالم نشان می دهد.
مربیان ایروبیک همیشه باید ابتدا هر حرکت جدید را نشان دهند.
برندا می خواست همدردی خود را به صورت عملی نشان دهد.
A long-range effort from Eyjolfur Sverrisson was parried by Lukic and Walter demonstrated his predatory instincts ruthlessly inside the box.
تلاش طولانی ایولفور سوریسون توسط لوکیچ متوقف شد و والتر غرایز غارتگرانه خود را بی رحمانه در داخل جعبه نشان داد.
او همچنین تمایل خود را برای ترک ازدواج نشان داده است.
در اینجا چند نمونه آورده شده است که نشان می دهد برخی از دانش آموزان چقدر رزومه خود را بد می نویسند.
یک مربی وارد شد تا نحوه عملکرد سیستم کامپیوتری جدید را نشان دهد.
Try to round off your answer by demonstrating how your old job has prepared you to do the job you are applying for.
سعی کنید پاسخ خود را با نشان دادن اینکه چگونه شغل قدیمی تان شما را برای انجام کاری که برای آن درخواست می کنید آماده کرده است، کامل کنید.
Sloan demonstrated impressive leadership in building a company that took employees' needs into account.
اسلون در ساخت شرکتی که نیازهای کارکنان را در نظر می گرفت، رهبری چشمگیر نشان داد.
هزاران نفر شب گذشته در مقابل ساختمان پارلمان تظاهرات کردند.
Joe and Helyne Victor have also demonstrated parent power in their own family and to this entire business.
جو و هلین ویکتور همچنین قدرت والدین را در خانواده خود و در کل این تجارت نشان داده اند.
رئیس جمهور مایل است نشان دهد که یک سیاست خارجی قوی دارد.
تحقیقات جدید به طور قانع کننده ای نشان می دهد که از دست دادن حافظه مرتبط با افزایش سن اجتناب ناپذیر نیست.
These paintings demonstrate his extraordinary ability as a portrait painter.
این نقاشی ها توانایی خارق العاده او را به عنوان یک نقاش پرتره نشان می دهد.
این جایزه اهمیتی که مردم محلی برای ایمنی جاده قائل هستند را نشان داد.
این مجموعه جدید گستره و سرزندگی شعر مدرن اسکاتلندی را به خوبی نشان می دهد.
این مطالعه به وضوح نشان می دهد که چگونه ماهیگیری می تواند بر اکوسیستم تأثیر بگذارد.
اجازه دهید برخی از مشکلاتی که با آن روبرو هستیم را به شما نشان دهم.
نادرست بودن تئوری ها ثابت شد.
ثابت شده است که این دارو موثر است.
این تیم مهارت های نفس گیر را نشان داد.
We want to demonstrate our commitment to human rights.
ما می خواهیم تعهد خود را به حقوق بشر نشان دهیم.
دانش آموزان باید تمایل خود را برای کار با دیگران نشان دهند.
Her job involves demonstrating new educational software.
کار او شامل نمایش نرم افزارهای آموزشی جدید است.
کارشناسان گالری برخی از تکنیک های حفاظت را به نمایش گذاشتند.
این سیستم به مقامات 17 کشور نشان داده شد.
بگذارید به شما نشان دهم که چگونه کار می کند.
صدها معترض در مقابل دادگاه تظاهرات کردند.
تظاهرات دانشجویان علیه جنگ
هدف آنها تظاهرات مسالمت آمیز برای حقوق مدنی بود.
آنها در حمایت از آموزش عالی رایگان تظاهرات می کنند.
شواهد روشنی وجود دارد مبنی بر اینکه تبلیغات تلویزیونی بر خرید کودکان تأثیر می گذارد.
از مطالعات متعدد مشخص است که تبلیغات تلویزیونی بر خرید کودکان تأثیر می گذارد.
Recent research demonstrates that TV advertising influences children’s spending habits.
تحقیقات اخیر نشان می دهد که تبلیغات تلویزیونی بر عادات خرج کردن کودکان تأثیر می گذارد.
Many parents think that TV advertising influences their children. This view is supported by the findings of a recent study which show a clear link between television advertisements and children’s spending habits.
بسیاری از والدین فکر می کنند که تبلیغات تلویزیونی بر فرزندانشان تأثیر می گذارد. این دیدگاه با یافته های یک مطالعه اخیر تأیید می شود که نشان می دهد ارتباط واضحی بین تبلیغات تلویزیونی و عادات خرج کردن کودکان وجود دارد.
این یافته ها همچنین نشان می دهد که بیشتر کودکان از هدف متقاعدکننده تبلیغات بی اطلاع هستند.
شواهد کمی وجود دارد که نشان دهد کودکان قصد متقاعدکننده تبلیغات را درک می کنند.
The results contradict claims that advertising is unrelated to children’s spending habits.
نتایج با این ادعا که تبلیغات ارتباطی با عادات خرج کردن کودکان ندارد، تناقض دارد.
Manufacturers argue that it is difficult to prove that advertising alone influences what children buy.
تولیدکنندگان استدلال می کنند که اثبات اینکه تبلیغات به تنهایی بر خرید کودکان تأثیر می گذارد دشوار است.
مطالعه ما بدون شک نشان می دهد که نمایشنامه توسط شکسپیر نوشته شده است.
این مطالعه بدون شک اثربخشی داروی جدید را نشان می دهد.
این تراژدی به صورت گرافیکی خطرات ورزش های شدید را نشان می دهد.
رئیس جمهور باید به کشور نشان دهد که واقعاً کنترل دولت خود را در دست دارد.
نشان می دهد
تعیین کنید
تاسيس كردن
ثابت كردن
تایید اعتبار
validate
تایید
نمایش دادن
نمایشگاه
ویژگی
حاضر
ویترین
showcase
تایید کنید
verify
تایید کند
corroborate
برقراری ارتباط
اعلام
در معرض گذاشتن
اثبات کردن
substantiate
شواهد را تشکیل می دهند
اثبات را تشکیل می دهند
پرچم گذاری کنید
مشخص کن
بدون شک نشان دادن
به وضوح نشان دهد
حمایت کردن
گواهی
attest
تصدیق کردن
authenticate
گواهی کند
certify
شواهد و مدارک
گواه
evince
حفظ کردن
uphold
ماسک
پنهان شدن
conceal
پنهان کردن، پوشاندن
پوشش
نگهبان
محافظت
صفحه نمایش
suppress
سرکوب کردن
safeguard
حفاظت
shield
سپر
سرپوش گذاشتن
تاریک نگه داشتن
راز رو نگه دار
withhold
خودداری کنید
obscure
مبهم
secrete
ترشح کنند
انکار
disguise
مبدل کردن
نگاه داشتن
stifle
خفه کردن
repress
ذخیره
reserve
دفن کردن
متلاشی کردن
dissemble
حجاب
veil
عقب نگه دارید
ساکت باش
بطری کردن
سوء ارتباط برقرار کردن
miscommunicate
راز
جلو