lead
lead - رهبری
N/A - N/A
UK :
US :
کسی را به جایی ببرند با رفتن به جلو در حالی که او را دنبال می کنند یا با کشیدن آرام او
رفتن جلوی صفی از مردم یا وسایل نقلیه
to be in charge of an organization country or team or a group of people who are trying to do something
مسئول یک سازمان، کشور یا تیم یا گروهی از افرادی که در تلاش برای انجام کاری هستند
باعث شدن چیزی یا وادار کردن کسی به انجام کاری
وادار کردن کسی چیزی را باور کند، به خصوص چیزی که درست نیست
تحت تاثیر قرار دادن کسی که او را مجبور به انجام کاری نادرست کند
موفق تر از سایر افراد، شرکت ها یا کشورها در یک فعالیت خاص باشید
برنده شدن در یک بازی، مسابقه و غیره
می گفت مسیر، سیم و غیره به کجا می رود یا آن طرف در چه مکانی است
اگر نوع خاصی از زندگی دارید، زندگی شما اینگونه است
to control the way a discussion conversation etc develops
برای کنترل نحوه توسعه یک بحث، گفتگو و غیره
برای بازی یک کارت خاص به عنوان اولین کارت خود در بخشی از یک بازی ورق
to take a person or animal somewhere by going in front of them while they follow or by pulling them gently
برای بردن یک شخص یا حیوان به جایی با رفتن به جلو در حالی که آنها دنبال می کنند یا با کشیدن آرام آنها
وقتی وسایل حمل و نقل دارید، راه را می دانید، در حال پرداخت و غیره هستید، کسی را با خود به جایی ببرید
برای بردن کسی از طریق یا به مکانی که می شناسید و راه را به او نشان می دهید
بردن کسی به مکانی مانند میز رستوران یا اتاق هتل و رها کردن او در آنجا
با استفاده از دست یا علامت به کسی نشان دهید که کدام جهت را باید طی کند
کسی را به جایی ببرند، از او محافظت کنند، از او محافظت کنند یا راه را به او نشان دهند
برای نشان دادن راه رسیدن به اتاق یا ساختمان نزدیک به کسی، معمولاً به عنوان بخشی از کارتان
با احتیاط کسی را به جایی ببرند - مخصوصاً در مورد گروهی از افراد استفاده می شود
به کسی بگوید کجا برود یا چگونه به جایی برسد
مقدار یا فاصله ای که یک رقیب از رقیب دیگر جلوتر است
اگر کسی از دیگران پیروی کند، همان کاری را انجام می دهد که شخص دیگر انجام داده است
اطلاعاتی که ممکن است به شما در حل یک جنایت یا معما کمک کند
نقش اصلی بازیگری در یک نمایشنامه، فیلم و غیره یا بازیگر اصلی
یک تکه طناب، چرم یا زنجیر برای نگه داشتن یا کنترل سگ
سیمی که برای اتصال یک قطعه تجهیزات الکتریکی به منبع تغذیه استفاده می شود
a soft heavy grey metal that melts easily and is poisonous, used on roofs, or in the past for water pipes. It is a chemical element: symbol Pb
یک فلز خاکستری سنگین نرم که به راحتی ذوب می شود و سمی است و در پشت بام ها یا در گذشته برای لوله های آب استفاده می شد. این یک عنصر شیمیایی است: نماد Pb
قسمت مرکزی یک مداد که هنگام نوشتن علامت ها را ایجاد می کند
bullets
گلوله ها
مسئول چیزی مانند یک فعالیت مهم، گروهی از افراد یا یک سازمان
من فکر می کنم که ما فرد مناسبی را برای هدایت اکسپدیشن انتخاب کرده ایم.
من از جما خواسته ام که بحث را رهبری کند.
چه کسی تحقیقات در مورد حادثه را هدایت خواهد کرد؟
بعد از 30 دقیقه حریفان با دو گل پیش افتادند.
در دو دور مانده به پایان Ngomo با اختلاف کمتر از دو ثانیه پیش بود.
شیرها ۲۸–۹ از هاکس پیشتاز هستند.
بروشور من را به این باور رساند که قیمت شامل تحویل درب منزل نیز می شود.
این نگران کننده است که چنین سیاستمدار برجسته ای به این راحتی هدایت می شود.
او مردی ضعیف بود که جاه طلبی او را گمراه کرده بود.
من راه را بلد نیستم، پس بهتر است رهبری کنید.
اگر سوار جیپ شوید، ما پشت سر اسبها را دنبال میکنیم.
گروه موسیقی محلی جوانان این آخر هفته رژه را رهبری خواهد کرد.
یک ماشین نعش کش بزرگ مشکی، مراسم تشییع جنازه را رهبری می کرد.
او آنها را به پایین سالن هدایت کرد.
گارسون ما را به سمت میز هدایت کرد.
راهنمای ما ما را از میان کوه ها هدایت کرد.
دست کودک را گرفت و به طبقه بالا به تخت برد.
اسب را از اصطبل بیرون آورد.
شما قبلاً آنجا بوده اید - چرا راه را هدایت نمی کنید؟
این شرکت چندین سال است که در زمینه برنامه های کاربردی شبکه پیشرو بوده است.
یک مسیر وجود دارد که مستقیماً به مخزن منتهی می شود.
در به یک تراس وسیع و سایه دار منتهی می شود.
دنباله باریکی از خون مستقیماً به داخل غار منتهی می شد.
این اطلاعات پلیس را به خانه ای نزدیک بندر هدایت کرد.
او با وجود بیماری توانست زندگی عادی داشته باشد.
ما مطمئناً زندگی تجملی نداریم، اما فقیر هم نیستیم.
برای اولین بار در مسابقه، هریسون پیشتاز است.
با یک انفجار نهایی سرعت او رفت/به سمت پیشرو حرکت کرد.
پس از برد دیشب، جانسون در جدول قهرمانی صدرنشین شد.
در پایان بازی روز دیویس سه امتیاز برتری داشت.
ما دوباره روال رقص را طی خواهیم کرد - از دستور من پیروی کنید (= کاری را که من انجام می دهم انجام دهید).
راهنما
هدایت
نشان می دهد
steer
هدایت کردن
usher
طلیعه
escort
اسکورت
marshallUS
marshallUS
marshalUK
marshalUK
خلبان
راه را هدایت کند
shepherd
شبان
همراهی کردن
آوردن
مستقیم
حرکت
گرفتن
کمک
کانال
راندن
herd
گله
maneuverUS
مانور ایالات متحده
manoeuvreUK
مانور انگلستان
دیدن
کمک کند
chaperon
همراه
نقطه
مسیر
راه را نشان دهد
convoy
کاروان
مراجعه كردن
chaperone