render

base info - اطلاعات اولیه

render - ارائه دادن

verb - فعل

/ˈrendər/

UK :

/ˈrendə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [render] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • to render something harmless/useless/ineffective


    چیزی را بی ضرر/بی فایده/بی اثر جلوه دادن

  • Hundreds of people were rendered homeless by the earthquake.


    صدها نفر در اثر زلزله بی خانمان شدند.

  • They rendered assistance to the disaster victims.


    آنها به آسیب دیدگان این حادثه کمک کردند.


  • خدمت به کسی

  • to render somebody a service


    ارائه خدمت به کسی

  • It was payment for services rendered.


    پرداخت برای خدمات ارائه شده بود.

  • The committee was asked to render a report on the housing situation.


    از کمیته درخواست شد تا گزارشی از وضعیت مسکن ارائه کند.

  • He stood up and rendered a beautiful version of ‘Summertime’.


    او بلند شد و یک نسخه زیبا از Summertime را ارائه کرد.

  • The artist has rendered the stormy sea in dark greens and browns.


    این هنرمند دریای طوفانی را با رنگ های سبز تیره و قهوه ای به تصویر کشیده است.

  • The Italian phrase can be rendered as ‘I did my best’.


    عبارت ایتالیایی را می توان به صورت من تمام تلاشم را کردم ارائه کرد.

  • It's a concept that is difficult to render into English.


    این مفهومی است که ارائه آن به انگلیسی دشوار است.

  • His rudeness rendered me speechless.


    گستاخی او مرا بی حرف می کرد.

  • New technology has rendered my old computer obsolete.


    فناوری جدید کامپیوتر قدیمی من را منسوخ کرده است.

  • She is rendering the book into English from French.


    او کتاب را از فرانسه به انگلیسی ترجمه می کند.

  • The singers rendered the song with enthusiasm.


    خوانندگان با اشتیاق این آهنگ را اجرا کردند.

  • We see that freight railroads make good profits while rendering excellent service.


    می‌بینیم که راه‌آهن‌های حمل‌ونقل سود خوبی دارند در حالی که خدمات عالی ارائه می‌کنند.

  • New technology renders a computer obsolete in a year.


    فناوری جدید یک کامپیوتر را در یک سال منسوخ می کند.

  • The drawing was rendered in muted pastels.


    نقاشی در پاستل های خاموش ارائه شده است.

  • An employee is someone who renders his or her services in exchange for pay.


    کارمند کسی است که خدمات خود را در ازای دریافت دستمزد انجام می دهد.

  • Regulation should be shifted from the sales process to the products themselves effectively rendering financial advisors surplus to requirements.


    مقررات باید از فرآیند فروش به خود محصولات تغییر داده شود و به طور موثر مشاوران مالی مازاد بر الزامات باشد.

  • Billions have been spent, but not one gallon of the estimated 54m gallons of waste has been rendered harmless.


    میلیاردها دلار هزینه شده است، اما یک گالن از 54 میلیون گالن زباله تخمین زده شده بی ضرر نشده است.

  • render aid/assistance/help


    ارائه کمک / کمک / کمک

  • They liaise between companies that want to buy insurance and the insurers that sell it taking a commission for services rendered.


    آنها بین شرکت هایی که می خواهند بیمه بخرند و بیمه گرانی که آن را می فروشند ارتباط برقرار می کنند و برای خدمات ارائه شده پورسانت دریافت می کنند.

  • The company had failed to render accounts to its shareholders two years in a row.


    این شرکت دو سال متوالی در ارائه حساب به سهامداران خود کوتاهی کرده بود.

  • We shall render invoices to you monthly in respect of work done by the firm.


    ما به صورت ماهانه در رابطه با کارهای انجام شده توسط شرکت برای شما فاکتورها ارائه خواهیم کرد.

  • Thousands evade tax by not rendering returns.


    هزاران نفر با عدم ارائه اظهارنامه از مالیات فرار می کنند.

  • The Council is expected to render a decision soon.


    انتظار می رود که این شورا به زودی تصمیم گیری کند.

  • The court's duty is to hear a matter and render judgment or direction.


    وظیفه دادگاه رسیدگی به موضوع و صدور حکم یا دستور است.

  • The software greatly accelerates the production of high-quality rendered images of products.


    این نرم افزار تولید تصاویر رندر شده با کیفیت بالا از محصولات را تا حد زیادی سرعت می بخشد.

synonyms - مترادف

  • ساختن


  • ترک کردن


  • راندن


  • زور


  • دور زدن


  • ارسال

  • steer


    هدایت کردن


  • باعث شود


  • باعث تبدیل شدن


  • ضربه

  • compel


    مجبور کردن


  • فشار دادن

  • induce


    وادار کردن


  • الهام بخشیدن

  • instigate


    تحریک کردن

  • spur


    تحریک


  • تاثیر گذاشتن

  • propel


    سوق دادن

  • motivate


    ایجاد انگیزه

  • goad


    خوب

antonyms - متضاد

  • ابر

  • conceal


    پنهان کردن، پوشاندن

  • confuse


    گیج کردن


  • پوشش


  • شکست

  • obscure


    مبهم

  • refrain


    خودداری


  • برداشتن


  • متوقف کردن

  • suppress


    سرکوب کردن


  • گرفتن

  • withhold


    خودداری کنید


  • پنهان شدن


  • مستقیم


  • چشم پوشی

  • distort


    تحریف کردن


  • رد کردن


  • انکار


  • مخلوط کردن


  • جلوگیری کردن

  • halt


    مکث


  • رها کردن


  • خلاق باش


  • از دست دادن

  • disorganize


    به هم ریختن


  • بستن

  • neglect


    بی توجهی


  • از بین رفتن


  • دريافت كردن


  • نگه دارید


  • بردن

لغت پیشنهادی

televisions

لغت پیشنهادی

transcript

لغت پیشنهادی

interrupted